Sunday, September 30, 2012

نقدی بر مواضع «علی شکوری راد»، «فرخ نگهدار» و تاکیدی بر ضرورت نوآوری در شرایط جدیدِ «نقش هاشمی رفسنجانی» در نجات ایران از فلاکت ملی





نقدی بر یادداشت: « تحول درساختار قدرت »  - فرخ نگهدار، « نخواستن و نتوانستن» - علی شکوری راد و تاکیدی بر ضرورت نوآوری در شرایط جدیدِ « نقش هاشمی رفسنجانی » در نجات ایران از فلاکت ملی  

پیش از آغاز
واقعیت این است که جامعهء ایرانی خسته است. بردوش های ضعیف و سازمان نیافتهء جامعه مدنی، تلنباری از  مطالباتِ تاریخی همراه با کوهی از تخریب ونادانی و هزینه کرد حدود 700 میلیارد دلار از درآمد های افسانه ای نفتی در هفت سال گذشته "بار گذاری" شده است. و جامعه در زیر این همه فشار کمر خم کرده. بزرگ ترین وجه قابل مشاهدهء این همه فلاکت را در یک فاکت می توان بافت.

«کسی را یارای خواندن دو صفحه تحلیل نیست!» و این بزرگترین "گلوگاه بحرانی" در جنبش "آزادیخواهی" شده است.(شاید به نظر غریب بیآید ولی بهترین راهنمائی به "پیران دیر" سیاست، می تواند این باشد، که بجای ارائهء تحلیل های "مشعشع" و طولانی، از مردم و نسل جوان بخواهند به شعار "هر ایرانی روزی یک یادداشت از نظریات دیگران بخواند!" روی بیآورند.»)


متن
دنیای علوم در مجامع دانشگاهی اینروزها با تئوری جدیدی به چالش کشیده شده است. «نظریهءآشوب!»*
اگر اکو کاردیوگرافی و حتی نوارهای قلبی از افراد، توسط دانشمندان علوم پزشکی جبراً بر اساس نظریه آشوب با لغت نامه و زبان جدیدی تفسیر می شوند. تکلیف علوم اجتماعی «اظهر و من الشمس» و روشن است.

متاسفانه و یا خوشبختانه دوران تحلیل های سه وجهی « راست، چپ و میانه » که از ابزار شناخته شده در تحلیل های 33 سال گذشتهء فرخ نگهدار و تا حدی هاشمی رفسنجانی بوده تمام شده است. دوران دورانِ تحلیل های بسیار پیچیده تر ولی سهل ممتنع است. دوران تحلیل بر اساس اصول «نظریهء آشوب» که در آن هیچ اتفاقی "تصادفی و بی قاعده" نیست و اگر ما قادر به شناخت آنها نیستیم ناشی از نقص اطلاعات و یا توانائی شناخت نزد ماست و نه در واقعیت های جاری.

در این یادداشت سعی بر حفظ اختصار خواهد بود تا مطلب خوانده شود. شاید بهترین دستآورد ناشی از این نوشته، ایجاد امکان طرح چند سئوال باشد. اگر بتوانم به این مهم فائق آیم. این نوشته وظیفه خود را انجام داده است.

الف) فرخ نگهدار:
یادداشت «تحول در ساختار قدرت» فرخ نگهدار تمامی وجوه شناخته شده از ایشان را در بر دارد.
1-       با طرح دو نحوه نگرش – با اجازه "من درآوردی" – که خود ایشان از دیدگاه مفروض دیگران برداشت کرده اند زمینه ای برای طرح راه سوم – میانه – که نه تا آن اندازه راست است و نه تا این اندازه چپ – نظریهء خود را ارائه می دهند.
2-       غلط های مفرط تایپی و انشائی اما! نشان آشکار از نفرت از خواندن دارد. نویسنده حوصلهء خواندن مجدد نوشته اش را ندارد. ویرایشگری برای آن در نظر گرفته نشده و سایت وزین روزآنلاین – باری به هر جهت – با کپی پیست مطلب وظیفهء اطلاع رسانی خود را انجام داده است.( نه! دوستان برای اصلاح امور یک تاریخ 200 سالهء استبداد قدری بیشتر باید زحمت کشید!)

قدر و ارزش نقد دیدگاه قرخ نگهدار اگر ناشی از اهمیتِ پیشینهء تاریخی حضور سیاسی ایشان در مبارزات آزادیخواهی مردم ایران باشد. (که البته غیر از این هم نیست.) در واقع این بخش از این نوشته به سازمان فدائیان خلق مربوط می شود. مخاطب این نوشته  همهء انهائی هستند که در این راه کوشیده اند و عمر گرانقدر خود را صرف کرده اند!

حکم مقدر این است:
دوستان! "فیگور" دمکرات مآبانهء داشتن چندین تشکیلات مستقل و "مسئولینی" که آنقدر دمکراسی زده شده اند که هریک ساز خود را بزنند و در ضمن،  احترام به دیدگاه های همدیگر را نشان دمکراسی تشکیلاتی معرفی بنمایند، گذشته است!

در جهانی زندگی می کنیم که سازمان های سیاسی را بر اساس "برنامه و خط مشی" آنها می شناسند و نه بر اساس عمل اجتماعی شان. در دنیای جدیدِ امروز، قوی ترین نیروهای اجتماعی نیروهای "دانش محور" اند و نه ارتش های تا بن دندان سازمان یافته و یا مسلح!

«شما تنها وظیفهء تاریخی خود را انجام بدهید. زیاد بخوانید، "دیگران" را به خواندن نظریات "دیگران" ترغیب کنید و سعی کنید دانش روز تدوین مطالبات جامعه مدنی را بیآموزید. عمل اجتماعی در دنیای امروز بر مدار اندیشه و برنامهء درست -  خارج از حیطهء هسته های حزبیِ منفک از جامعه - و در بطن زندگی اجتماعی واقع می شود!»

در خصوص آخرین جمعبندی فرخ در یادداشت « تحول در ساختار قدرت »:
«... اما آیا قضاوت مردم هم همین است؟ آیا مردم وقتی اتهامات فائزه و مهدی را کنار کارهای سعید منتظری می گذارند پرونده دوم را سبک تر می بینند؟ در دیار ما آدم کُشی، جزایش هنوز از مصاحبه کمتر است. و این تازه حکمی است که حکومت با خودی هایش دارد.
اما سهم آنان که نسبتی با نظام ندارند در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران چیست؟ سال ها بود که سهم ما قطعه ای خاک در جنوب شرقی تهران بود. حالا البته وضع کمی فرق کرده است؟ آری وضع ما فرق کرده است. حالا ما، برخلاف آن سال ها، "حق داریم" اگر در خارج کشور حرف بزنیم (و) ترور نشویم؛ و اگر در کشور هستیم حرف نزنیم و زنده بمانیم. گزینه ای که در دهه ۶۰ غیرممکن بود.
در آن سال ها، در میان انبوه حامیان جمهوری اسلامی، انگشت شمار بودند آنان که سهم ما از هستی را بیش از همان قطعه خاک می دیدند. اما امروز اکثریت بزرگ همان آدم ها، حتی نزدیک ترین ها به آن "بیت"، در این سو، در کنار ما، ایستاده اند. تغییری عمیقا رویایی رخ داده است.»(نقل از یادداشت تحول در ساختار قدرت)

 فقط این را اضافه کنم که:
1-       اگر اینروزها سخن گفتن در خارج از کشور با ترور جواب داده نمی شود. جبر زمانه است و نه تدبیرِ سعید امامی های امروز! اگر لازم باسد و یا مقدور، خط مشی سعید امامی همان است که بود.
2-       از سالهای دهه شصت تا امروز «برای کشته نشدن در داخل فقط کافی نبود که حرف نزنید»  که این سعادت را امروز شما در یادداشت خود به رخ ما می کشید. در تمامی 33 سال گذشته بودند اندیشمندانی که هم حرف می زدند و هم زنده مانده اند. "پرچم آزادیخواهی" در داخل در این سالها و در هیچ زمانی "دچار" بی عملی نبوده و بر زمین نیز نمانده است .(و صرفاً جهت اطلاع، این پرچم داران از خودی ها و اصلاح طلبان بیشتر صدمه دیدند تا از "متحجرین")
3- احتمالاً منظور "سعید مرتضوی" بوده و نه "سعید منتظری".
4-      شرایط "رویائی" حضور اپوزیسیونی حتی از ... "بیت" در همسایگی شما دیگر واقعاً حال آدم را به هم میزند!

ب) علی شکوری راد
آقای شکوری در یادداشت « نخواستن و نتوانستن » نوشته اند: « طبقه متوسط می تواند انگیزه سیاسی داشته باشد و مشکلات معیشتی اش او را از کنش سیاسی و شرکت در تعیین سرنوشت باز نمی دارد. » آیا  این جمله آیینه تمام نمای اصلاح طلبی حکومتی نیست؟ انگیزه سیاسی در این جمله بعنی چه؟ این چه صیغه سیاستی است که توده های مردم هرچه زحمتکش تر و تحت ستم تر باشند از آن دور تر می شوند؟

بعید می دانم که «شخصیت ماهوی سیاست های "فشار از پایین" و "چانه زنی از بالا" ! و... حالا برعکس!» در آینهء جمله بالا برای کسی ناشناخته بماند.  

ایشان و دوستان جبهه مشارکت را دعوت می کنم به زندگی در جهان واقعی، پاشنهء آشیل جبهه مشارکت نه سرکوب حاکمان که بر عکس تکیه بر نیروی های متخصص "چنگ روانی" و "امنیتی" است. دوستان مشارکتی اگر می توانستند در طی دورهء 8 سالهء حضور بی رقیب در دوران اصلاحات تفاوت معنی «ازادی» و «دمکراسی» را در حد یک کنشگر سادهء وطن پرست هضم کنند. امروز دستآورد های بی بدیلی نصیب جنبش مطالباتی مردم ایران شده بود.

برای تنویر گزاره فوق توضیح بیشتری لازم نیست. آقای شکوری را رجوع می دهم به دعوت های متعدد به "مذاکره" در سالهای 79 تا 84 از سوی آزادیخواهان دیگراندیش که طرح وبرنامه و "منشور اصلاحات اقتصادی" برای ایشان ارسال کردند و دوستان مشارکتی به دلیل تمرکز بر "دمکراسی که فکر می کردند بدست آورده اند" به آن وقعی نگذاشتند!

سلامت و حیات یک جنبش فراگیر "دوم خردادیِ دیگر" را، همین تک گزارهء نقل شده در فوق به شدت تهدید می کند. وقت آن شده است که آقای شکوری و دوستان مشارکتی ما به نقد دورهء اصلاحات و تدوین  نقاط ضعف و قدرت خود در این دوران بپردازند.

((گزارش « آسیب شناسی تشکیلات مخفی فدائیان (اکثریت) - جمعبندی ضربات سال ۶۵ بر فدائیان(اکثریت) » یک نمونهء با ارزش و آموختنی برای کار و نقد گذشته است. دوستان جبهه مشارکت هم به "زحمتی" در همان حد و "صداقتی" در همان گستره که در منبع معرفی شده به آن پرداخته شده است. برای نقد عملکرد خودشان در 8 سال حکومت اصلاح طلبان، نیازمند هستند.))

وگرنه هوشمندی و توانائی های تحلیلی «سعید حجاریان » در ضمنِ قدرت و زیبائی! شما را به هیچ سرمنزل مقصودی راهنمائی نخواهد کرد.

ج) هاشمی رفسنجانی
آقای هاشمی رفسنجانی یک بار دیگر در پشت سکان هدایت جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. رفتارها و سیاست ورزی ایشان نقش حیاتی در دوره گذار از فلاکتِ "رهبری فردی" و ملیجک بازی سپاه در سرکار آوردن یک موجود مریض در جامعهء به شدت قطبی شدهء غیر طبیعیِ فعلاً موجود، خواهد داشت.

آنچه برای فرخ نگهدار و سازمان فدائیان و شکوری راد و جبهه مشارکت نوشته شد. با قدری قدرت سیاست ورزی و پیچیدگی در رفتار  – و البته هوشمندی بیشتر – در خصوص ماموریت امروز هاشمی رفسنجانی هم صادق است.
آقای هاشمی متخصص کاربرد تکنیک های سه وجهی در سیاست ( راست، چپ و میانه ) در 33 سال اخیر هستند.
مهارت های فشار از پایین و چانه زنی در بالا نیز از نکات برجستهء شخصیتی ایشان است.(مشارکتی ها و بویژه آقای سعید حجاریان می توانند در این خصوص گواهی ویژه بدهند!)

در خواست این نوشته اما! از آقای هاشمی این است که توجه بفرمایند. با همان سیاست ها و روشی که در 30 سال گذشته نتوانسته اند شما را به سر منزل مقصود برسانند. در 30 سال آینده هم "هیچ دستآورد" به درد بخوری بدست نخواهد آمد!

آقای هاشمی رفسنجانی در موقعیت جدید می توانند و باید از آخرین دستآورد های مبارزات اجتماعی جامعه بشری بر خوردار باشند. این مهم ممکن نیست مگر "نواندیشی" و عدم پایبندی به راه و روش معیوب معرفی شده در این یادداشت. (1- سه وجهی سازی 2- فشار از پایین و چانه زنی در بالا – حالا برعکس)

فکر جدید، علمی و تجربه شده در جوامع پیشرفته مورد نیاز است. برای دست یافتن به آنها رفتن به سر کوه قاف هم لازم نیست! شما می توانید طرحی نو دراندازید.

«آزادیخواهی» کلید رهائی است. آزادیخواهی ئی که رعایت «حقوق بشر» بر تارک آن قرار دارد و دغدغهء  رعایت حداقل های آزادی در "حق حیات"، "انتخاب کار آبرومندانه" و "حق انتخاب کردن و انتخاب شدن" واقعی ستون فقرات آن است.

نمی خواهم در مقابل آقای هاشمی سنگ بزرگ قرار دهم. راه کار خیلی ساده تر از آن است که ممکن است تصور شود.
به نسل جوان اعتماد کنید! فائزه لیاقت هدایتِ قدرتِ خیر خواهی شما را در پیوند با مدرن ترین نیرو های اجتماعی و جوانان  ایرانی  دارد.« آنجا که درایت و صبوری شما را با «جنبش سبز» مردم ایران و راهکار های تدوین شده توسط «میر در بند»، پیوند می زند!»

مشتاق! در مسیر انعکاس این یادداشت در جامعهء اندیشمندان جنبش مدنی ایرانی خواهم بود. امید آنکه نسیم دل انگیز نقد ویرانگری آنرا در هم کوبد!
ایمیل iranabadec@aol.com
موفق باشید!
8 مهر ماه 1391 

* نظریهء آشوب می تواند به عنوان موضوع جداگانهء مطالعاتی معرفی و ترویج شود. در این مقال صرفاً از جنبهء مدیریتی یک "پاور پوینت" تا حد امکان مختصر در لینک مربوط ارائه شده. امید اینکه در آینده بیشتر در این مورد بنویسیم و بخوانیم. ولی تاکید نگارنده بر آن است که بدون آشنائی با آخرین دستاوردهای این رشته از علوم دست یابی به "قابلیت رهبری" در جامعهء امروزی مقدور نیست!

No comments:

Post a Comment