Sunday, October 14, 2012

زندانیان سیاسی و مصلحین اجتماعی داخل و خارج از ایران همه نگران بحران حاکم بر میهن هستند! - چه باید کرد؟



این نوشته بر آن است که ضرورت "اتحاد" ایرانیان – تاکید می کنم همهء ایرانیان – را در گذر از آتشی که در مملکت بدست حاکمان بر افروخته شده جلب نماید.(تقدیم می شود به استاد "کیوان صمیمی" که عشق او به ایران بر "نادانی حاکم" و "رنج زندان" پیروز است!)

 (سقراط؛ تصور اینکه فردی سجیه ای را دارا باشد که در واقع ندارد مرضی دانست که کم از دیوانگی نیست.)


واقعیت این است که پدیده هایی که اینروزها گریبان اقتصاد و سباست و در کل "حیاتِ جامعه ایرانی" را در بر گرفته است. یک بحران سیستمی شدهء فرا گیر، ناشی از فسادِ به شدت رانتی و مافیائی است. هیچ کسی نمی تواند دامن خود را از بحرانی که – حداقل نسل آتی – در ایران را تهدید می کند بیرون بکشد.

به حاشیه نخواهم رفت و توضیح واضحات برای کسانی که خود در این آتش در حال سوختن هستند را یک نوع شوخی "بی مزه" می دانم. سابقهء تاریخی مشابه آنچه امروز ما با آن روبرو هستیم را در روشن ترین شکل ممکن، مردم و سیستم اجتماعی آلمانی در دورانی از صد سال گذشته، پشت سر گذاشته اند و من می خواهم با استناد به شرایطی که به عینه برای ما تکرار شده و در حال تکرار است.به کلید و راه حلی که آلمانی جماعت با کمک آن از مخمصهء فلاکت و بدبختی بحران های منجر به جنگ جهانی دوم خارج شدند. اشاره کنم!

هم میهنان!
هیچ چاره ای نیست. باید دروغ و مصلحت اندیشی مکارانه را کنار گذاشت!
برای باز سازی زیرساخت های زندگی اجتماعی مدرن که بدست یک فرآیند طولانی "دروغ و مصلحت اندیشی معیوب" شکل و محتوی شخصیت  اجتماعی و حیات فردی ما ایرانیان را  قلب کرده است.  حداقل در 20 سال آینده، جز کار،کار و کار! هیچ چاره دیگری وجود ندارد.

اگر قرار باشد وجه "ایجابی" آنچه ما را نجات خواهد داد . کار،کاروکار باشد. وجه سلبی آن را نیز باید معین کنیم. وجه "سلبی" مورد نیاز - که زخمه های فلاکت را بر جسم وجان ما ایرانیان کوبیده، کشور ثروتمند و سابقهء تمدن باشکوه مان را، هدف آماج هجمه های نابود کننده قرار داده - دروغ است!

تمامی کسانی که به هر دلیل – حداقل در 33 سال گذشته – صبح وشام جامعهء ایرانی را با دروغ آکنده اند را نباید تحمل کرد. کنار گذاشتن دروغ با ابزاری "مطلقاً مسالمت آمیز" امری اجباری است. لابدی که هیچ مصلحتی نمی شناسد.

در مجموعه یادداشت هائی که در «ایران آباد» و به منظور خاتمه دادن به فلاکت های ملی و تاریخی که برای ما پیش آمده نوشته شده است.بیشترین موضوعات مورد بحث «خود زنی»، «دروغ» ، «توهم»، «سازمان نایافتگی» و تاکید بر «مهر و بخشایش» بوده اند.

واقعیت این است که سیستم حکومتی موجود سالها هست که توسط حاکمان آن ساقط شده است. کودتای 88 مرده است. وما داریم با سرعت به سمت یک نابودی تاریخی سقوط می کنیم.

چه باید کرد؟

تجارب حداقل "آلمان بعد از جنگ جهانی دوم" بطور روشن در پیش روی ما است.

«آشتی با دنیا، پذیرفتن هر کمکی که ممکن است به هر دلیلی از دنیای خارج جذب کرد. و آشتی در دردرون و کنار گذاشتن «دروغ و مصلحت اندیشی» در  ادارهء امور کشور!  اصولی است که دست یافتن به آنها ضرورت آنی پیدا کرده اند.»

کنار گذاشتن تمامی اقداماتی که به امید واهی – انشالله گربه است -  از طرف حاکمان  به شکل "تقیه" در مقابل مصائب طبیعی و واقعیت های قوانین طبیعت و در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با آنها روبرو بوده و هستیم. نیز موضوعیت برخورد آنی پیدا کرده است. باید همه – ازجمله حاکمان – بپذیریم که با قوانین طبیعت نمی توان مبارزه کرد.

به هر طریق و راهی که ممکن است. باید "دین باوران" حاکم را راهنمائی کرد که موضوع "تقیه" مورد قبول آنها در موضوعات اجتماعی می تواند کار برد داشته باشد. ولی در مقابل واقعیت های زندگی و در علوم طبیعی! جایی برای مصلحت اندیشی وجود ندارد.

"رهبری فردی" و کسانی که برای حفظ نظام حکومتی خودشان سیاست مصلحت اندیشی و دروغ پراکنی را در پیش گرفته اند. باید متوجه شده باشند. که «با کفش چوبی خیس نمی توان در داخل پست برق فشارقوی کار کرد» و این ادامهء این وضعیت «محمل های ایمانی و اعتقادی ندارد. بلکه عین نادانی است».

هیچ فرقی نمی کند که عرصه چه باشد. موضوعات واقعی زندگی در اقتصاد، پزشکی، اعتیاد، اشتغال، تحصیل، تصادفات جاده ای و... نیاز به راهکارهای مدیریت علمی برای خاتمه دادن به بحران سیستمی شدهء امروز دارند.

تاکید مجدد دارم. اگر اولویت اول برای کاری که باید انجام بدهیم "کار،کار و کار" باشد و اولویت اول برای اینکه چه کارهائی را نباید بکنیم را در اجتناب از "دروغ، مصلحت اندیشی و علم ستیزی" قبول داشته باشیم. تا زمانیکه  سازمان یابی های صنفی، اجتماعی و سیاسی مورد نیاز برای جامعه مدنی فراهم نشده است. مبارزهء برای کسب قدرت سیاسی و طبقاتی ما را به هیچ مقصد مقصودی نخواهد رساند!

برای دست یافتن به امیدِ رسیدن به شادی گم شده!:

-           هیچ چاره ای جز تمکین به «علم ، علم و علم» نداریم!
-          هیچ ارزشی بالاتر از «کار،کار و کار» وجود ندارد!
-          هیچ دشمنی بزرگتر از «مصلحت اندیشی معیوب، عدم رعایت صداقت و عفریته ای زشت تر از "دروغ، دروغ و دروغ" حیات اجتماعی ما را تهدید نمی کند!
نجات از فلاکت خودساختهء بحران های فعلاً موجود تنها اولویت "موجود" است! که تنها با رعایت قوانین – حتی معیوب – موجود و بازگشت "فوری" به جمهورِ مردم  ممکن است!

24 مهر (مهرگان) 1391
    
پی نوشت:
- نامه ای که آقای کیوان صمیمی در هفتهء جاری به آقای خامنه ای نوشته اند «سندی معتبر» بود. برای اینکه مطمئن باشم که برای طرح دیدگاه موجود در این یادداشت؛ ممکن است فردا دیر باشد.
- امید به آزادیِ هرچه زودتر زندانیان سیاسی و رفع حصر از الگوهای "جمهورِ مردم" مطالبه ای است که با تمام وجود به آن دل می بندم.

Saturday, October 13, 2012

دولت و مجلس خود را به کوچهء «علی چپ » زده اند. "علی آقا"! نرخ تورم و افزایش نرخ ارز برای تامین کسری بودجه دولت، چه موقع در فیش حقوقیِ زحمتکشان منظور خواهد شد؟



کارگران واحد های تولیدی بویژه دولتی، کارمندان، معلمین، پرستاران، پرسنل زحمت کش انتظامی و نظامی (بسیج، سپاه و ارتش) سئوال می کنند. تورم و افزایش نرخ ارز « برای تامین کسری بودجه دولت»، چه موقع در فیش حقوقی ما منظور خواهد شد؟

واقعیت این است که جمهوری اسلامی 33 سال است با یک پدیدهء تکراری "تقیه" در اقتصاد روبرو است. ( غیر از دکتر نوربخش و به مقدار -حداقل غیر قابل توجه - مظاهری) کسی به طور رسمی به سمت اصلاح این سیاست ها اقدام نکرده است.

از دلار 7 تومان تا 3700 تومان همه با هم آمده ایم.

روایت است که به یکی می گویند: گوش تو را می گیرم و می برمت بالای کوه!
                                            طرف بر می گردد و می گوید: تو هم بامن می آیی، مگه نه؟

در اینکه ارزش محاسباتی دلار نباید از حدود 3- 6 هزار تومان کمتر باشد شکی نیست.(مملکتی که مدیریت "تقیه" ای جای مدیریت "علمی" سرمایه های انسانی و دانشمندان را در آن گرفته است. انتظار بیشتری نمی توان داشت.)
محل انحراف آنجا ست که ارزش کار کارگر و یا معلم هم از ساعتی 7 - 15 دلار نباید کمتر باشد. محل درگیری واقعی اینجاست !
باید اجازه داد "تقیه" در امور دینی - برای خودش - محترم باشد.(ما "صاحب نظر" دینی نیستم)

ولی با توجه به اینکه  « با کفش چوبی خیس نمی شود در پست برق فشار قوی کار کرد!»

کارگران واحد های بویژه(*) دولتی، کارمندان، معلمین،پرستاران، پرسنل زحمت کش انتظامی و نظامی (بسیج، سپاه و ارتش) حق دارند سئوال کنند. تورم و افزایش نرخ ارز برای تامین کسری بودجه دولت،  چه موقع در فیش حقوقی ما منظور خواهد شد؟

پ.ن.
(*) در هیچ دوره ای از تاریخ اقتصادی ایران رابطهء "کارگران" و" باقیماندهء سرمایه داران و کارفرمایان خصوصی" تا این اندازه به هم نزدیک نبوده است. این روزها قاعده بر این است که کارفرمای خصوصی یا ورشکست شده - در زندان - است. یا جمع کرده و از ایران رفته است. معدود واحد های تولیدی خصوصی که هنوز کار می کنند. فقط و فقط تحت حمایت پرسنل و کارگران خود قرار دارند. این گروهها می دانند که چرا: در این فصل از اقتصاد ایران به شکم خود سنگ بسته اند و چرا «باید پشت به پشت هم بدهند!»


Thursday, October 11, 2012

تیم ریاست جمهوری " 6" بر "صفر" جلوتر است.(تاکتیک خامنه ای: «کدام صندلی؟» تکنیک تیم ریاست جمهوری :«نگذاشتی بگم، حالا بگم؟ باشه میگم»)؛ ... روحوضی ادامه دارد



در گذشته در وسط حیاط خانه‌های بزرگ ایرانی، حوضی بود که کاربردهای فراوانی داشت. از آن جمله در زمان جشنها و میهمانیها، ساکنان خانه روی آن تخته بزرگی می‌گذاشتند و شکلی همانند صحنه نمایش به آن می‌دادند تا عده‌ای بازیگر روی آن تخته به اجرای نمایش و البته از نوع کمدی آن بپردازند. با توجه به وجود شخصیت کمدی و قدیمی "سیاه" در ایران، این نمایش‌ها به یکی از نامهای عمومی "سیاه بازی" یا "تخت حوضی" و یا "روحوضی" معروف شدند.

 قانون اول): تیمی که گل نزند؛ گل می خورد!
(فکر نمی کردیم که قواعد روحوضی بازی و فوتبال تا این اندازه به هم شبیه باشند.)


گل های ریاست جمهوری:

1-       بحران هولوکاست؛
2-       بحرات اتمی - تحریم های مالی؛
3-       افزایش هدفمندِ نقدینگی؛
4-       انتخابات 88 (گل به خودی – این گل به نام کاپیتان تیم مقابل ثبت شده)؛
5-       بحران ارزی؛
6-       بحران مشروعیت کودتا؛
نتیجه تا امروز: 6 -0  


***
...  تماشاچی های صحنه اما با "حیرت و لبخند تمسخر" به صحنه چشم دوخته اند.

 آن ها می بینند که "خط دایره ای" که دلقک به دور حریم "دیو" کشیده است، در حد تو بودی در سال 88 تقلب...، بگم بگم چقدر پول نفت رو بردی خارج و... بگم بگم ... اینهمه سند دارم ...120000 تا ...روکنم؟...روکنم؟ و...  "چه حصار حقیری دارد".(قهقهه حضار)

شهروندان، اما بیشتر از همیشه خود را از این صحنه پایانی دور نگهداشته اند. آنها دیگر فریب ذلقکی و "دله بازی" دارو دسته "دروغگویان" را "نمی توانند بخورند.چرا؟...

برای اینکه وقتی، پس از قرنی خیانت رهبران و سرکوبی دلسوزان، به "فاجعه" نگاه می کنند. حتی بسیار و بسیار بیشتر از آنچه دلقک می گوید، "بگم بگم" دارند.

در سالهای اخیر و "شلتاق بازی های دیو و دلقک" بیشتر از همیشه به زندگی وحقوق روزمره آن ها ، حتی در خلوت خانه و رختخوابشان،  "تجاوز" شده و میشود. شهروندان هزار بار بیشتر از آنچه "دلقک" بخواهد و یا بتواند "روکند"، سند "حماقت و خیانت" در اختیار دارند.

"جهل" به وجود "شعور و نجابت" نزد شهروندان، آن چیزی است که امر را بر دیو "مشتبه" کرده و آن شده که خود را با شعر بازی و خواب زده گی مشغول نشان میدهد...(نقل از سیرک حاکمیت و پرده آخر) ( حالت "فرضآنگی" هم برای توصیف این حالت پیشنهاد شده است.)(اینجا)

***



Wednesday, October 10, 2012

می توان به گروگان گیریِ آرایِ مردم پایان داد ؟ - نقدی اولیه بر یادداشت: « بازگشت به جمهور مردم! برای جلوگیری از توطئهء تحریم و جنگ!» /1


اول اینکه: گروگان گیری "فعلی"  ناپسندیده است. جامعه ما سالهاست که به در گرو بودن آرزوها و خواسته های بحق خود – حتی آرزوی داشتن حداقل "شادی" – عادت داده شده است. این چه رسم و رسومی است که خطی به دور آرزوهای ما می کشند و ما با نقض آرزوهایمان در داخل آن خطوط  و در خلوت خانهء خود "مشغول" می شویم؟

دوم اینکه: با همان راه ها و روشی که در 30 سال گذشته، نشده است که مردم به آنچه از جامعهء خود می خواستند، برسند. در 30 سال آینده چگونه می توان به آن آرزوها و نیاز ها دست یافت؟

سوم اینکه: ما با حکایت : « دیگی که برای من نمی جوشد، بگذار سر سگ در آن بجوشد»، چه کار خواهیم کرد؟

این سئوالات با انتشار یادداشت :

«بازگشت به "جمهورِ مردم"! برای جلوگیری از توطئهء تحریم و جنگ! موسوی را برای تشکیل کابینهء نجات ملی وصدور فرمان عفوعمومی فرآبخوانیم.» (ایران آباد – اینجا بخوانید ) – (بالاترین – اینجا بخوانید)

مطرح شده و جمع آوری نظریات و سئوالات بیشتری برای نگارش نقدی بر آن یادداشت، لازم و ضروری دیده می شود. در این مهم پیش قدم باشیم!

20 مهر ماه 1391

وای از دست «آیینه»! وقتی که تا نگاهش می کنی می پرسد: حالا واقعاً ! این "دروغی" که می گویی، راسته!؟



این مرد خودپرست!
این دیو ، این رها شده از بند؛
مست مست!
ایستاده رو به روی من و
خیره در منست؛
گفتم به خویشتن؛
آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟
مشتی زدم به سینه او ،
ناگهان دریغ؛
آیینه تمام قد رو به رو شکست .
(حمید مصدق)
*****
بگفت ای صنا دید شرع رسول
به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول
دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
20 مهر ماه 1391

Tuesday, October 9, 2012

بازگشت به "جمهورِ مردم"! برای جلوگیری از توطئهء تحریم و جنگ! موسوی را برای تشکیل کابینهء نجات ملی وصدور فرمان عفوعمومی فرآبخوانیم



منطقهء خاورمیانه در مرکز تحولات سیاسی اساسی قرار دارد و نقش رهبری زایمان "دمکراسی" در منطقه بر عهدهء تکلیف مردم ایران است.
هیچ نیازی برای تحمل فلاکت بیشتر و انتظار برای رسیدن روزی که:

-          نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معین شده باشد؛
-          کابینهء غیر همگون اسرائیل یک دست شود؛
-          آخرین بلوک های قدرت در منطقه توسط "رقبای ملی" ما به رهبری شیوخ همسایه(1) شکل بگیرد؛
-          و...
تا بتوانند ایران را بر سر ایرانیان ویران کنند؛ وجود ندارد!

شرایط اقتصادی مملکت قابل تحمل نیست. ما می دانیم بحران های موجود "دست ساز" یک توطئهء خانمان سوز است و "میلیارد ها دلار" از سرمایهء ملی در حساب های شخصی مسئولین حاکم در "صندوق خانه" های بی لیاقتی مدفون شده است.

جنگ زرگری دولت و رهبری و گربه رقصانی مجلس دست ساز – گردان پیاده نظامی از ماشین کودتا – فرصت های تاریخی رهبری در منطقه را به نفع رقبای ملی هدف گرفته اند.

افشای بی لیاقتی های حاکم نیز نیاز به 120 هزار سند بیرون برده شده از وزارت اطلاعات ندارد. وقتی 75 میلیون ایرانی سالها ستم و تحقیر را - با صبوری و درایت - با گوشت و پوست و "جان" خود تجربه کرده اند. سعی در دادن مدارک بیشتر برای توجیح افکار عمومی، مبنی بر بی لیاقتی و ظلم حاکم، می تواند توهین به شعور و خرد جمعی ایرانیان باشد. هیچ نکتهء  پنهان، از زندان،شکنجه، تجاوز،قتل، ترور و غارت اموال عمومی و ترس تا حد مرگ از "جمهور مردم" برای "خرد اجتماعی" مردم ایران وجود ندارد.

روشن است که بساط "رهبری فردی"  به دلیل "نفسِ" معیوبِ تولید و باز تولیدِ "دیکتاتوری" و تخریبِ سرمایه های ملیِ "رهبری" در جامعهء آرزومند ایرانی باید برچیده شود.  نمی توان قبول کرد که علیرغم عدم آشنائی روحانیون و نظامیان حاکم با دانش مملکت داری ، حداقل پنج نفر آدم عاقل در میان حاکمان امروز وجود نداشته باشد، که بدانند:

1-       وقت بازگشت به "جمهور مردم" است!
2-       باید به گروگان گیری آرای مردم پایان داد!
3-       باید «موسوی» رئیس جمهور منتخب انتخابات سال 88  را برای تشکیل کابینهء نجات ملی(2)؛
4-       و...  صدور دستور عفو عمومی فرآ بخوانیم.
همین امروز باید به بازی "موش و گربه" در ساختار حکومت خاتمه داد.


*****
شبکه های اجتماعی "سبز" با پیشگامی "جوانان سبز" که مدت ها است وظایف تاریخی خود را در مدیریت "جامعه مدنی" با جلوگیری از ایجاد مزاحمت های سیستم حاکم، بر عهده گرفته اند و به خوبی به انجام می رسانند.(اینجا) بر این امور نظارت خواهند داشت.

این نوشته  نه دعوت به “آشوب” است. نه حتی دعوت به مبارزه “سیاسی”!  دعوت به مبارزه اجتماعی است. (در مرحله ای از سازمان یابی که بیشترین  نمود آن “اعمال حاکمیت اجتماعی” و استقرار  “شبکه های اجتماعی سبز” خواهد بود)

در ضمن، این نوشته سندی است براینکه:
ما ایرانیان به دنیا و حاکمان و ماشین سرکوب آنها به روشنی اعلام کرده ایم که هیج ترفند پنهانی نزد ما ندارند؛ و ما می دانیم! چه چیزی برای همین امروز می خواهیم؛ و البته می دانیم! آنرا چگونه بدست خواهیم آورد.

"احدی"*  از دانائی ایرانی
19 مهر (مهرگان) 1391

(1) -  چگونکی مدیریت بر برداشت از میدان های مشترک نفت و گاز در خلیج فارس سند معتبری بر برنامه های اجرایی در این مورد است.
(2) - هیچ محدودیت حقوقی و قانونی برای اینکار وجود ندارد و بر اساس قوانین فعلاً جاری در کشور فقط کافی است به موضوع دستکاری در نتایج اعلام شدهء انتخابات 88 رسیدگی شود. 

(*) - هیچ اقیانوسی وجود ندارد، که از قطره قطره های آب تشکیل نشده باشد -

Monday, October 8, 2012

آقای محمدرضا خاتمی! ورود شما به عرصهء سازندگان "تاریخ" را مبارک می داریم! بر این قرار بمانید که جایگاه صحیح همین جا است


با انعکاس مصاحبهء محمدرضا خاتمی در جامعهء روشنفکری طوفانی از "اموزش" شبکه های اجتماعی و جنبش سبز به راه افتاده است. نمی توان از این اقدام ایشان "سپاسگزاز" نبود.
احساس مسئولیت!  نیروهای اجتماعی و پیشقراولان آن ها را وا می دارد. انسان های قابل پیش بینی باشند.  اینکه یک جریان سیاسی از یک سو اصولگرا تر از اصولگرایان و از سمت دیگر اپوزیسیون تر از براندازان باشد، عینِ کلاهبرداری سیاسی است!
سیاستمدار حرفه ای باید همیشه قابل پیش بینی باشد و هزینهء این قابل پیش بینی بودن را هم بپردازد. الباقی آنچه می ماند "توهم" است و دائی جان ناپلئون بازی ما را به سعادتی رهنمون نخواهد شد.

و... اماسخنی با نسل جوان ایرانی، جنبش سبز و اپوزیسیون:
هیچ فکر کرده اید که آن 120 هزار  سندی که مشهور است در دورهء قبل از خانه نشینی رئیس جمهور منصوب شده توسط آقای خامنه ای از نهان خانهء  وزارت اطلاعات خارج شده اند. شامل چه چیزهائی می توانند باشند؟ و چرا رقیب سیاسی به پشتوانه آنها تا این اندازه که می بینید "شلتاق" می کند؟
بیایید قبول کنیم که جرات و جسارت فکر کردن به آن اسناد و اینکه جه می توانند باشند را نداشته اید! نه؟! می گویید که این جرات را داشته اید!؟ پس چرا هنوز به دنبال قهرمان می گردید؟ انتظار یافتن قهرمان!  یا حتی انتظار پیدا کردن فرشته ای که 30 سال در حاکمیت حضور داشته است! می دانید ما را به کجا هدایت خواهد کرد؟

آن دوستانی که به آقای محمد خاتمی انتقاد می کنند که چرا از "تاجی" که مردم بر سرش گذاشتند در "دورهء اصلاحات" استفادهء لازم و کافی را نکرده است. هیچ می دانند که از جان آقای خاتمی چه می خواهند!؟

بیآیید به نقشهء رقیب فکر کنیم. اگر 120 هزار سند حریف، نشان دهندهء حضور همین انسانهائی که برای شکستن سقف فلاکت به آنها دل بسته ایم. در جریان شکنجه و یا نابود کردن آرزوهای نسل پیش از ما باشد، سرخورده خواهیم شد؟ - البته نیاید بشویم! - (روزی که یادداشت «سیرک "حاکمیت" در...» را نوشتیم، اعلام کردیم که ما فجایعی بیشتر از افشاگری های تیم مقابل را می دانیم!)

برآنم که توجه دوستان جوانمان را به واقعیت های تاریخی جلب کنم و آنها را به خواندن تاریخ دعوت کنم. هیچ فکر کردیده اید که اگر بجای آقای محمدرضا خاتمی، "گاندی" هم در ایران بود. همین حرف ها را ممکن بود بزند و ما:
چه استعدادی داشتیم که با ایشان – گاندی – چه برخوردی بکنیم!؟

« چه کسی گفته است که دستآورد جنبش سبز از خونِ به ناحق ریختهء  "ندا ها و سهراب ها"  ریخته شدن خون جوانان بیشتری است؟ »

نسل جوان و آرزومندِ  «ایرانِ سبزِ آینده» را به مطالعهء یادداشت «دردنامه ای به آقای محمد خاتمی ... » جلب می کنم.
و... بر آنم که از عزیز تر از جان هایِ جوان مان بخواهم: « زیبائی یک مبارزهء مبتنی بر "دانائی" ولی مطلقاً مسالمت جویانه را در ذهن های عاشقشان تجسم نمایند! راه و روشی که درستی آن بر تارک تمدن بشری سالها هست که می درخشد و به همت ما بیشتر هم خواهد درخشید!»

18 مهر (مهرگان) 1391