Wednesday, August 8, 2012

آمدن رفتن دویدن، پابه پای شادمانی های مردم پای کوبیدن! بچه ها متشکریم




یادمان باشد که این ورزشکاران که موفق به کسب افتخارات برای ورزش ایران می شوند. در مسابقات تحت ظلم مضاعف قرار دارند.
اینکه زیر چشمان "حراست" و فرماندهان سپاه که وظیفه آنها «جلوگیری از اوج گرفتن شور وعشق در میان جامعه و جوانان هست» دست به کاری بزرگ بزنی شجاعت بیشتری می خواهد.
فراموش نکنید بزرگترین دغدغه حاکمان برای کنترل جوانانی که لیاقت رفتن به المپیک را داشتند، جلوگیری از احتمال "پناهنده" شدن ورزشکاران بود.
من اصرار دارم این جوانانی هم که در المپیک شرکت کرده اند به "پاکی نفس ورزش" هستند و برای آینده شکوهمند ایران با هر فکر و عقیده ائی که داشته باشند بهترین "یاوران". قدر سرمایه های انسانی مان را بدانیم.
از صدها جوانی که لیاقت شرکت در این رقابت ها را داشتند و حاکمان نه تنها آنها را محروم کردند بلکه زیر داغ و درفش فرستاده شده اند، یاد کنیم.
و بهتر است مطمئن باشیم که برای رسیدن به سقف آرزوهایمان به همهء جوانان ایرانی و در هر کجای دنیا نیاز خواهیم داشت.

پی نوشت:
تیتر این یادداشت در بالاترین مورد بی مهری واقع شد. برآن شدم با بازنشر بخشی از شعر "آرش کمانگیر"، "سیاوش کسرائی"  دوستان را به بازخوانی این شعر با ارزش تاریخی دعوت کنم.

«. . . گفته بودم زندگی زیباست.
گفته و ناگفته، ای بس نکته‌ها کاینجاست
آسمان باز؛
آفتاب زر؛
باغ‌های گُل، 
دشت های بی‌در و پیکر؛

سر برون آوردن گُل از درون برف؛
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار؛
خواب گندم‌زارها در چشمۀ مهتاب؛ 
آمدن، رفتن، دویدن؛
عشق ورزیدن؛
در غمِ انسان نشستن؛
پا به‌پای شادمانی‌های مردم پای کوبیدن،

کار کردن، کار کردن،
آرمیدن،
چشم‌انداز بیابان‌های خشک و تشنه را دیدن؛
جرعه‌هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن.

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛
همنفس با بلبلان کوهی آواره،خواندن؛
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن؛
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن؛

 گاه‌گاهی،
زیر سقفِ این سفالین بام‌های مه‌گرفته،
قصه‌های درهم غم را ز نم‌نم‌های باران شنیدن؛
بی‌تکان گهوارۀ رنگین‌کمان را،
در کنارِ بام دیدن؛

یا شبِ برفی،
پیشِ آتش‌ها نشستن،
دل به رویاهای دامنگیر و گرمِ شعله بستن. . .

آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست

Monday, August 6, 2012

مرثیه ائی برای المپیک 2012 – عشق و احترام فی مابین ورزشکاران و مردمی که آن ها را به شدت دوست می دارند



المپیک 2012 در حال رسیدن به روزهای پایانی خود است. فرصت مناسبی است که در مورد سیاست های سرکوب حکومت کودتا در عرصه ورزش کشور با هم صحبت کنیم و به اطلاع جهانیان برسانیم که ورزش ایران یکی از عرصه های " حیات " اجتماعی ما ایرانیان، در زیر چکمه های نظامیان در حداقل 8 سال اخیر هرگونه تحقیر و سرکوب را با بلند نظری و در دفاع از کیان مردم و تاریخ این کشور " تحمل " کرده و لیکن "سر فرود " نیاورده است.

حضور چشمگیر مدیرانِ از "نظام " آمدهء نظامی در جزء به جزءِ ورزش ایران – تا کنون – به تلاش دولت مردان برای اقدامات " تبلیغی – انتخاباتی " تفسیر می شده است ولیکن واقعیت عملی حداقل تا امروز بر این محور نگردیده و هر چند نشانه های این تقاضا برای " رای " از جامعهء ورزش کشور مرتب از سوی دولت مردان دیده می شود. علت اصلی این حضور سنگین مدیرانِ از سپاه آمده چیزی به غیر از حضور نفس در نفس کودتا در میادین ورزشی و ابراز عدم علاقه مندی از " تقویت " روز افزون عشق و احترام فی مابین ورزشکاران و مردمی که آن ها را به شدت دوست می دارند، نبوده است.

دولت ا.ن. (اما) سعی کرده حداکثر استفاده جناحی خود را از این فرصت و حضورِ سرکوب گرانهء سیاست کودتا ببرد:
1-       فاز اول تلاش این مجموعه در جذب و کنترل منابع مالی به بهانه ورزش و ورزشگاه سازی بود که خبرهای مربوط به بودجه های تخصیصی برای ساختن صدها سوله غیر قابل مصرف به قیمت های چندین برابر قیمت واقعی بود.
2-       در مرحله دوم آنها در طمع گردآوری " آرای " - نه ورزشکاران -  بلکه تودهء مردم علاقمند به ورزشکاران با دادن آدرس های غلط در بزرگداشت های الکی از " ورزش و ورزشکاران " بوده اند و هنوز هم بر همین سیاق ادامه می دهند.

روشن است که خوابهای سیستم در رابطه با جامعهء ورزش کشور قابلیت " تعبییر به میل " آقایان را نداشته و تک به تک ورزشکاران و مربیان ارزشمند ایرانی  با حداقل امکانات و با وجود مزاحمت های روز افزون، اجازه نداده اند ورزش و ارتباط آن با جوانان بطور کامل " مصادره به مطلوب " شود.

امروز با توجه به پایان مسابقات المپیک لندن و به این مناسبت لازم است ضمن جلب نظر خواننده این یادداشت ، به مسابقات نهائی المپیک لندن و شور و اشتیاق میلیون ها ایرانی رنج کشیده، پای گیرنده های تلویزیونی و رسانه های خبری و حضور ایرانیان خارج از کشور در پایِ میدانِ مبارزهء قهرمانان ایرانی – که با توجه به بی لیاقتی و سیاست سرکوب ورزش از تعداد انگشتان دست هم کمتر بود-.  به شور و اشتیاقی که این مبارزات در میان شهروندان ایجاد نمود و احترامی که در تیراژ میلیونی تقدیمِ ورزشکاران کشورمان کردند و عشقی که از طرف مردم نثار آنها شد اشاره کرده ، به اهمیت آن چیزی که سیستمِ ترسو و غریبه با مردمِ " مدیریت ورزش"، ما را از آن محروم کرده اند، نگاهی از نو بیاندازیم و این سئوال را داشته باشیم که اگر بجای 4 الی 10 مدالِ این مسابقات، فرصت بدست آوردن 30 الی 40 مدال از این مسابقات فراهم بود. چه مقدار از " اعتماد به نفس " می توانست درون جامعه تغییر طلب ایرانی تولید و گسترده  شود؟

 این نوشته را با دو گزاره اساسی به پایان می بریم.
الف) طبق گزارش WHO تا سال 2020 شایع‌ترین علت مرگ و میر انسان‌ها بیماری‌های قلبی – عروقی هستند و کم‌تحرکی یکی از مهمترین عوامل خطرزا محسوب می‌شود. نقش ورزش در بهداشت روانی از جمله ایجاد نشاط در خانواده، پیشگیری از افسردگی، اضطراب، افزایش اعتماد به نفس و... ثابت شده است و پرداختن به امر ورزش همگانی، تأثیر بسزایی در بهداشت روانی جامعه خواهد داشت.

به اعتقاد اکثریت پزشکان و همچنین سازمان بهداشت جهانی (WHO)، با توجه به تعریفی که از سلامت ارائه داده است، انسان یک مجموعه زیستی – روانی – اجتماعی و اعتقادی (Biopsychosociospritual) است. یعنی تغییرات محیط درونی و تغییرات بیرونی در نحوه زندگی و سلامت و بیماری وی مؤثر است. 70٪ کل بیماری‌هایی که انسان بدان مبتلا می‌شود، ارتباط نزدیکی با نحوه زندگی و نگرش وی به جهان هستی دارد، ورزش و فعالیت بدنی با توجه به تأثیر بسزایی که در ارتقای سلامت تمام جنبه‌های انسانی فوق دارد، در زندگی ماشینی امروز جهت ارتقاء سطح سلامت جامعه بویژه جمعیت شهرنشین بسیار مؤثر است. ورزش‌ همان اثر و ارزش را که خواب و استراحت برای مغز دارد برای بدن دارد. یعنی باعث ذخیره‌سازی انرژی می‌شود. فشار روحی بوسیله ورزش کاهش می‌یابد، تمرینات مرتب روزانه شرایط قلبی عروقی و تنفسی، همچنین انقباض عضلانی را بهبود می‌بخشد و در نهایت فرد تصوری از خود در ذهنش ایجاد می‌شود. در نتیجه کیفیت زندگی با ورزش ارتقاء می‌یابد. ممکن است طول عمر با ورزش اضافه نشود اما با تمرینات مرتب می‌توان سال ها سلامت زندگی کرد.(این واقعیت های علمی همگی بیان کننده علت العلل مصادرهء " ورزش و جامعهء ورزشی " توسط جناح حاکم است و برای رصد مزاحمت هائی که در این خصوص برای مردم و ورزشکاران ایرانی اعمال شده و می شود نیازی به چشم مسلح وجود ندارد.  امری که مردم با عدم توجه به این مزاحمت ها و استقبال از ورزش و قهرمانانِ خود آن را به سخره گرفته اند.)
ب) تیتر  این یادداشت تحت عنوان « مرثیه ائی برای المپیک 2012 » مبین این واقعیت است که تمامی ترفند های سیستم، برای خنثی کردن نقشِ اساطیریِ ورزش و ورزشکاران در میان مردم " نقش بر آب " شده است. بدیهی است مردم ایران حق دارند این روزها را به چراغِ راهِ آیندهء سرشار از سعادت و خوشبختی خود پیوند بزنند.
" مرثیه " را برای کسانی توصیه کرده ایم که تمامی - حداقل 4 سال - تلاش آنها برای خارج کردن " زهرخند" دستبند های سبز فوتبالیست های قهرمان ایرانی در مسابفات 1388، را  در کالبدِ کودتایِ مهندسی شده شان از دست رفته می بینند!
معلوم نیست که دولتی که - در هیچ عرصه ای - نه در خدمت به مردم رنج کشیده ایران و نه در خدمت کودتا " موفق" نبوده است. چرا از شچاعت حتی یک استعفای ناقابل هم برخوردار نیست؟ " مرثیه" را به آقایان پیشنهاد می دهیم تا شاید از فشار قضاوتی که به زودی تاریخ در مورد آنها خواهد کرد به جائی و یا نا کجائی پناه ببرند!
17 مرداد 1391

Sunday, August 5, 2012

نقدی بر مواضع برحق سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز: آزادی موسوی و کروبی، گامی برای همبستگی ملی و راهی برای خروج از بن بست بین المللی


«اردشیر امیرارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی با ابراز نگرانی از وضعیت بحرانی کشور تنها راه خروج از این وضعیت را آزادی موسوی و کروبی که یک سال و نیم است در حبس خانگی به سر می بردند دانست.
سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید در گفتگو با کلمه با بیان اینکه حاکمان با حق گریزی و بی بصیرتی خود و کشور را دچار بن بست کرده اند تصریح می کند: شرافتمندانه ترین راه خروج از این بن بست حق پذیری و آزادی موسوی و کروبی است. بدون همبستگی ملی خروج از بن بست بین المللی و داخلی ممکن نیست.»… (نقل از یادداشت – گفتگوی امیر ارجمند با “کلمه")
در عجب باید بود که حسبِ مواضعِ این مصاحبه (گفتگو) تمامی راه های نجات از شرایط موجود وابسته است به “اقدامات و حق پذیریِ حاکمان”؟!
این موضوع با “سیاست ورزی” که ما یاد گرفته ایم فاصله دارد و بهتر است آقای امیرارجمند در خصوص اینکه برای نجات از شرایط حاضر “مردم” و “شبکه های سبز جوانان” چه اقداماتی می توانند، انجام دهند را در گفتگوی خود برجسته نمایند
اگر نخواهیم به اصل موضوعاتی که در شرایط حاضر کشور و جنبش سبز با آن ها روبرو هستند، بی توجه بوده باشیم:
1 - تاکید بر صلح،صلح وصلح و ضرورت ترویج این موضوع که “کوبیدن بر طبل جنگ” به بهانه های مختلف – حتی خطبه های نماز جمعه در سراسر کشور و درگیری های زرگری بین دولت مردان و سایر حاکمان و… برای آماده کردن مردم برای تحمل یک جنگ ناگزیر که برای حفظ وضع موجود مورد نیاز جنگ طلبان است. را باید افشا کرد. “هر ایرانی یک رسانه” امروز باید با تیتر برجسته این موضوع را اعلام نمایند که به هیچ عنوان و در هیچ حالتی “کسی نمایندگی برای نقض صلح” را از طرف آنها ندارند.
۲- عدم اجرای هر اقدام خلاف قانون اساسی که توسط حاکمان دستور به انجام آنها صادر می شود و شهروندان “سبز” در مسیر انجام آن قرار می گیرند و افشای این قبیل اقدامات “قدم بعدی” از وظایف “مردم” در این شرایط است. (متخصصین ، کارشناسان ودانشمندان ایرانی که درخواست های نامربوط حاکمان از آنها برای انجام اقدامات منجر به “اختلاس”، “رانت جوئی”، “جنگ” و “تخریب زیر ساخت های اقتصادی” و … صورت می گیرد در این خصوص وظایف ویژه ای خواهند داشت.) 
۳ - حفظ اتحاد و امید در صفوف مردم و جنبش سبز مطالبه بعدی “جنبش سبز” است.

Thursday, August 2, 2012

نشاط و شادمانی اولین نیاز اجتماعی انسانها است (نقدی آزاد بر کتاب "سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی") – نیچه

یوهان ولفگانگ فن گوته

آغاز کلام:
«من نیز از هر آنچه به من بیآموزد بی آنکه نشاط مرا افزون کند یا ان (چیزی که نتواند) مستقیماً نشاط مرا بر انگیزد، بیزارم!» این بیان "گوته" است که بر اساس تکیه بر محور آن "نیچه" بحث خود در باب "سودمندی و ناسودمندی تاریخ" را آغاز کرده است.
آنچه من از بیان گوته متوجه می شوم بر دو گزاره ء پیش فرضِ "آموختن"، به عنوان با ارزش ترین چیزی که می توان به کسی هدیه داد و "هیچ چیز"، که به معنی کامل کلمه، بخش عظیمی از زندگی ما انسانها را تشکیل می دهد – شاید این "هیچ" را بتوان در سکوت جاری در میان نت های موسیقیایی که اساساً به موسیقی "هم" معنی میدهد، به خواننده نشان داد -  تکیه داده است. گوته در گزینه ائی مختار، بر دامنه ای تشکیل شده از "هیچ" تا "باارزش ترین "چیزها"(آموختن) ایستاده و طالب "شادی" است. او شجاعت آن را داشته است که بگوید.«از هر آنچه باعث محرومیت از "نشاط و شادمانی" باشد. بیزاراست!»

واما متن:

سئوالی که پیش می آید این است که آیا اساساً امکان دارد "زندگیِ" انسانی را بدون نشاط و شادمانی به "رسمیت" نشناسیم؟ و صد البته جواب من به این سئوال  "مثبت" است. واقعیت این است که بر بنائی که بنای دنیای ما انسانها بر آن بنا گذاشته شده است. «تحققِ داشتنِ زندگیِ سرشار از نشاط، هم حق است و هم وظیفه!»

چگونه است که نگارنده به خود اجازه می دهد با این صراحت از «امکان تحقق "نشاط " در کردار ، گفتار و رفتار  انسانی» قرار گزیند! و بپذیرد که "جهان به یک آه نمی ارزد!".

بیآیید در مرحله اول نگاهی به زندگیِ توسعه یافتهء غربی و الگوی تکمیل شده آن "فرهنگ آمریکائی" داشته باشیم.
آنچه بر اساس آن متخصصین روانشناسی ، بویزه متخصصین "برنامه ریزی عصبی کلامی" – NLP – زندگی به سبک غربی را تشریح می کنند:
« زندگی انسانها یعنی "زندگی واحد های انسانی منفرد یا مستقل" که هر اقدام واحد در امور زندگی را در گزینه بین "بردن لذت" ویا "فرار ازرنج" مدیریت می نمایند.»

این نگرش برای جامعهء پیشرفته ای که حداقل های حقوق بشر و تقسیم منابع ملی و اجتماعی بر اساس مطالبه شهروندان در یک رقابت "نسبتاً" آزاد، در آن رعایت می شود. البته به قدر کافی "منطقی" و قابل استناد است. چیزی که می ماند. این است که در جهان دوم و بویژه جهان سوم موضوع انتخاب آزادانهء فی مابین "رنج" و "لذت" موضوعی مع الفارق است و  اساساً در حوزهء اختیارِ انتخابِ رقابتیِ آزادانهء "شهروندان" نیست!
با تناقضِ آشکارِ این جدلِ واقعی در زندگی چه باید کرد؟

پیشنهاد نگارنده این است که جواب این سئوال را در نوشتار با ارزش "پروفسور فرانکل" دانشمندی که "مجبور"شد دوره بسیار سخت "زندانی بودن در آشویتس "نازی ها" را از سر بگذراند، جستجو کنیم. "فرانکل" در کتاب خلاصه شده ای برای مطالعهء "خواننده عام " تحت عنوان «در جستجوی معنی» از "رنجی" می نویسد که عین "لذت" است!

"رنجی" که برای رسیدن به هدفی "والاتر" تحمل آن "ناگزیر" و "لابد" است! و "شخص" با علم به مشکلات آن و با آغوش باز برای تحمل آن، از "حق انتخاب" خود استفاده می کند.  می تواند عین "لذت" باشد.

برای نگارنده و با توجه به برههء تاریخیِ نیازِ مبرم به تغییرات در جامعهء جوانِ ایران، نشان دادن نمونه های اینگونه "نشاط" کار مشکلی نیست. به زندگی "نرگس محمدی" - با بیماری خارح از اختیارش - و حس مبارزه جویی اش برای تحقق "حقوق بشر" چه نسبتی در گزینه بین "نشاط" و "بی نشاطی" می توان قائل شد.

کردار و گفتار و رفتار "مصطفی تاجزاده" هم نمونه ای دیگراست. رنج بیش از دوسال مقاومت در حبس و نشاط فکری که حتی می تواند در خصوص "نقد مهمترین موضوعات "رهبری جنبش سبز" تصمیم بگیرد. نشانهء چیست؟

جمعبندی مقدماتی بررسیِ آخرین بحث این مقال، قطعاً مبین این واقعیت است که ، «"حد" پیشرفت توسعه و رعایت حقوق انسانی در یک جامعه، با میزان "رنجی" که باید از تحمل  آن "لذت" برد، نسبت عکس دارد!»

حال بیایید با اغماضی در مباحثهء حاضر قبول کنیم «زندگی واقعی بر اساس انتخاب بین "بردن لذت" و یا "فرار از رنج" تعیین می شود.» آیا غیر از این است برای رعایت ضرورت احساس "نشاطِ" موردِ مطالبهء "گوته"، مدیریتِ انتخابِ فی مابین "بردن لذت" و "گریز از رنج" به محور تمامی رفتارهای  اجتماعی تبدیل خواهد شد؟

بدین ترتیب است که "مدیریت"-  با مولفه های شناخت ، انتخاب و رهبریِ مطالبات انسانها- در مرکز تمامی توجهات انسانها قرار داشته باشد و بر اساس همین نگرش است که اولین برداشت از مطالعهء "تاریخ" بر روی این موضوع متمرکز خواهد شد که «تاریخ "محترم" و "مفید" است اگر در خدمت زندگی قرار داشته باشد». 
واین درس اساسی که «اگر کسی خودش برای خودش برنامه نداشته باشد ، باید بپذیرد که دیگران برای حقوق و زندگی او برنامه ریزی نمایند.»

این همان نکته ای بود که با طرح بحث پیشنهادی برای "یک گام به پس"! توسعه دانائی، هم تاکتیک هم استراتژی در مسیر تغییر طلبیِ ایرانی پیشنهاد دادم و بر آنم با تسلط بر آن می توان از دروازهء "سودمندیِ تاریخ برای زندگی" به داخل نگریست و یا -برای مردان عمل-  به زندگی وارد شد!

این بحث را با دعوت از صاحبان اندیشه برای ابراز نظر و حک و اصلاح ادامه خواهم داد.
بحث بعدی ( تاریخ، چگونه و کی می تواند "بطور جدی" بر ملتی سخت گرفته باشد؟)  
12 مرداد 1391
از سری یادداشت های (س یستم ع صبی ی اوران م ردم ایران) سعی ما

Monday, July 30, 2012

نامه سرگشاده ی عضوی از جامعه تولید کنندگان به صنعت بانکداری

چرتکه جزو اولین ابزار حسابداری وصنعت  بانکداری

(نقل شده از وبلاگ اختصاصی نویسنده - احمد سخائی )
سخن آغازین:
   برای شروع منطقی یک نامه سر گشاده از این «جامعه» به آن «صنعت» محترم ابتداً باید به چند سئوال مقدماتی زیرپاسخ داده شود:.
1-      چرا نامه سرگشاده؟
2-      تولید کننده به چه کسی اطلاق می شود؟
3-       رابطه ی بین صنعت بانکداری و علم اقتصاد چگونه تعریف می شود؟
4-      رابطه منطقی بین این جامعه و آن صنعت چیست و چه باید باشد؟
واقعیت این است که از سال 1383 که مبارزات انتخابی ریاست جمهوری 1384 در دستور کار نیروهای مطرح سیاسی اقتصادی کشور قرار گرفت، اندک رابطه ای که بین سیستم بانکی و تولید کنندگان وجود داشت، تحت تاثیر مبارزات انتخابی در مسیر انشقاق و جدائی قابل توجهی قرار گرفت. تعاریف معمول فعالیت های اقتصادی که به مرور در حال شکل گرفتن در یک رابطه ارگانیک علمی بود توسط سیاستمداران «باز تعریف» گردید، بگونه ای که سیستم بانکی و تولید کنندگان به عنوان عوامل و ابزار های مورد استفاده رقیب تلقی گردیدند و سیاست سرکوب آنها در مرکز توجه زمامداران قدرت قرارگرفت.
این تصور که:
1-      سیستم بانکی بطور کامل در خدمت رقیب سیاسی قراردارد و هر گونه تسهیلات دریافتی و یا پرداختی اهداف طبقاتی و سیاسی به دنبال دارد،
2-       سیستم بانکی با نرخ های سود  بالا از عدالت اجتماعی به دور بوده و سیستم بانکی باید با نرخ های سود یک رقمی و بصورت اقلام تسهیلات پرداختی ریز در اختیار کلیه احاد جامعه قرار گیرد. تسهیلات پرداختی برای تحقق عدالت اجتماعی باید بصورت «سرانه» تقسیم و پرداخت گرددو...
در ابتدا به عنوان سیاست های تبلیغاتی و سپس از سال 1384 به عنوان سیاست اجرایی در دستور کار، گروه سیاسی برنده در انتخابات قرار گرفت.
عزل گروهی از مدیران عامل بانکها توسط رئیس جمهور جدید و اعمال سیاست های تقسیم عادلانه! تسهیلات توسط مدیران جدید در سر لوحه سیاست های پولی کشور قرار گرفت، تا آنجائی که آقای نوربخش مدیرعامل محترم وقت بانک کشاورزی به صراحت اعلام  فرمودند:" من بجای اینکه یک میلیارد تومان را در اختیار یک سرمایه دار قراردهم، ترجیح میدهم آنرا به 1000 کشاورز و بصورت وام های یک میلیون تومانی تقسیم کنم."
پس از تغییر  طیف وسیعی از مدیران عامل بانک ها و پس از تعرضی که به مدیریت بانک پارسیان صورت گرفت، داستان غم انگیز طرحهای زود بازده نباید از حافظه دوستان ما در سیستم بانکی از یاد رفته باشد. البته این قلم بر آن نیست که «زیره به کرمان برد» و به باز گوئئ اثرات مخرب تسهیلات تخصیص یافته برای این طرح ها ،که عمدتاً از محل سرمایه در گردش واحد های تولیدی فعال در سالهای اخیر تامین گردید ، و بقول آقای مظاهری رئیس سابق بانک مرکزی در مصاحبه خود با خبرگزاری فارس تحت عنوان «اشتباه کوچک بزرگ» نامیده شد، بپردازد .
حال که 6 سال از اعمال سیاستهای پولی دولت بر سیستم بانکی گذشته و در تمام این مدت دوستان ما  به اجبار؟  بر سر شاخ بن می بریده اند، هم اکنون، سئوالی مهم  اذهان جامعه اقتصادی ایران را بخود مشغول کرده: آستانهء تحمل صنعت بانکداری و عوامل اقتصادی در برابر سیاست های سرکوبگرانه و بر سر شاخ بن بریدن تا کجاست؟

1-      چرا نامه سرگشاده؟
واقعیت این است که ما سالهای مدیدی است  که صدای همدیگر را نمی شنویم، سالهاست رابطه ما تولید کنندگان با دوستانمان در سیستم بانکی به مثابه «خود را به کوچه علی چپ زدن» است. از این همه اصرار دوستان بانکی در جلسه های خصوصی و یا رسمی در «تناقض گویی» حیرانیم وبه نوعی بی اطمینانی و بی اعتمادی بین ما حاکم گردیده،
 نامه سرگشاده ، اول، آنکه سندی مکتوب است و نمی توان در نهان خانه تزویر و ریا پنهانش کرد، دوم اینکه، بهترین وسیله برای طرح اندیشه و نگاهی نقادانه برای ثبت در تاریخ است . این نامه این وظیفه را نیز بر عهده خواهد داشت که حرف و عمل دوستان تولید کننده را در معرض قضاوت عمومی قرارداده، و نشان دهد که آیا بخشی از دوستان تولید گرا خود را به خواب زده اند و یااینکه امیدی به بیدار کردن مسئولین اقتصادی و سیاست گذاران از خواب تاریخی، وجود دارد، یانه ؟ و در نهایت، آیا تولید در این کشور ، کار آدم های «دیوانه و یا عاشقان بی خاصیت» است ویا تنها راه نجات آن در این شرایط سخت رکود تورمی ساخته وپرداخنه سیاست بازان ؟ واینکه تا کی صاحبان مناصب بانکی در نظر دارند دره ای عمیق از بی اعتقادی به تولید و بی توجهی به اصول بانکداری را به قیمت حقوق های گزاف مدیریتی که دریافت می نمایند عمیق تر کنند؟

2-      تولید کنندگان چه کسانی هستند؟
تولید کننده به فردی خطاب می شودکه منابع موجود اقتصادی را به کار گرفته و با تغییر در ماهیت آنها کالاها و خدمات جدیدی راخلق می نمایند. با این تعریف تولید عبارت است از: نوشتن یک قطعه شعر ، کشیدن یک نقش در نقاشی ، ساختن یک قطعه هنری و یا ساختن سرپناهی برای انسانها ، ایجاد جاده های  قایل دسترسی به امکانات ، کاشت و برداشت محصولات کشاورزی ، تامین امنیت ، سلامت و بهداشت جامعه و بطور کلی تولید جهت پاسخگویی به نیاز های مصرفی جامعه صورت می گیرد. از همین منظر است که جامعه بدون تولید قابل تصور نبوده و در صورت تحقق جامعه بدون تولید، حرکت اجتماعی متوقف و چامعه در فقدان تولید اقتصادی مضمحل و نابود میگردد.
با توجه به محدود بودن منابع و رقابت موجود در مراحل  مختلف تولید، نیازهای جامعه، بویژه تولید کالا های مصرفی، کار کرد اقتصادی در فرایند تولید به مهمترین عامل در تولید محصولات مورد نیاز جامعه تبدیل شده و تولید کالا های مصرفی به اجبار می بایستی بر اساس اصول اقتصادی مبتنی بر علم و آخرین دستاوردهای صنعتی یعنی رعایت هزینه و فایده در تولید و بصورت رقابتی انجام شود. این موضوع به یکی از مهمترین چالش های مهم در جوامع تبدیل شده است. سئوال اساسی در این مورد این خواهد بود که در جهان رقابتی امروز چه مقدار کالاها و خدمات  مورد نیاز جامعه و به چه قیمتی در اقتصاد تولید میشود و در صورت عدم تولید این کالاها و خدمات چگونه نیازهای مصرفی جامعه تامین میگردد؟
سئوالی که تولید کنندگان ما باید به آن جواب قانع کننده وموجه داشته بدهند.

3-      صنعت بانکداری و رابطه آن با علم اقتصاد چگونه تعریف می شود؟
دوستان محترم در صنعت بانکداری، باید بپذیرند که صنعت بانکداری که یکی از پیش نیازهای تولید جامعه است نمی تواند بدون رعایت اصول بنیادین علم اقتصاد و مدیریت منابع موجود جامعه صرفا بر اساس آرمان ها و آرزوهای رهبران سیاسی «سامان به مفید فایده بودن» داشته باشد. این صنعت به عنوان بخشی ضروری در شیوه تولید سرمایه داری  که هر لحظه با بکار بستن آخرین تکنیک ها و فنون، هزینه های تولید را برای افزایش بهره وری کاهش می دهد  به خدمت گرفته شده و بدون رعایت اصول رقابتی که رقبای «ما و شما» برای کاهش هزینه ها و افزایش بازار های روزافزون در پیش گرفته اند امکان رقابت در جهان امروز را نخواهد داشت.
ما و شما مجبور به پذیرش واقعیت های موجود در عرصه تولید با رعایت اصول هزینه و فایده  هستیم. رقبای ما در سرتاسر گیتی  که هر روز با رسیدن به دهکده جهانی، کوچک تر هم می شود  بدان دست یافته اند. مگر ممکن است که ما با روش های سنتی دوران قاجار بتوانیم غول تولید در کشور های پیشرفته ویا در حال توسعه، مانند چین،  را از دست اندازی به منابع خود بازداریم.
همچنان که در علم اقتصاد بازار های ایده آل نداریم در عرصه زندگی اقتصادی هم امکان ندارد که در یک بازه زمانی واقعا محدود ما کالاها و خدمات را به قیمت چند برابر رقبای اقتصادی خود تولید کرده و به فعالیت اقتصادی خود نیز ادامه دهیم.کاری که حداقل در ربع قرن اخیر همه با هم به آن اهتمام کرده ایم.

4-      رابطه بین این جامعه و آن صنعت چیست و چه باید باشد؟
امروزه در جهانی زندگی می کنیم که بر اساس گزارش های هفتگی، افزایش و یا کاهش بیکاری در کشور های مختلف سیل سرمایه جهانی را به سمت اقتصادهای فعال سرازیر ویا از آن گریزان می کند . در کشور کانادا ، ایجاد 2100  شغل جدید در  طول یک ماه  بر ارزش پول آن کشور و تمامی ارزهای قابل مبادله با آن تاثیر گذار است در تمامی اقتصادهای موجود، کمترین تغییر در نرخ تولید ناخالص ملی و یا داخلی در کشور خود و کشورهای رقیب را بطور ماهیانه و حتی هفتگی زیر نظر داشته و سیاست های مالی و پولی خود را بر این اساس تعیین و مدیریت می نمایند.
بیایید یکبار برای همیشه به این سئوال اساسی یک پاسخ منطقی ارائه دهیم، که چرا ما بر این تصور غلط و رایج پا فشاری داریم که بدون رعایت حداقل موازین اصول علم اقتصاد برای تولید ثروت  ناشی از تغییرات قابل اندازه گیری در تولید محصولات ، کالاها و خدمات  قادر خواهیم بود صرفاً با دلالی و مصرف ثروت های خدادادی به زندگی اجتماعی خود ادامه دهیم؟
چگونه است که صنعت بانکداری در این کشورفاقد ابزارهای گشایش اعتبار اسنادی، بازرسی و اندازه گیری کالا ها و خدمات تولیدی، مشارکت فنی و اقتصادی در بررسی طرح های توجیهی سرمایه گذاران و تسهیل در ارائه اعتبار option وfuture برای تولید کنندگان صنعتی و بازرگانان مدرن ، صرفا به گسترش روزافزون شعبات تکراری دریافت و پرداخت - به تعداد بقالی های دوره پیش از سرمایه داری- و ارائه تسهیلات بدون توجیه اقتصادی خرد با اخذ وثیقه های کافی مشغول است .
می پذیریم که بانکها با جمع آوری وجوه قبض های آب و برق و تلفن و پول جمع شده در دخل مغازه های بقالی، بدون پرداخت سود به آنها ، و سپس با وام دادن وجوه مذکور به ازاء دریافت تضمین معتبر به عروس و داماد های جوانی که زندگی جدید خود را شروع کرده اند و یا شهروندی که برای تعمیر لوله کشی منزل خود به آن وجوه نیاز دارد و از این محل سالی 20% سود دریافت نمایند، درآمد خوبی بدست خواهد آمد و لی آیا بانکداری در جهان امروز و در «دانشکده های علوم بانکداری» به این اقلام به عنوان «محصولات» قابل عرضه در صنعت بانکداری توجه جدی دارد، که بانکداری ایرانی تمام توجه خود را به آن معطوف کرده است؟
توضیحات بیشتر در خصوص آنچه که صنعت بانکداری براساس آن سازماندهی میشود و در صنعت بانکداری ما غایب و حتی غیر مجاز می باشد برای صاحبان این صنعت «زیره به کرمان بردن» است و لیکن این سئوال از کارشناسان و صاحبان علم، در صنعت بانکداری باقی است، که تا کی رئیس جمهوری که همسایه ای داشته که از بانک وام یک میلیون تومانی دریافت کرده و هر شش ماه یکبار این وام را تسویه میکرده و دوباره وام میگرفته باید برای شما و ما سیاست  گذاری نمایدکه ظرفیت وام دهی در سیستم بانکی معادل با دو برابر تسهیلات پرداختی کل مملکت  280 هزار میلیارد تومان در سال 1385  می باشد.( به مصاحبه آقای مظاهری رئیس سابق بانک مرکزی با خبرگزاری فارس تحت عنوان «اشتباه کوچک بزرگ» رجوع شود)

سخن پایانی
امروز به عنوان عضوی از جامعه تولید کنندگان ایرانی، بر این باورم که تولید ثروت  به مثابه تغییر در منابع خام موجود در طبیعت  تنها راه باقی مانده برای تداوم زندگی آبرومندانه شهروندان ایرانی است، در سالهای اخیر با انواع واقسام ناملایمات در روند تولید رقابتی کالا و محصولات روبرو بوده و بیشترین صدمه را از سیاست های زیر
1-      سرکوب نقدینگی شهروندانی که مجبور بوده اند پس اندازهای اندک خود را با نرخی پائین تر از نرخ تورم در اختیار بانکها قراردهند،
2-      سرکوب بانک های خصوصی که مجبور بوده اند نه تنها با نرخ های دستوری بدون منطق اقتصادی مدارا کرده ،  بلکه حتی در عرصه های مورد نظر خود نیزحق فعالیت نداشته باشند،
3-      سرکوب تولید کنندگان صنعتی که سرمایه در گردش مورد استفاده شان قطع و با پرداخت تسهیلات طرح های زود بازده و یا تسهیلات عامه پسند  اما «خرد» و بدون توجیه اقتصادی از گردونه نقدینگی بانکها نیز خارج شده و با بحران نقدینگی «سرمایه در گردش» و عدم وجود «بازار مطمئن» روبرو بوده اند،
4-      سرکوب ناشی از رقابت با واردات محصولات خارجی که دولت های ما به پرداخت «سوبسید» به تولید کنندگان آنها اصرار داشته و دارند، تحمل کرده اند ،
 بدینوسیله و طی این نامه سرگشاده از کارشناسان و نخبه گان صنعت بانکداری انتظار می رودکه یک بار برای همیشه به سر در گمی صنعت بانکداری سنتی و نا کارآمد پایان داده و با مشارکت  تولید کنندگان دلسوز و خادمان این مرز و بوم به کمک اقتصاد نا توان و در حال  سقوط کشور بشتابند تا با تولید کالاها و خدمات درکشور به دوران:
1-      سلطه تورم بر سرمایه های خرد شهروندان،
2-      سلطه ربا خواران بر زندگی اقتصادی تولید کنندگان،
3-      غلبه سیاست بر تعیین نرخ سود تسهیلات رقابتی در صنعت بانکداری
4-      ترویج بی اعتمادی و دروغ برای دست یافتن به تسهیلات بانکی خاتمه داده و این امکان را فراهم نمایند که به یاری تمامی انسان های شریف این کشور که می توانند تولید ثروت را در جامعه سازمان بدهند بشتابند.
بر این باورم که تاریخ در این خصوص -  حداقل با ثبت این نامه سرگشاده - در مورد رفتار یکایک ما قضاوت سختی خواهد کرد. باشد که با رفتن زمستان سیاهی بر رخ ذغال بماند و ما رو سفید گردیم.
  
                                      زمستان1390
                                            تهران           
                             احمد سخائی
                                

اکسیر "صلح" و امید "سبز"، دو روی سکهء نجات میهن - "نه" به سپر انسانی



 طرح تسلیح ایران به "سپر انسانی" پیام روشنی برای همه مردم رنج کشیده و نخبگان جامعه مدنی در ایران دارد:
 «اینکه، بخش اصلی کادر رهبری کودتا در ایران از تصمیم  قطعی "سرمایه داری جهانی" برای شروع جنگ با اتکاء به "انواع اقسام بهانه های محتمل" به منظور برچیدن "موانع رشد اقتصادی" در جامعه ایران آگاهی یافته اند.»

تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا هم، در یک بررسی اجمالی مبین صحت "اطلاعات" دریافتی ایشان است و برای اطمینان در خصوص اینکه - در صورت عدم تحقق دمکراسی مبتنی بر تضمین "رشد متوازن اقتصادی" در این منطقه - "سرمایه داری جهانیِ" برای خروج از بحران اقتصادی، با ابزار نظامی این شرایط را محقق خواهند کرد! "هوشمندی" زیادی لازم نیست.

در این شرایط و برای جلوگیری از "جنگی قطعی شده"، نقش خلاقهء جنبش سبز در ایران غیر قابل کتمان است و موضوع اعلام مواضع "امید سبز" به "اکسیر حیات" در ایران تبدیل شده است.

بدون پرداختن به حاشیه هایِ مخدوش کنندهء مواضعِ طرفینِ درگیر در این موضوع، "جنبش سبز" مردم ایران نقش تاریخی بی بدیلی در این شرایط بر عهده دارد و این مهم در واقع "اعلام" مخالفت با هر گونه جنگ طلبی در ایران بدون توجه به عوامل اجرائی آن است.

خطاب این نوشته به تمام کسانی است که  رویای واپسگرائی ایران مدرن را، در سایه تخریب های ناشی از یک جنگ ناخواسته، در ذهن علیل و عقب مانده خود می پرورانند.

"سبزهای ایران" همگام با همهء سبزهای جهان و فراگیر ترین جنبش های صلح طلبی در جهان متمدن بر اطلاع و آگاهی از خواب های پریشان "جنگ طلبان" تاکید و اعلام می کند:

تا حصول اطمینان از رفع توطئه های جنگ افروزانه:
-          هیچ تائیدی بر پروژه های هسته ای در ایران نداشته و خواهان تعلیق و قرار گرفتن کلیه تاسیسات و امکانات هسته ای زیر نظر مستقیم ان پی تی است.
-          بدون کوچکترین اغماضی هیچ گونه اقدام جنگ افروزانه ای، از طرف هیچ شخص و یا سازمانی، مورد تائید نبوده و در رقابت های سیاسی داخل ایران نیز درگیری و سرکوب هائی که بخواهد به عنوان "بهانهء هر گونه حمایت خارجی" از جنبش مردم ایران مورد استفاده قرار گیرد، مردود است.
-          نخبگان، سیاستمداران اپوزیسیون، اصلاح طلبان حکومتی و حتی دولت مردان و رهبران در قدرت فعلی در آزمون سختی که در پیش است، فرصت خواهند داشت "هوشمندی" خود را در مقابل "جنبش صلح خواهی سبز" مردم رنج کشیدهء ایرانی به منصهء ظهور برسانند.

این نوشته اعلام مواضع غیر قابل تغییر مردم ایران است. "صلح طلب ترین و آگاه ترین مردم در تاریخ بشر" که در هیچ شرایطی و در مقابل هیچ مطاعی دست از "صلح خواهی" نخواهند کشید. و با این "ابلاغیه" به اطلاع جنگ طلبان در جای جای کره خاکی از نوع ایرانی، اسرائیلی و یا آمریکائی میرسانند که "هر گونه اقدام علیه صلح مورد مطالبه مردم ایران" را در دادگاه های جنایت های جنگی بین المللی پاسخگو خواهند بود!

بدیهی است که مسئولیت همراهی با رشد و توسعهء بین المللی و مشارکت در رهبریِ ریشه کنی جهل، فقر و ویرانی جهانی که مورد مطالبهء فوری "جهان سرمایه داری" نیز است در ایران و منطقهء خاورمیانه بر عهدهء تعهد  "جنبش سبز مردم ایران" است و برای تحقق این مسئولیت، عدم معاملهء پنهانی با "جنگ طلبان" و استواری در دفاع از "حقوق بشر" در ایران، تنها مطالبه مردم ایران از "جامعه جهانی" است!

9 مرداد 1391