Friday, January 11, 2013

بر تارکِ نادانی به یک "لبخند" می توان پای نهاد. از همین الان آنرا به انجام برسانیم!/ "پدر" و بازجوی مهدی خزعلی هم بخوانند



کسانی که با مهدی خزعلی آشنایی دارند؛ گلخندِ "لبخندی" را که بر لبانش غنچه می زند! دیده اند. (این موضوع شامل پدر و بازجوی ایشان هم می شود.) در مورد "راز" این لبخند چه می دانیم؟
مهدی انسان آرامی است؛ قدرت تصمیم گیری بالایی دارد و عاشق است! او متانت چشمگیری دارد و "نگران" نیست و مولفه های روشنی از "ایمان" را می توان در او یافت. روز 22 تیر ماه 1391 - به مناسبتی که به حیاتِ انسان ایرانی مربوط می شود- نوشت: «بر تارکِ نادانی به یک "لبخند" می توان پای نهاد. از همین الان آنرا به انجام برسانیم»!

جمله ای با سه مولفهء اساسی:
-          تارک نادانی؛ به عنوان دشمن!
-          لبخند؛ به عنوان سلاح!
-          الان؛ به عنوان "عرصه" و "زمانِ" مبارزه!
 اگر بپذیریم که اساس دانایی؛ "علمِ به نادانی" است. قبولِ واقعیتِ "نادانی" می تواند حاملِ آرامشی باشد که برای غلبه به "نادانی" لازم است. آرامشی که با یک لبخند به دنیا می آید،عمر همیشگی دارد، و بر تاریکیِ جهل و نادانی پیروز است.
برای کسی که مبارزه با جهل و نادانی برای او نقشِ دکور ندارد و نیازمندِ حفظ بقای موقعیت خود، با دست آویز قرار دادن دشمن، هم نیست! آیا زمانی بهتر از همین "الان" برای پای نهادن بر "تارک نادانی" وجود خواهد داشت؟ رمز لبخند "مهدی" را در "ایمانِ" به مبارزهء تعطیل ناپذیر او با "جهل"؛ دریافتم!
مبارزی که خود را داناترینِ انسان ها نمی داند؛
با سلاح لبخند به مقابله با نادانی بر می خیزد؛
و در این کار به قرارِ همین الان، مستقر هست!
چرا پرچمِ گلخندِ لبخند بر چهره نداشته باشد؟

22 دی ماه 91



Wednesday, January 9, 2013

تحلیلی بر نظریهء «فوریت» در گسترشِ «اعمالِ حاکمیت جنبش سبز مردم ایران»!/ با یک فروند ماشین حکومتی اسقاطی – که صداهای عجیب و غریب از خود در می آورد- چکار باید کرد؟


چرا «مبارزه سیاسی و طرح جوک و تمسخر برای مبارزه با خامنه ای و دارو دستهء کودتا»
کمک به دوام 
"خاطره" از حکومتی است که روزی وجود داشته است؟





با این جمعبندی همراه بود:
«واقعیت این است که موقعیت حاکمیت موجود در کشور از مرحله "خود زنی" گذشته است. سایه ای از حکومت که باقی مانده بیشتر شبیه "سلیمان نبی" است که بر تراس کاخ حکومتی از قید حیات رهانیده شده است. ( سلیمان در جلوی قصر خود، بر عصایی تکیه کرده بود و بر همان جا درگذشت، و مرگ او زمانی برای مردم معلوم شد که موریانه عصای او را خورد و وی به زمین افتاد.)
مبارزه سیاسی و طرح جوک و تمسخر برای مبارزه با این "موریانه خورده" کمک به دوام "خاطره" از حکومتی است که روزی وجود داشته است! و امروز فقط در خاطره ها می تواند حکومت بکند.
وظیفه "رهبری جنبش سبز" در این شرایط چیست؟
اعمال حاکمیت!
 البته درست خوانده اید، منظور همان "اعمال حاکمیت" است. "جنبش سبز" به عنوان پیشرو در اساسی ترین تحولات اجتماعی بشری و بخشی از رهبری دنیای متمدن، وظیفه دارد ، با استقرار پایه های حکومت مدرن با مشارکت گسترده شهروندان، "نظم جدید" را در کشور برقرار نماید.
تاکید نگارنده بر نقش "رهبری جنبش سبز" در تحولات پیش رو است و بر این باورم که هزاران "شبکه اجتماعی از رهبران سبز" متوجه هستند که طرح حصر "رهبران جنبش سبز" و خلاصه کردن "رهبری جنبش سبز" به دوستان در حصر و یا زندان ، دادن آدرس عوضی است و بنا بر تاکید "میرحسین" بدنه امیدوار جنبش سبز، تسلیم این صحنه آرائی خطرناک نخواهند شد، و از اعتماد به نفس کافی برای "اعمال حاکمیت" برخوردارند.»
در این نوشته سه محور اساسی وجود دارد:
1-       حاکمیت موجود ساقط شده است؛
2-       مبارزه سیاسی با حکومت ساقط شده ضرورت ندارد؛
3-       ضرورت اعمال حاکمیت "جنبش سبز".
دوستان زیادی از کنار این گزاره ها با حیرت گذشتند. بخش زیادی از اپوزیسیون این بخش از تحلیل های ایران آباد را نشنیده گرفتند و «سیاق سیاست ورزی 34 سال گذشتهء خود را ادامه دادند».
وقتی به فرآیند سیاست ورزی در ایرانِ امروز با دقت بیشتری نگاه می کنیم. سکوت فعالین سیاسی در ایران و در خصوص این گزاره ها را باید در عدم وجود "درک" مدرن از موضوعات مطرح شده جستجو کرد.
این قلم قبول دارد که موضوعات مطرح شده بقدری سهل ممتنع هستند که برای فعالین سیاسی عناصری غیرضروری، در برآوردهای های عرصهء مبارزات مشعشع «سیاسی»، محسوب می شوند. بدیهی است که قبول این دیدگاه ضرورت وجودی بسیاری از اقدامات و اصالت وجودی بخش بزرگی از جریانات سیاسی را بی موضوع خواهد کرد و پیوستن به این مواضع نیاز به ایجاد تغییرات گسترده در دیدگاه های رایج سیاسی را دارد.
ولی آیا کسانی که - برای رسیدن به منظور و برنامه ای که هنوز تدوین نشده و تدوین آن براساس "عکس العمل" نسبت به حکومت جبار تعیین خواهدشد - حداقل 34 سال سابقهء مبارزاتی خود و همرزمان خود را "بار"کرده و با خود حمل می کنند، حق ندارنند موضوع سهل و ممتنعی که اصلاً "داغ و درفش" و "شکنجه و زندان" در آن تعریف نشده است را نادیده بگیرند؟
امیدوارم جواب این سئوال با قدری مطالعه و تحلیل این نباشد که «ما هستیم چون حکومت جبر و زور هست!»و...

«ضرورت اعمالِ حاکمیتِ جنبش سبز مردم ایران یعنی چه؟»
ایرانِ امروز سرزمینِ عجایب و بسیار ویژه ای شده است.
-          حکومت ایران رهبری دارد که در کوچکترین موضوعات مربوط و نامربوط جامعه دخالت می کند  وبه شدت متوهم است.
-          دولتی دارد که قوانین بودجه را دیر ارائه می دهد، سعی می کند به این قوانین در مجلس رسیدگی نشود و مثل بچه های سرتق و بی ادب خود را «متخصص در دور زدن قوانین می داند».
-          قوه قضاییه و قوانین جاری با موضوعات مهریه، بدهکاران مالی و اعتیاد و خُرده دزدی حسابی خودش و مردم را "سرکار" گذاشته و تازه این همه مشغله در شرایطی بر این سیستم "بار" است که: «شهروندان عادی با علم به اینکه برای یک دعوای یک تومانی ممکن است 3 تومان هزینهء خرید رای بپردازند بطور جد از نزدیک شدن به آن احتیاط دارند».
-          مجلسی داریم که در یک فضای کاملاً سیاسی مثل خطوط تولید "عصر جدید" چارلی چاپلین در حال تولید قانون است.
-          در مورد سایر امور مملکتی بطور کلی باید نوشت که مَثلِ داستان ملانصرالدین جاری است که «وقتی بیکار می شد به خودش آزار می رسانید»... از معلم اخلاق مجلس که چهارشنبه سوری را خرافات می داند، تا نقدی، جوادی، محمدی، سعیدی، جعفری و... از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در حال اظهار فضل هستند.
از خواننده تقاضا می شود. لختی از دنیای پر هیاهوی هیجان زده و مورد "تجاوز" قرارگرفتهء ایران امروز خارج شود.
دوستانی که تجربهء زندگی در کشورهای "درجه دو" را هم داشته باشند می دانند که در هیچ جای کرهء خاک این همه هیاهو و غُل غُلِ "جوش اضافی" زدن - مشابه آنچه در ایران امروز با آن روبرو هستیم - وجود ندارد!
سئوال این است. چرا؟
این مقدار هیاهو و اظهار فضل و وجود برای چی است؟

نیازی نیست که طوماری از موارد خلاف وضعیت موجود ایران را در کشورهای دیگر دنیا لیست بکنیم. فقط یک مورد را اشاره دارم که کشور هلند در سال 2011 و 2012 بیشتر از 8 ماه اساساً دولت نداشت و با هیچ بحران خطرناکی روبرو نشد. یک مورد قابل اشاره هم حجم قوانین جاری است که در دانمارک مورد استفاده هست.(به روایتی – ساده شده – این قوانین حداکثر یک کتابچهء 40 برگی است.)
حکایتِ حکومت در ایران داستانِ «عروس رقصیدن بلد نیست و به زور می خواهد ثابت بکند که اتاق کج است»  شده است.
دنیای دیگری هم می تواند وجود داشته باشد که درآن هر روز بحران های پر هزینه به زندگی و تهدید امنیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به مردم  تحمیل نشود. واقعیت این است که عواملِ ماشین کودتا شدیداً در حال بازی کردن نقش «آفتابه دار مسجد شاه» هستند و تا این اندازه فعالیت های "های پری" در زندگی روز مره نیازی نیست.

چنانچه شما به عنوان شهروند جامعهء مدنی گذرانِ 48 ساعت گذشتهء خود را بر روی کاغذ بیآورید با موضوعاتی به عنوان موضوع زندگی روبرو خواهید شد که صَرف دور زدن حرکاتِ ایذایی ماشین حکومت بوده است.
نکتهء ظریفی در روابط اجتماعی در ایران اما... وجود دارد که زندگی واقعی – بدون کف های روی آب ماشین کودتا – را تشکیل می دهد. در متن زندگی واقعی مردم باید تحصیل و تامین حداقل های تفریح و استراحت را مدیریت نمایند. از خرید و تامین مشروبات الکلی تا مراقبت از دیش و سیستم ماهواره برای دیدن برنامه های مورد علاقه و برنامه ریزی برای کار و تحصیل و در نهایت خروج از خانه به قصد تفریح که با مقصد پارک ها، کوهپایه ها و دشت و دمن انجام می شود.
چه میزان ارتباط بین این بخش اصلی از زندگی مردم و ماشین کودتا وجود دارد؟ هیچ!
ارتباطی هم اگر ایجاد شود یک ارتباط سلبی است و نه ایجابی!(شهروندان باید مواظب باشند که گیر هزینه تراشی های دولتمردان نیافتند!)

حال به آن لَختی آرامشِ اولِ این نوشته برمی گردیم. واقعاً تدبیر و ادارهء زندگی شهروندان دست چه کسی است؟
اینکه در کامپیوتر شخصی خودتان همین الان با یک فیلتر شکن مطمئن – از مزاحمت مامورین حکومت – شما این نوشته را می خوانید! دارید چه کار می کنید؟
اعمال حاکمیت! این همان چیزی است که باید مردمان بیشتری را به رعایت آن دعوت کرد. در محیط های کسب و کار، تحصیل و ادارات دولتی «شبکه های سبز» تا کنون هم «بارها مزاحمت های ماشین کودتا را دور زده و زندگی واقعی را اداره کرده اند». همین کار را با «هدفمندی و اشتیاق بیشتری انجام بدهیم» تا نتایج ارزشمندتری برای جامعهء مدنی بدست بیآید!
شما نظر دیگری دارید؟
دی ماه 1391


وقتی تاریخ با ملتی بطور جدی سخت گرفته و دروغ و ریا سکهء روز بازار است! چه باید کرد؟





پدیده ای تاریخی را می شناسم که می توان آنرا «دورانی که تاریخ با ملتی بطور جدی سخت گرفته است» نامید.
دوره ای از تاریخ که رهبران اجتماعی و عوامل محاطی بر یک جامعه، توانسته باشند آن جامعه را به سمت نکبتِ بی مدیریتی، فلاکت، دروغ، بی اعتمادی و فساد، سوق دهند!
ایران ما تنها کشوری نیست که در طول تاریخ طولانی خود با پدیده مذکور روبرو شده باشد. همیشه و در هرجامعه ای باید احتمال "دچار" شدن به این بیماری را در نظر داشت و راه هائی را که می تواند جامعهء مفروض را به این وضعیت "دچار" نماید با پیشگیری بست.
ویژه گی برجسته ای که جامعه آلمانی در سالهای حیات نیچه، حتی در دورانِ زندگیِ برتولت برشت نیز جامعه آلمان "دچار" آن بوده است، در این نوع از سخت گفتن جدیِ تاریخ با یک ملت طبقه بندی می شود.
نمود اجتماعی این «بطور جدی سخت گرفتن تاریخ» را نیچه به صورت «منطبق نبودن شکل و محتوی شخصیتی افراد بر هم» بیان کرده است و در جمعبندی، راه گذشن از این شرایط را، برگشتن به حداقل های قابل دسترس در دور شدن از «نیاز به دروغ و ظاهر سازی» می داند.


واقعیت این است که:
-          وقتی اعتماد اجتماعی لطمه می خورد؛
-          وقتی پدران و مادران بچه های خود را به قربانگاه نادانی حاکمان می فرستند؛
-          وقتی برای گذران شرافتمندانهء زندگی کار شرافتمندانه کافی نیست؛
-          وقتی سیستم حاکم از اشخاص کوتوله – به هر دلیل – تشکیل شده و افراد "من" جایگاهی در روابط اجتماعی پیدا می کنند؛
-          وقتی "دروغگویی" فضیلت  و "آدم فروشی" شغل محسوب می شود.
-          و...
سیستم ها به سمت استفاده از افراد "نیم من" با اعتماد به نفس و مناعت طبع "نیمه" کشیده خواهند شد. فرآیندی که در آن پس از حذفِ "من" های اولیه؛ "نیم من" ها خود موجودیت "من" پیدا می کنند و در صف بعدی برای حذف از گردونهء ادارهء جامعه قرار می گیرند.
من این پدیده را با تصویر ذهنی "نیم عمر اتم" - برای قابل لمس شدن -  تجسم می کنم و آن مثال تاریخی هندسهء ریاضیاتی که اگر «دو نقطهء مقابل؛ در هر بار حرکت، نصف مسافت فی مابین را برای رسیدن به هم طی مسیر بکنند، هرگز به هم نخواهند رسید».

مطالعهء جداگانهء تجارب تاریخی در این موضوع را بطور جد از دوستان تقاضا می کنم. و صرفاً در این یادداشت به اشاره به دو نکته بسنده می کنم:
1-       وقتی با جامعه ای روبرو هستیم که «شکل و محتوی شخصیتی افراد در آن بر هم منطبق نیست» همان بهتر که از همدیگر درخواست های فداکارانه و ملاحظات یک طرفهء راز داری نداشته باشیم.
2-       در چنین جامعه ای بدون «برگرداندن حس اعتماد به نفس و فضلیتِ احترام به کار، کار و کار که جوهر واقعی برای برگرداندن اعتماد بنفسِ از دست رفته است»، چه درخواستی می توان از جامعه داشت؟
البته مغلطه ای واضح در این بیان هست که با جوهرِ «ارزش افزودهء ناشی از کار – وصرفاً – با جوهر ارزش افزودهء ناشی از ثروتِ تولید شده در اثرِ کارِ مولدِ اجتماعی که واجدِ ثروت واقعی و ارزشمندِ جایگزینِ دروغ و آدم فروشی باشد»! قابل حل است.
در آینده در این خصوص و به موضوعات متناظر با آن خواهیم پرداخت ولی برای یک نتیجه گیریِ حداقلی از این «چراغی که روشن کردیم» باید توجه داشته باشیم که دانشمندانِ بزرگی در علوم اجتماعی و اقتصادی هیچ باوری به «امکانِ مبارزهء انسان هایی که از یک سیستم فاسد برای ارتزاق زن و بچه هایشان حقوق دریافت می کنند، با فسادِ همان سیستم، نداشته اند و قریباً در آینده هم نخواهند داشت!  
این شاه کلید را داشته باشیم که بر ما معلوم می کند که چرا سیستم معیوبِ «دولت نقیض شدهء» احمدی نژاد به دنبال 5 برابر کردن یارانه های نقدی برای فرار از کمند سقوط محتمل است! – و چرا میلیاردها دلار پول کاغذی کنار گذاشته! و یا چاپ خواهد کرد.
دی ماه 1391  

Tuesday, January 8, 2013

حذف انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به فرمان خامنه ای کلید خورد. نوشته ای برای ثبت در تاریخ و اینکه کسی بعداً نگوید که «چرا بما نگفتید»؟


خامنه ای در دیدار با منتخبین مردم قم و در حضور مصباح یزدی  (استاد بلامنازع مکرِ سیاسی) با تشریح اهداف، تکنیکها و روشهای بیگانگان در قبال انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اعلام کرد: «آنها در درجه اول اگر بتوانند مانع برگزاری انتخابات می شوند». (اینجا + )
باتوجه به اینکه تمامی پیش بینی های فرضآنهء خامنه ای در 8 سال گذشته - بدون کم کسر - توسط "نکبتِ منصوب"(*) و هم نظر با رهبری فردی ایشان "موبه مو" اجرا شده اند.
سخنان امروز به مثابه «اعلام خط و مشی تبلیغاتی برای سربازان جنگ روانی و گردان های اطلاعاتی و فرماندهان کودتای نظامی علیه مردم» ارزیابی می شود.
متن فرمان رمز گشایی شدهء فرماندهی جنگ های روانی علیه مردم ایران به شرح ذیل و جهت استحضار ملت شریف ایران و فعالین اجتماعی تقدیم می شود:
«نظر به اینکه فروپاشی اقتصاد خانواده های ایرانی بطور کامل اجرا شده و با اخراج میرحسین موسوی و علیرضا رجائی از اداراتی که پرونده استخدامی آقایان را در اختیار داشته اند؛ موضوع پروژهء امحاء امکان تامین نیازهای خانواده های ایرانی با کار "شرافتمندانه" در حلقه های پایانی تکمیل قرار دارد.
نظربه اینکه تحریم های مالی اتحادیه اروپا و آمریکا در 5 ماه آینده بر سر سفره های مردم ایران ظاهر خواهدشد. و امکان سازمان دادن به نا آرامی های اجتماعی توسط سربازان گمنام جنگ روانی بطور کامل فراهم خواهد شد.
بدینوسیله «موضوع برگزاری انتخابات "آزاد" و ضد و نقیض گویی توسط فرماندهان کودتا برای "مهندسی انحلال انتخابات" خرداد 92 در دستور کار قرار می گیرد و با عملیات جنگ روانی شامل:

1-       تاكتيك‌ حذف : حذف عمدي پاره‌اي ازاطلاعات؛
2-       تاكتيك‌ كلي بافي : لعاب زني به جزييات؛
3-       تاكتيك‌ زمانبندي : زمين گير كردن پيام ؛
4-       تاكتيك‌ قطره چكاني : ارايه اطلاعات در زمانهاي گوناگون و به مقدار كم ؛
5-       تاكتيك‌ تبخير : شايعه پخش شود تا مخاطب گمراه شود؛
6-       تاكتيك‌ بازگشتي : ساختن دروغ براي تست حريف ؛
7-       تاكتيك‌ دروغ بزرگ : ( همان تئوري گوبلز و هيتلر ) براي فتح افكار عمومي 
فرمانِ حذف انتخابات ریاست جمهوری و بازگشت به حکومت اسلامی و تحقق حکومت وراثتی ولی امر مسلمین بر امت اسلامی، ابلاغ میگردد.»

*****
تحلیل : «فرضآنگی» رهبری فردی و تیم ایشان در قایقی که دیگر مسافران مورد تایید آن به تعداد انگشت شمار کاهش یافته در رصد افکار عمومی قرار دارد و فوریت تعیین تکلیف با «بختکی» که حیات انسان ایرانی را درخطر جنگ و نابودی قرار داده است در دستور کار است. خواب خوش آقا تعبیر ندارد و افکار عمومی در ایران، تحت تاثیر عملیات جنگ روانی قرار نخواهد گرفت. استعفای خامنه ای و «بازگشت روحانیت به حوزه های علمیه» مهمترین مطالبهء اجتماعی است.
هیچکدام از شهروندان ایرانی به بی لیاقتی و عدم وجود توانایی نزد "روحانیت" – با جادو و جنبل یا بدون امدادهای غیبی – برای اعمال حاکمیتی که قبلاً توسط آقایان ساقط شده است، شک ندارند.
«جنبش سبز مردم ایران» همچنان که در 4 سال گذشته از کیان زندگی اجتماعی بدون در گیرشدن با ماشین کودتا محافظت کرده است. ضرورت «اعمال حاکمیت سبز» را درک کرده محدودهء اعمال قدرت اجتماعی خود را توسعه خواهند داد!

قابل توجه اصلاح طلبان  : اصلاح طلبان حکومتی و سرداران انشعابی از لشکر تا بن دندان مسلح به تاکتیک های جنگ روانی – منظور سعید حجاریان و حواریون آقای خاتمی است -  در معرض تعیین کننده ترین امتحان "افکار عمومی" قرار دارند. همکاری با «جنبش سبز مردم ایران و شبکه های اجتماعی» با "واحدِ" افشاگری نسبت به تاکتیک های "جنگ روانی جاری" اندازه گیری خواهد شد و وظیفهء اصلاح طلبیِ واقعی با اولویت دادن به "خنثی سازی بمب های اطلاعاتی" همین امروز برعهدهء آقایان است.
سنگر گرفتن پشت یاورانِ در حصر و زندان جنبش سبز و تمرکز اخبار و اطلاعاتی که مبادله می شود به نامه های مصطفی تاجزاده و سلام و احوالپرسی و یا ابراز نگرانی از سرماخوردگی آنها، در حیطهء برنامهء کاری کیهانِ شریعتمداری است و "بارکردن" مسئولیتِ تحول خواهی مردم ایران بر دوش های نحیف و دربندِ «میرحسین، زهرا رهنورد، شیخ شجاع کروبی و مصلحین اجتماعی در زندان» از آقای خاتمی و حواریون ایشان پذیرفته نخواهد شد!

( * ) – معنی دولت به نقل از لغت نامهء دهخدا: (دولت . [ دَ / دُول َ ] (ع اِ) ثروت و مال . نقیض نکبت . مال اکتسابی و موروثی . (ناظم الاطباء).مال . مال و ظفر را دولت بدان سبب گویند که دست به دست میگردد. (از غیاث ). ثروت ومکنت و نعمت .) دراین جا مورد استفاده قرار گرفته است و لذا ماشین حکومتی در اختیار احمدی نژاد به عنوان "نقیض دولت" و معادل با "نکبت" بکار رفته است! 

Friday, January 4, 2013

حمایت از نامه های روشنگرِ دکتر محمد ملکی؛ راهی عملی تر و نزدیکتر به مطالبات مردم است! شَک نکنیم



بنظر می آید «بازخوانی یادداشت 19 مهر و 9 آبان «نقل شده از وبلاگ ایران آباد» که برای استفادهء تحلیلی و در جهت تکرار پژواک صدای دکتر محمد ملکی بطور موازی با نامهء شش فعال سیاسی ملی- مذهبی از وبلاگ «ایران آباد - اقتصادی» به بالاترین ارسال شده بود» در معرض مشاهدهء کاربران نیست.
مطالعهء این دو یادداشت، که در جهت روشنگری نسبت به وضعیتِ حالِ حاضرِ "جنبش سبز" بوده و حاوی «چه باید کرد؟» به عنوان راه کار جانشین برای نوشتنِ نامه های التماسی به «رهبری فردی» است توصیه می شود.

Wednesday, January 2, 2013

کدام انتخابات؟

چه کسی می تواند "تضمین" بدهد که در بهار 92 «آتش جنگ در منطقه» بدست "طرفین" افروخته نخواهد شد؟

برگزاری انتخابات خرداد 92 به موضوع محوری تبلیغات جناح حاکم تبدیل شده است.
-          روایت می شود که احمدی نژاد از خامنه ای خواسته است اجازه بدهند، انتخابات بین «موسوی و مشایی» برگزار شود.
-          رمرمه های نبود محدودیت برای کاندید شدن موسوی و کروبی هم از گوشه کنار شنیده می شود.(نمونهء بیانات کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان از عالی ترین نمودهای این سیاست است.)
تجربهء کودتای 28 مرداد 1332 به ما یادآوری می کند؛ انتخاباتی که با راه انداختن «شورش گرسنگان» و ایجاد « خطر جنگ در منطقه» می توان از برگزاری آن صرف نظر کرد! جه فرقی می کند که «چه کسی کاندید آن باشد»؟ 

روایتی قدیمی در این خصوص و در ادبیات عامیانه داریم، که می گوید:
گفتی، قبول کردم؛ اصرار کردی، شک کردم؛ قسم خوردی فهمیدم دروغ است! 

Tuesday, January 1, 2013

نقدی بر نامهء سرگشادهء شش فعال ملی مذهبی به خامنه ای: درس این زندگی از بهر ندانستن ماست/این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟



این نقد با در نظر گرفتن نکات ذیل نگاشته می شود و واجد «فراخوانی است به فریاد در سکوتِ مصلحین ایرانی!»

1-       این "نقد"، نقد نظر است و ذره ای از احترام به نویسندگان دلسوز نامه نمی کاهد.
2-       واقعیت این است که «رهبری فردی و مافیایی که حیاتِ انسان ایرانی را – حداقل از انتخابات 88 – به گروگان گرفته است.» قادر به اعمال حکومت بر جامعهء مدنیِ متکثر ایرانی نیست.
3-       واقعیت این است که خامنه ای و همراهان، بهتر از "ما" می دانند که «مذاکره با آمریکا، 5+1 و رفع تحریم های بین المللی» نمی تواند از سقوط حکومتی که قبلاً ساقط شده است جلوگیری نماید.
دوستان و فعالین اجتماعی ایرانی!
در شرایط خطیری قرار داریم و کیان کشور در حال سوق داده شدن به سمت "بهارِ طبیعتی" است که می تواند به نابودی تمامی زیرساخت های حیات در ایران تبدیل شود.(در این نکته هم نظر هستیم.)
جناحی که به عنوان حاکمان شناخته می شوند، از شرایط خطیر کشور، قدری بیشتر از همهء مصلحین و دلسوزان ایرانی آگاه است. ماشین اطلاعاتی که سیستم  در اختیار دارد بعلاوه میلیاردها دلار ثروت انباشته، آنها را قادر می کند که در "تک و پاتک" جنگ های اطلاعاتی و جنگ روانی از قدرت مانور بیشتری برخوردار باشند و به همین "دلیلِ مبرهن" هم هست که از مردم ایران و فعالین اجتماعی و مصلحین دلسوز «سواری مجانی» گرفته می شود.
«دشمن» کلید واژه ی همهء تاکتیک های ماشینِ سرکوبی است که بهتر از هرکس می داند، حاکمیت بر جسم و جان انسان ایرانی را از دست داده و «دشمن» تنها ابزاری است که، برای جلوگیری "موقت" از فروریختنِ کاخ قدرتی که موریانهء فساد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تمامی اندام آن را خورده است، در اختیار دارد.
«ایران» با آن ادبیاتی که در نامهء شما دوستان نوشته شده، باطل السحر کودتای مافیای حاکم است.
سئوالی که می ماند و قبل از هرچیز باید به آن اشاره کرد، اما...

دوستان!
1-       برای تبینِ درستی تحلیل دکتر محمد ملکی می توان هزاران برگ تحلیل نوشت – تحلیل های منتشر شده در «ایران آباد» هم، براین بنیان، همگی موجود هستند – در این مختصر برآنم که به نسل جوان و «شبکه های جنبش سبز» و امضاء کنندگان عزیز و محترم این نامهء سرگشاده اعلام شود که تمامی نیرو های خود را برای تقویت پژواک صدای «دکتر محمد ملکی» متمرکز بنمایند.
و اگر نامهء اخیر این سرورانِ دلسوز را در نقطه مقابل مطالبات اعلام شده در نامهء دکتر محمد ملکی می بینند – من خود چنین می بینم – با احترام آن را نادیده بگیرند.
2-          توجه داشته باشیم که برای فروریختن خانه ای "چوبین" که بطور کامل توسط "موریانهء" جهل و ستم و نادانی خورده شده است. تقابل خیابانی و درگیری های مکانیکی ضرورتی ندارد. در روزهای آتی در تحلیل و اتخاذ خط مشی های مبارزاتی تنها ابزارِ مورد نیاز «روشن کردن مشعل دانائی" است.
3-          گرد و خاک ناشی از فروریختن سیستم حاکم – یقیناً – برای سلامتی زیان دارد و ترجیحاً باید از آن دوری کرد و حتی داشتن دستمال برای جلوگیری از خطرات ناشی از تنفس این ویرانی توصیه می شود.
سازمانِ هدایتِ جامعهء مدنی را که بیشتر از 3 سال است «درفضای حیات انسان ایرانی و مستقل از حاکمان شکل گرفته است را بهینه سازی بکنید». اعمال حاکمیتِ مردم که با انتخابِ "نمایندگان واقعی" استقرار نهایی خواهد یافت، از طریق تاباندن نور دانایی بر سلول های جامعهء مدنی ممکن است.
سلول هائی که از «هر شهروند یک رسانه» به «هر شهروند یک دولت» ارتقاء یافته اند و «با اعمالِ حاکمیتِ شبکه های سبز مردم ایران - تا امروز - شما و ما را از گزند ماشین سرکوب کودتا حفظ کرده اند!» می توانند با ابزارِ اطلاع رسانی ودانائی - مستقل از «جیغ های بنفش سرداران ترسیدهء ماشین سرکوب» - «ایران» را از گذرگاهِ بحرانی که خامنه ای و همراهانش ساخته اند، عبور دهد.
یقینِ تحلیل شده و اعتقاد عمیق دارم که دنیای متمدن در این راه «یار و یاور» مردمی خواهند بود که «می داند چه چیزی را می خواهد بدست آورد»!
13 دی ماه 1391

پی نوشت:
امروز 13 دی ماه مصادف است با سالگرد فوت «نیما یوشیج شاعر» و به این مناسبت شعری را که «شهریار» در جواب عافیت طلبی و دلِ سوختهء «هوشنگ ابتهاج» سروده است. در خاتمه می آورم. (تفسیر این گوهر با خود شما!)

«سایه» جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟

دور سر هلهله و هاله ی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟

بدتر از خواستن این لطمه ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟

ما که در خانه ی ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟