Friday, July 11, 2014

آیا دنیا به ساعت 10 صبح یک روز آفتابی وارد می شود؟



مانیفستِ همراهی!
در استقبال از پایانِ دورانِ "جاهل بازی"، در دهکدۀ جهانی

«این نوشته برای طرح در ابعاد زمینی نوشته شده (ویرایش اول، 10 جولای 2014) و برای اولین بار در فیس بوک منتشر می شود، از تمامی انسان هایی که با آن احساس همراهی می کنند، می خواهم با به اشتراک گذاشتن آن، فرصتِ نقد و گسترش این "دعوت به وحدت و همراهی" را به بیرون از مرزهای جغرافیایی، فراهم نمایند.
باشد که ما نیز سهم خودمان را از ساختن دنیایی زیباتر و زیستنی تر به عهده اجرا گرفته باشیم!»

از حدود 7000 یا 3000 سال پیش اندیشمندان انسانی در جوامع پیشرو هر روز بیشتر از دیروز به این باور نزدیکتر می شده اند که مدیریتِ حیات انسانها بر روی زمین یک ماموریتِ زمینی و معین است. همزمان، آئین نامه هایی برای تسهیل حیات در جوامع انسانی تدوین و استقرار یافتند که هر یک در زمانِ خود نوآوری و دخالتِ در ادارۀ امور ماورای درک تا دیروز قرار داشتند.

همزمان با مهارِ نیروی بخار و انقلاب صنعتی که به دنبال آن اتفاق افتاد، انسان ها نقش مُهر خود را بر سیرتحولاتِ طبیعی بر روی زمین منقوش کردند و ما به دنیایی انسانی تر وارد شدیم. تا آن روز ارتباطِ انسان با طبیعت، ارتباط یک طرفۀ مادر فرزندی بود و در این ارتباط زمین به عنوان "دهنده" و انسان ها به عنوان "گیرنده" هر یک به کار خویش مشغول بودند.

انقلاب صنعتی، انقلابی بزرگتر از تصورِ آحاد انسانی، طبقۀ انقلابی سرمایه داری را به مجموعۀ انسان و طبیعت اضافه کرد. سرمایه داران نمونه های انسانی بودند که برای بهره برداری از امکاناتِ موجود بر روی زمین سر از پا نمی شناختند. آنها برای اولین بار به جامعۀ انسانها نشان دادند که برای بدست آوردنِ آرزوهای دیرینه، یا راهی وجود دارد و یا می توان راهی ساخت!

اندیشمندانِ زیادی شروع دوران پس از صنعتی شدن را تشخیص دادند و نرم افزارِ مدیریت این دوران را نگاشتند؛ در این میان نویسندگانِ مانیفست کمونیست، اما شبحی را شناسایی کردند که بر فرازِ جهان صنعتی حضور یافته بود و بر این اساس توانستند، طلوع فجرِ غلبۀ انسانها بر طبیعت را رقم بزنند.

لازم شده بود که انسانها از آن چیزی که مادر طبیعت در اختیار آنها قرار می داد، استفاده کرده، محصولات جدیدی را تولید بنمایند که با اضافه شدنِ آنها بر روی طبیعت، ثروت بیشتری بر روی زمین انباشته شود.

به نظر من مهمترین و اولین بخش از تغییرات که توسط انسانها بر روی زمین ایجاد شد و ماهیت "دهندگی" و "گیرندگی" قرون و اعصار متمادی را بصورت بنیادی تغییر داد، احداث راهها برای دسترسی های بیشتر بود.

از آن دوران تا کنون ارتباط انسانها با زمین و طبیعت بطور عام به سرعت در حالِ گسترش از وضعیت موجود به وضعیتی بوده که جمع جبری ثروت های موجود بر روی زمین را با ضریب رشد قابل توجهی گسترش داده است. 

البته چنین سهل که در سطور بالا تصویر کردیم، همه این تحولات به راحتی واقع نشده اند. انسانها در این مسیر با انواع اقسام از مصائب روبرو بوده اند، ولی در یک ارزیابیِ اولیه، بزرگترین عامل باز دارنده "جهلِ ناشی از تنگ نظری" بوده است. من برای شناسایی این تقابل به حضور دانشمندان و اندیشه ورزانی که عمر و تلاشِ خود را صرف ایجادِ شناخت از واقعیت های موجود کردند و در مقابل، بخشی از انسانها را می بینم که با ایجاد ارتباط های خلل ناپذیر، سعی بر حفظ وضع موجود با ناچیز انگاشتنِ ارتباطِ دانایی انسان ها با افسانه های آسمانی را داشته اند.

طنز جالبی است که به همان میزان که با دستآوردهای بشری، حق حیاتِ سهل تر و مفیدتر ممکن می شد، جزم اندیشان به آدم سوزی و سرکوب اندیشه ورزی تا به آنجا ادامه دادند که امروز می توان به راحتی نشانه های زیادی را پیدا کرد که عبادتگاهها، کلیساها و مراکز قدرتِ آسمانی را با قساوت های غیر قابل قبول ولی دهشتناکی معرفی می کنند.

موضوعی که در این یاداشت می خواهم به آن بپردازیم، بررسی سیر تحولاتِ تاریخی در این خصوص نیست. اگر تا همین جا موفق شده باشم که به تغییرِ شگرف جابجایی در "دهندگی" و "گیرندگی" بین انسانها و زمین نوری بیاندازم، در واقع ماموریت اصلی این یادداشت به انجام رسیده است.

بر آنم که در دنیایی که امروز ما در آن زندگی می کنیم، جریانِ تاریخیِ تولید ثروت بر روی زمین به نیروی اصلی و تعیین کننده ارتقاء یافته است. مرز بین مفید بودن و غیر مفید بودنِ حضور انسانها بر روی زمین هم با همین مقولات خط کشی خواهد شد.

هرمان هسه شاعر در مصاحبه ای که با انیشتین داشت از او سئوال می کند که آیا خدا را قبول دارد، انیشتین در جواب او می گوید "البته آن خدایی را که می شناسد، اصلاً شبیه خدای خاخام ها و کشیش ها نیست، چرا که خدای آن ها خیلی شبیه انسان هاست و صفاتی که به او نسبت داده می شود، از خشم و عطوفت تا تعیین پاداش و مکافات، بیشتر به روحیاتِ انسانی شبیه است تا آن چیزی که من از آن سراغ می گیرم".

من نیز با نگاه به تحولاِت امروزی در عرصۀ زندگی انسانی، به نقیصه ای مشابه متوجه می شوم. آنها که - به هر دلیل - قادر نیستند در ارتباط جدیدِ بین انسان و طبیعت - مادر زمین -قدرتِ دهندگی انسان و ظرفیت دریافتِ زمین را هضم بکنند؛ ارتباط بین تولید و انسانِ مولد را با صفاتی از خشم و عطوفت تا تعیین پاداش و مکافاتِ متعلق به ضعیف ترین روحیاتِِ شناخته شدۀ انسانی محدود شده می خواهند. امری که نه درست است و نه می شود به آن کرنش کرد!

و اما... برمیگردم به سئوالِ موضوعِ این یادداشت؛ آیا ساعت 10 صبح یک روز آفتابی بر روی زمین فرا رسیده است؟

جواب من به این سئوال مثبت است. اگر انقلاب صنعتی با ایجاد اولین طبقۀ انقلابی در تاریخ بشر، طلوع فجرِ حضورِ انسانِ "دهنده"، به قرون متمادی از استفادۀ یکطرفۀ انسان از طبیعت پایان داد، که داد! دورانِ تسریع در این روند، با کنار گذاشتنِ کلیۀ عواملی که این رابطه زا محدود می کنند، سالهاست که شروع شده و هیچ خط مرزی بین انسانهای مولد و هم افزایی انسانها برای تولید و افزودن بر ثروت زمین، نمی تواند  وجود داشته باشد و یا به رسمیت شناخته شود.

ارزیابی امروز من با توجه به مقادیر اندازه گیری شده و قابل اندازه گیری، نشان می دهد که اگر انسان ها بتوانند تا سال 2025 موضوع استفاده از انرژی های طبیعی - نور خورشید و نیروی باد - را در خدمتِ تامین انرژِیهای لازم برای ادامۀ حیات تبدیل بکنند! مهمترین گام های بعدی در رسیدن به دنیای بهتر برای همۀ انسان ها فراهم خواهد شد.

و... برای چنین جامعه ای در "دهکدۀ جهانی شدۀ حضور انسانها بر روی زمین" هیچ چیزی بهتر و مفید تر از "جمع کردن بساطِ جاهل بازی" و "وحدت عمل و همراهی بی دریغِ تولیدکنندگانِ زندگی بهتر بر روی زمین" نمی تواند، وجود داشته باشد!

پنج شنبه 19 تیر ماه 1393
(نقل از صفحه فیس بوک احمد سخایی)

Monday, July 7, 2014

برگی از تاریخ که بر ما ورق می خورد - در ضرورتِ دفاع از حقوق انتخاباتی مردم افعانستان


دوست دانشمندی - که هر کجا هست شاد و فیروز کام باد! در سالهای 1365 با من در شیلات ایران همکار بود و از استادان دانشگاه که ماموریت خدمت در شیلات را داشت.
در شبهای درازی که در انزلی و در جریان ماموریتِ بازسازی سردخانه 700 تنی انزلی در کنار هم بودیم، خاطره ای را تعریف می کرد، با این مضمون که در سالهای 1355-1356 در ژاپن برای پروژۀ دکترا دانشجو بوده و مقاله ای نظرش را جلب کرده بود با این مضمون که:
«با محبوبیتی که جیمی کارتر در آمریکا دارد و برنامه های اساسی که در پیش گرفته است، زمان برای خاتمۀ عمر جمهوریخواهان در سیاست ورزی آیالات متحده آمریکا به شمارش معکوس افتاده» و... نویسنده جمعبندی کرده بود که «اگر جمهوری خواهان تا انتخاباتِ 1980 نتوانند، موجباتِ شکستِ جیمی کارتر را فراهم بکنند، تومار جمهوری خواهی از تاریخ آمریکا برچیده خواهد شد.»(نقل به معنی)
جمعبندی مشترکی که در آن شبهای دراز با هم به آن رسیدیم، توجه به این واقعیت بود که جمهوری خواهان با تمامی امکانات خود به میدان آمدند و موضوع انتخاب جیمی کارتر برای دور دوم را منتفی ساختند.
بسیاری از فعالین سیاسی در ایران امروز که فرصت حضور در آن سالها را داشته اند، هر یک به نوبۀ خود، تجاربی با گوشت و پوست و استخوان، از آن سالها به یاد دارند.
****
موضوع کمربند سبز دور اتحاد جماهیر شوروی و طرحهای مشترکِ خانم تاچر و راست جهانی از سالهای 1978، که منجر به فرا روئیدن "ریگانیسم - تاچریسم" شدند را در کنار لشکرکشی شوروی به افغانستان و تحولات السالوادور و پیروزی ساندنیست ها و... در کنار هم گذاشتیم و دور از انتظارمان نبود که حلقۀ محاصرۀ شوروی هر روز می تواند تنگتر شده و تحولات اساسی در تاریخ بشر ایجاد نماید.
****

امشب که این یادداشت را می نویسم، بدنبال "سنت تقلب سازمان یافته در آمریکا" که انتخابات "ال گور - جورج بوش پسر" را به نفع جمهوری خواهان تمام کرد، با موضوع اعتراضاتِ عبدالله عبدالله در افغانستان روبرو هستیم.
واقعیت این است که جهان متمدن در مقابل دستکاری و تقلب در انتخابات مسئول است و همه با هم واردِ فاز جدیدی از ضرورت مقابله با دستکاری آرای مردمی می شویم.
بخاطر داریم که در انتخابات ریاست جمهوری دور قبل در افغانستان نیز با این پدیده روبرو بودیم و عبدالله عبدالله در آن زمان به دنبالِ الگور در سال 2000 با پذیرفتن نتایج مشکوک انتخاباتی به دمکراسی نیم بند فرصت داد تا بلکه تا دور بعدی - همین انتخابات که دور دوم آن در 24 خرداد 93 انجام شد - به بازسازی بنیان های خود بپردازد و تمامی شواهد نشان می دهد، که موفق نشده است!
****
به نظر می رسد، وقت آن شده باشد که به تقلب های سازمان یافته در انتخابات در جای جای کرۀ زمین خاتمه داده شود. دستکاری و دخالت در موضوع انتخاباتِ مردمی، که از دستکاری در فرصت های کاندید شدن شروع می شود و به دستکاری در نتایج، که با دریدگی انجام می شود، ادامه می یابد!
برآنم که این موضوع به هیچ وجه موضوعی خُرد و ملی محسوب نمی شود. گلوگاههای 35 سال اخیر در تحولات تاریخی، از ایالات متحده تا افغانستان، را که کنار هم می گذاریم؛ به روشنی بیانگر این واقعیت است که اگر همین امروز بلندترین صداهای بین المللی علیه این روال بلند نشود، و دنیای متمدن و حتی سازمان ملل در موضوع "تقلب سازمان یافته در انتخابات" ورود نکند، سیکل معیوبِ توطئه و دستکاری در آرای مردم می تواند ادامه یابد! موضوعی که دمکراسی جوان در دهکدۀ جهانی را به شدت تحدید خواهد کرد.
****
بنظر من و با جمعبندی ساده ای که از تحریم های بین المللی علیه ناقضین حقوق بشر بدست آمده است - بخصوص تاثیرات آنی که از تهدید به تحریم های اقتصادی روسیه، در اکرایین، شاهد بودیم - «بایکوت» و تحریم های ملی و بین المللی ناقضین حقوق شهروندان، به عنوان یک راهکارِ عملی و به غایت مسالمت آمیز معرفی شده و دنیای متمدن با این ابزار و قاطعیت در تحریم های ملی و بین الملی قادر است، از این فاز "چالش های اساسی در رعایت حقوق شهروندیِ شهروندانِ جهان" استفاده نماید!

برای افغانستان و کمپینِ عبدالله عبدالله - جریانِ اصلاح طلبی و همگرایی - در ورود به این عرصه شکیبایی و پایداری آرزو می کنم و بطور جد، از نهادهای بین الملی دمکراتیک و جامعۀ مدنی در ایران، برای تحریم و بایکوتِ جریانی از سیاست ورزی در افغانستان که در مقابل تلاش های بین المللی برای روشن شدنِ ابعاد تقلب در انتخابات افغانستان مقاومت می کند و چوب لای چرخ روشنگری گذاشته است، انتظارِ همراهی و استواری دارم.
مردم افغانستان، بعد از این همه سال که از آنها به عنوان ابزار سیاستِ راست جهانی و نئوکانها استفاده شده است؛ حق دارند، فرصت انتخاب رئیس جمهور مورد نظر خودشان را داشته باشند!
دفاع از حقوق انتخاباتی مردم افعانستان، دفاع از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن شهروندان جهان! و... دفاع از حقوق شهروندی من و شما هم هست!
  • سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۳
  • (نقل از صفحه فیس بوک احمد سخایی)

پی نویس؛
انتخابات سال 2000 در ایالات متحدۀ آمریکا: حدود ساعت 10 صبح بود که بخشی از رای دهندگان آمریکایی که در نظر داشتند تا در انتخابات سال 2000 به ال گور رای بدهند، در جلوی حوزه های رای گیری جمع شدند و اعلان می کردند که به دلیل طراحی برگهای 
رای گیری - عکس پیوست - به اشتباه به کاندید دیگری (پت بوخمن) رای داده اند. - حوزۀ رای گیری پالم بیچ – عکس ذیل


آنها به حساب اینکه اسم الگور که در سمت چپ و در ردیف دوم نوشته شده بود، دومین محل پانچ را علامت زده بودند.
در نتایج نهایی "پت بوخمن" که در نظر سنجی ها در پالم بیچ انتظار می رفت 0.5% آرای را داشته باشد، 5% رای آورد و تلاش های تیم "ال گور" نیز برای حذف این اشتباه بجایی نرسید!
****
این نمونه، به عنوان یکی از اولین مواردِ تقلب سازمان یافته، در هزاره سوم، در تاریخ ثبت است!

Friday, February 7, 2014

برای 19 بهمن! نقش شخصیت در تاریخ چیست؟






همواره مدعیان زیادی وجود داشته اند که،
"بی عملی تاریخی" خود و جریانی را که به آن تعلق دارند را،
- در موضوعِ کوتاهی از انجام وظایفی که "زندگی" برای آنها تعریف می کند -
نه در فقدان "اردۀ عمل"، بلکه
در نبود "شرایط حداقلی" برای عمل،
معرفی می کنند.




ترکیب چهار تصویر زیر برای من روایت "افسانه" بودنِ مدعای بالاست!
****

تصویر 1(
«آیا بال‌زدن پروانه‌ای در برزیل می‌تواند باعث ایجاد تندباد در تکزاس شود؟»

اثر پروانه‌ای نام پدیده‌ای است که به دلیل حساسیت سیستم‌های آشوب‌ناک به شرایط اولیه ایجاد می‌شود. این پدیده به این اشاره می‌کند که تغییری کوچک در یک سیستم آشوب‌ناک چون جو سیارهٔ زمین (مثلاً بال‌زدن پروانه) می‌تواند باعث تغییرات شدید (وقوع توفان در کشوری دیگر) در آینده شود. اثر پروانه‌ای به این معناست که تغییر جزیی در شرایط اولیه می‌تواند به نتایج وسیع و پیش‌بینی نشده در ستاده‌های سیستم منجر گردد و این سنگ بنای تئوری آشوب است. (جیسون،۱۹۹۶) در نظریه آشوب یا بی‌نظمی اعتقاد بر آن است که در تمامی پدیده‌ها، نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آنها باعث تغییرات عظیم خواهد شد و در این رابطه سیستم‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و سازمانی، همچون سیستم‌های جوی از اثر پروانه‌ای برخوردارند و تحلیلگران باید با آگاهی از این نکته مهم به تحلیل و تنظیم مسائل مربوطه بپردازند (الوانی، ۱۳۷۸).[۱]
ایدهٔ این‌که پروانه‌ای می‌تواند باعث تغییری آشوبی شود نخستین بار در ۱۹۵۲ در داستان کوتاهی به نام آوای تندر اثر ری بردبری مطرح شد. عبارت «اثر پروانه‌ای» هم در ۱۹۶۱ در پی مقاله‌ای از ادوارد لورنتس به وجود آمد. وی در صد سی و نهمین اجلاس ای‌ای‌ای‌اس در سال ۱۹۷۲ مقاله‌ای با این عنوان ارائه داد که «آیا بال‌زدن پروانه‌ای در برزیل می‌تواند باعث ایجاد تندباد در تکزاس شود؟»




تصویر 2)
«تا شقایق هست زندگی باید کرد!»

زندگی بر ماست، از ماست و با ماست!
زندگی بر ماست، یعنی برای شرکت در آن کسی از من و شما اجازه نگرفته است؛
زندگی از ماست، یعنی همان است که از ما ناشی می شود؛
زندگی با ماست، یعنی تمامی کاینات، خود را - بیدریغ - در معرض مطالبات ما قرار داده اند!





تصویر 3 )
«رهبری مقوله ای اجتماعی است ولی ماهیت "توده ای" ندارد!»

بدن انسان بهترین الگوی رهبری در سیستم های سوپرارگانیک است.
اول اینکه، هر سلول واحدی حق حیات و نسبت رهبری مطلق بر خود را دارد. (هر سلول واحد در بدن انسان معنی وجود و حق تصمیم سازی منحصر به فرد خود را دارد.)
رهبری همچنین در بدن انسان در اشتراک منافع با سلول های دیگر و در مشارکت همه با هم "آنها" صورت می گیرد. به این ترتیب که مجموعۀ سلولهای موجود در یک جزیی از اندام برای خودشان، به تنهایی و در مشارکت، در انطباق با بهترین وضعیت ممکن برای اندام قرار می گیرند.

به معجزۀ سیستم رهبری در بدن خودمان نگاه بکنیم، می شود یاد گرفت:
«رهبری مقوله ای اجتماعی – یعنی همه با هم و به نسبت موقعیت خود در آن شرکت می کنند – است؛ که ماهیتی توده وار – بعنی هر سلول مشارکتی به همان میزان که سلول دیگر – ندارد!»
خالی از لطف نیست که بدانیم؛ تاریخ تکامل در انتخاب "گونه"های حیات، نه قوی ترین و نه باهوشترین گونه ها را انتخاب نمی کند، بلکه سازگارترین گونه ها حق ادامۀ حیات را پیدا می کنند.(موضوعی به غایت مربوط به تکوینِ سیستم رهبری!)




تصویر 4 )
«پیشرو!»
« ...حال مناسب خواهد بود که بدانیم که فقط سازندگان آینده حق قضاوت نسبت به گذشته را دارند. با نگرستن به پیش رو و تعیین هدف بزرگی برای خود شما می توانید از آن وضعی که به تحلیل آنچه اینک زمان حاضر شما را تباه کرده و اصولاً هرگونه آرامش و کمال و رشد مسالمت آمیز را غیرممکن می سازد، جلوگیری کرد.
به گرد خود حصاری از امید عظیم و فراگیر بکشید، حصاری از کوشش امیدوارانه! برای خود تصویری بسازید که آینده بتواند در آن توجیه شود و هرگز تصور نکنید که شما از تباری پایین تر هستید.
شما مجبورید با اندیشیدن به آن – تاریخ - زندگی کنید؛ تعمیق کنید و بسازید. ولی از تاریخ نخواهید که چگونه و با چه چیز می توانید به این هدف برسید؟»
(نقل از کتاب سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی – فریدریش نیچه)

نقل از صفحه فیس بوک احمد سخایی

Wednesday, January 29, 2014

به "افسانه"ها پایان بدهیم! - "افسانۀ" راه سوم





بسیاری از صاحبان اندیشه و سیاست ورزان در جوامع به میانه گزینی و تخصص در پیدا کردن راه سوم، اشتهار دارند. نمونه های بارز این افراد در تاریخ 40 سال گذشته کم نیستند و مورد موثری برای همین امروز تیم همراه رئیس جمهور منتخب "حس روحانی" است.

روش تحیلی برای رسیدن به اعتدال، میانه گزینی و در نهایت انکشاف "راه سوم" خیلی پیجیده نیست؛ شما می پذیرید که در هرموضوعی جهان به سیاه و سفید، خیر و شر و افراط و تفریط "دچار" است!

بقیه مسیر ساده است، در امور تحلیلی و برنامه ریزی برای هر موضوعی، عملیاتِ سادۀ آشپزیِ "غذائی مطلوب" را انتخاب می کنید. A% از افراط را با B% از تفریط در ظرفی مخلوط می کنید و در حین بهم زدن - و... احتمالاً افزودن افزودنی های کمکی - خوراک پخته شده را "می چشید" و در صورت لزوم - از اجبار و یا دلبخواه - خیلی فرق نمی کند، غذایی را که پخته اید، آماده شده و می توان آنرا سرو کرد.
****
به باور من، در جهان واحدی که ما در آن زندگی می کنیم، روش های تاکتیکی پیدا کردن راه سوم، صرفاً برای "تلف کردن" منابع و بویژه مهمترین منبع سرمایه ای، یعنی "زمان"، کاربرد دارد. (البته نمود ظاهری آن سرشار از هیجان و نشانه های بدست داده شده از اجرای این روش - حتی - هیجان بخش هم هستند.)

به موج سواری بر روی رودخانه ای می ماند که قایق های رقیب یکی پس از دیگری در لبه های "حداکثری" و "حداقلی" مسیر سرنگون و یا معطل می مانند و قهرمان ما با حفظ تعادل مثال زدنی - حتی تا آخر خط مسابقه - دوام می آورد و حتی قهرمان می شود.

مایلم از دوستان سئوال بکنم:
1-  آیا با "افسانه" بودن "راه سوم" با من همدلی دارند، یا نه؟
2-  اگر "افسانه" بودن راه سوم را بپذیریم، پیدا کردن "راه" بدون نیاز به "افسانه" از کدام مسیر عبور می کند؟
****
کمتر کسی وجود دارد که با این خصوصیت بشری در نزد خودش بیگانه باشد که ما انسانها وقتی "می ترسیم"، وقتی قادر به تجریه و تحلیل وضعیت دور برخود نیستیم، تسلیم افسانه ها می شویم.
واقعیت بعدی هم این است که، همۀ افسانه ها همدیگر را تشدید می کنند.
من می گویم همه افسانه ها ریشه مشترک دارند! و آن... ناشی از فقر فکری و تنبلی در برخورد با موضوعات واقعی است. این مهمترین مشخصۀ "افسانه" است.
****
باید توجه داشته باشیم که سیکل معیوب "افسانه" پردازی و در نهایت بدست آوردن "معدل" قابل اعتنا از "افسانه های" قبلی در این نکته متمرکز است، که "شخص را با اشتیاق فریب می دهد."

«مشخصه های مثبت افراط و تفریط را بر می داریم و...» فاتحۀ اندیشه ورزی را می خوانیم.

بله! وقتی خود را به مشخصه های مثبت و یا منفی راههای مطرح شدۀ "تا کنون" محدود می کنیم. به مثابه استفاده از "چشم بند"ی است که اجازه نمی دهد، موقعیت حاضر خود را تحلیل کرده بهترین گزینه ای را که "مطابق علایق خود ما" است، انتخاب بکنیم.

دقیقاً هیچ "لذتی" برای ذهن تنبل شده، سُکر آورتر تر از چیدن گل هایی نیست، که هرگز در کاشته شدن آنها سهیم نبوده ایم!
****
نگاهی به ایران امروز بیاندازیم؛ نمونه های تاریخی و قابل اتکاء برای راستی آزمایی "افسانه بودنِ راه سوم" در میان "پوزیسیون" علی اکبر هاشمی رفسنجانی و در میان "اپوزیسیون" فرخ نگهدار است.

هیچ کسی نمی تواند ادعا بکند که معدل آن چیزی که این دو بزرگوار از تاریخ ایران نصیب برده اند، معادلِ زحمات و هزینه ای که متحمل شده اند، بوده؛ و یا «داده-ستانده و هزینه-فایدۀ» اقداماتشان در تاریخ ایران به درستی ارزش گذاری شده است.

موضوع خیلی روشن است، فاعل به فعلِ "میانه گزینی"، از هر دو جانبِ "بحرانی" تحت فشار است و داوطلبانه "نقش لحاف ملا" در تمامی دعواها را بر عهده می گیرند.
حال آنکه هیچ کس بهتر از آنها نمی داند که تا چه میزان با "اشتیاق" و "نیک اندیشی" به این "مهم" دست یازیده اند و حیران خواهند ماند که "چرا این دست نمک ندارد؟"
****
سئوال این می ماند که پیشنهاد من چیست؟ و من دعوت می کنم تا برگردیم به مثال استاتوس بالا: «به موج سواری بر روی رودخانه ای می ماند که قایق های رقیب یکی پس از دیگری در لبه های "حداکثری" و "حداقلی" مسیر سرنگون و یا معطل می مانند و قهرمان ما با حفظ تعادل مثال زدنی - حتی تا آخر خط مسابقه - دوام می آورد و حتی قهرمان می شود. »
آیا تمامی تلاش موج سواران ما اگر "خط پایان" مسابقه را برداشته باشیم، بی معنی نمی شود؟
نتیجه گیری من این است: انسانهایی که "چشم انداز" روشنی از "دلبخواه خود" نداشته باشند، اسیر "افسانه ها" خواهند بود!
****
... «در واقع کار شما این است که زندگی خود را سامان دهید.» برای اینکار «به گرد خود حصاری از امید عظیم و فراگیر بکشید، حصاری از کوشش امیدوارانه! برای خود تصویری بسازید که آینده بتواند در آن توجیه شود و هرگز تصور نکنید که شما از تباری پایین تر هستید.»...

تنها در این حالت است که قادر خواهیم بود، دنیا، رقبا و متحدین خود را بر آن بداریم که در مقابل ما به "واکنش" دست بزنند و در نهایت این کنش های اجتماعیِ هر "انسان و یا گروهی از انسانها"ست که سرگذشت زندگی را آنچنان که باید باشد، شکل داده و عملی خواهد کرد.
بهمن 1392
(نقل از صفحه فیس بوک احمد سخایی)

****
پی نوشت:
از متن ذیل به نقل از کتاب «اندیشه های متی» - برتولت برشت؛ در نوشتن بخش دوم یادداشت بالا استفاده شده است.
کا-مه و بنای نظام بزرگ
کا-مه به کارگران می گفت: از کسانی که موعظه می کنند که شما باید نظام بزرگ را به وجود آورید پرهیز کنید. اینها آخوند و ملا هستند. اینها باز به دنبال خیالات واهی کارهائی برایتان در نظر گرفته اند.
یکبار بی نظمی بزرگ را به گردنتان می اندازند و بار دیگر می گویند نظام بزرگ را به وجود آورید.
در واقع کار شما این است که زندگی خود را سامان دهید. در حالی که به این کار مشغولید نظام بزرگ را هم ساخته اید.
تجربه های تلخی که بی نظمی بزرگ به شما آموخته و علاوه بر آن، چند تجربه خوب که همقطاران شما در بعضی قیام ها اندوخته اند، راهنمای شما خواهد بود.
اما بهتر است خانه مطلوب را در مغزتان تا آخرین میخ نسازید. کاری کنید که تا آنجا که ممکن است دستتان باز باشد. چه هنگام طرح نقشه آسان تر می شود بحث کرد، تا وقت پیاده کردن آن و هنگام ساختن، بسیاری چیزها به ذهن می رسد که به وقت طرح نقشه از نظر پنهان بوده است.
مواظب باشید که بنده ایده آل ها نشوید وگر نه به زودی نوکر ملاها خواهید شد

Monday, December 9, 2013

جناب آقای حسن روحانی، رئیس جمهور منتخبِ "جمهور یازدهم"! موضوع: لایحه بودجه سال 1393 و "رکود تورمی" دست ساز



تاریخ "توسعه" در ایران از نخستین روزهای آغاز، افتخارِ همراهی و مشارکتِ میلیونها ایرانی بویژه فقیرترین اقشار اجتماعی را با سرمایه گذاری های شخصی و خانوادگی، برای کسب علم و ودانش روز برای فرزندان ایرانی را شاهد بوده است.

براساس آخرین مطالعات جهانی نیز، روشن است که شهروندان ایرانی برای پرداخت هزینه های تحصیل فرزندانشان از هیچ فداکاری کوتاهی نداشته اند و حتی پرداخت هزینه تحصیل فرزندان به بهای فروختن کلیه یا اندام های دیگرِ قابل فروش در سالهای اخیر، که هجمه دلالان آموزشی برای چپاول در اوج خود قرار داشته، هیچگاه متوقف نشده است.

براین سیاق است که در حداقل 85 سال گذشته تمامی حقوق فروش و استفاده از ثروت ملی "نفت" – به همراه ثروت های دیگر ملی- در اختیار دولت های مرکزی در ایران گذاشته شده تا درآمدهای ناشی از آن، که درواقع سرمایه بین نسلی است، در راه عمران و توسعۀ طرح های ملی بکار گرفته شود تا میهن را به دروازه های رشد و توسعه ای که شایستۀ آن می باشد، در عرصۀ رقابت بین المللی، برسانند.

در این مقال بررسی آنچه بر سرمایه های ملی و بین نسلی در دهه های اخیر گذشته است، موضوع مورد نظر نیست!(که بجای خود باید به ان رسید.) بلکه هدف روشن کردن این واقعیت است که شهروندان ایرانی، بهره برداری و مدیریت سرمایه های ملی – از جمله نفت – را با این پیش شرطِ تاریخاً "تعهد شده" از سوی دولت ها، در اختیار قرار داده اند که توانایی های حاصل از فروش منابع، صرف توسعه و ابادانی کشور بشود و لاغیر!

حتماً توجه جنابعالی به این واقعیتِ آشکار جلب می باشد، که در صورتی که قرار باشد – به هر دلیل – مبالغی از محل فروش سرمایه های ملی برای استفاده در بودجه های سالیانه در اختیار دولت ها قرار بگیرد، این برداشت از منابع سرمایه ای، صرفاً می تواند در گروه "مالیات ستانی غیرمستقیم" طبقه بندی گردد و این مهم بر بار مسئولیت "دولتی" که چنین درخواستی از آحاد ملت دارد، می افزاید! و نمی توان ناعدالتی موجود در این نوع از "مالیات ستانی" را نادیده گرفت و یا خود را پشت بی اطلاعی از اثرات اجتماعی آن پنهان کرد.

اگر مقدار استفاده از منابع سرمایه های ملی را در بودجه های سالیانه به سیاق 8 سال دولت های نهم و دهم در نظر داشته باشیم، مالیات غیرمستقیم ستانده از این محل برای هر شهروند 4 میلیون تومان بوده و در بودجه 93 هم که دولت جنابعالی آنرا در مورخه 17 آذر 92 تقدیم مجلس کرده است، این مبلغ برای هر یک آحاد ملت – در حداقل – 706 هزار تومان می باشد.

اجازه بدهید نظر عالی را به این نکته جلب نماییم که در وضعیتی که در دولت های گذشته در پیش پای جامعه قرار داده شد، و در بودجۀ تقدیمی برای سال 93، این شکل از مالیات با "نسبت"های نجومی در میان اقشار و طبقات اجتماعی – و به شدت ناعادلانه – تقسیم می گردد؛ بنوعی که برای یک خانوادۀ با سرپرست "بیکار" این نسبت، عدد موهومی است که به سمت بینهایت میل می کند (عددی حدود 1 تا 4 میلیون تومان / بخش بر درآمد سالیانه معادل صفر)!

حال آنکه آن گروه "برخوردار" از نعمات چاپ اسکناس بدون پشتوانه که نقدینگی معادل 700 هزار میلیارد تومان را که توسط دولت های نهم و دهم چاپ و توزیع شده است را در اختیار دارند، نسبت حضورشان در این "مالیات ستانی" در حد صفر می باشد.

قصد این مقاله براین نیست که راههای عبور از بحران دست ساز "رکود تورمی" را بر دولت فخیمه و منتخب بسته نگاه دارد، غرض روشن کردن این واقعیت است که بدون همراهی و پشتیبانی میلیون ها شهروند، که با معضلاتِ فقر، بیکاری، بیماری های صعب العلاج و... روبرو هستند، و با بودجه انقباضی که تقدیم مجلس شده است، عملاً این امکان فراهم شده است که هر روز بیشتر از روز قبل، جان و مال و ناموس شهروندان بدست عواملی که غول نقدینگی 700 هزار میلیارد تومان را در خدمت دارند، مورد تعرض و تجاوز قرار داشته باشند! و دولت منتخب یازدهم را هم با ناکامی در اجرای برنامه های "تدبیر و امید" که اجرای آنها را با میلیون ها رای دهنده به پیمان گذاشته است، روبرو خواهد کرد!

موضوعی که اگر برای شما "صرفاً" یک بار مسئولیت تاریخی است، برای میلیونها خانوادۀ ایرانی حداقلِ حق "حیات" محسوب می شود.

18 آذر 92
(نقل از فیس بوک احمد سخایی)

پی نوشت: این قلم در یادداشت های تحلیلی و توجیحی متعدد که سعی شده است به دست مسئولین دولت "جمهور یازدهم" نیز برسد (و حداقل در صفحه فیس بوک نگارنده و وبلاگی با آدرس asakhai.blogfa.com  جمع آوری شده است، منتشر است.) راه عبور از این شرایط بحرانی حاضر را در قبول واقعیت "ناترازی" در توزیع نقدینگی موجود در جامعه و پذیرفتنِ اهمیتِ اولویت دادن به غلبه به این "ناترازی"، تدوین و حداقل برای ثبت در تاریخ در اختیار دولت جنابعالی قرار داده است. (این را نوشتم که مرقومه حاضر در ردیفی که در برخورد با مشکلات عملاً موجود، فقط گلایه مندی ابراز می کنند، قرار داده نشود.)

Tuesday, December 3, 2013

چرا "مسعود نیلی" آدرس های عوضی برای اقتصاد ملی می دهند؟


دکتر مسعود نیلی، مشاور اقتصادی رییس‌جمهور در برنامه زنده تلویزیونی «پایش» با ارائه تحلیلی از اقتصاد سال 91، وضعیت اقتصادی به وجود آمده در این سال را تلفیقی از اوضاع اقتصاد در سال‌های 65 و 74 دانست.

معدل مجموعه آدرس های داده شده توسط ایشان و در این برنامه بصورت ساختارمند و سازمان یافته "نادرست" (false)  ارزیابی می شوند و این سئوال را پیش می آورد که چرا؟!
****

نظریه من:
1-        هیچ اشکالی ندارد که بدلایل سیاسی "مسعود نیلی" در مورد "تحریم"های بین المللی و شورای امنیت موضع گیری داشته باشند! ولی در موضع تحلیلگر استراتژیک نمی توانند اهمیت و نقش مثبت آنها را در تولید و بازتولید صلح در منطقه و یکی از مهمترین عوامل ایجاد امکان نجات اقتصاد ایران که هم اکنون برای ایشان و تیم اقتصادی دولت یازدهم فراهم شده است را نادیده بگیرند.
2-       همچنین، هیچ اشکالی ندارد که بدلایل سیاسی "مسعود نیلی" در مورد "نادانی"های مدیریت اقتصادی دولت احمدی نژاد بزرگنمایی داشته باشند! ولی از موضع تحلیلگر استراتژیک نمی توانند اهمیت و نقش منفی "تقیه" در اقتصاد و حمایت های ساختاری از تیم تخریب اقتصاد را در شکل گیری "رکود تورمی" نادیده بگیرند.
3-       فقط در فقدان استفاده از واقعیت های عینی تولید و بازتولید فلاکت و "نکبتِ موجود" است که می توان در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد - در تخم چشم مردم نگاه کرد - و شرمندگی از دریافت یارانه نقدی را به جسم و جان شهروندان تزریق نمود، که:
«محاسبات با توجه به قیمت‌های سال جاری بیانگر آن خواهد بود که 45 هزار میلیارد تومان از درآمد‌های کشور کاسته شده و این معادل یارانه‌ای است که مردم دریافت می‌کنند.»(نقل از متن صحبت های "مسعود نیلی"!)

جمعبندی مقدماتی:
پاشنه آشیل اقتصاد ایران در شرایط کنونی رکود تورمی "دست ساز" است و بدون غلبه به "تقیه" در اقتصاد، رفع سرکوب سفید "تولیدکنندگان" و اصلاح قیمت گذاری کالا و خدمات براساس قیمت های رقابتی، در سبد معدل یک رقابتِ بین المللی، اصلاح ساختاری اقتصاد ایران عملی نخواهد بود.(این نوشتم که به منتقدی که راهکار اجرایی ندارد متهم نشوم. - این راهکارها به تفصیل و در این صفحه فیس بوک مطرح شده اند! -)

در ذیل ادبیات مورد استفاده "مسعود نیلی" را به صورت گزاره وار نقل می کنم و در هر مورد قضاوت تحلیلی خودم را با استفاده از نشانه های استاندارد (False) & (True) مشخص خواهم کرد.
(خوش آن که هریک از صاحبنظران و شخص "مسعود نیلی" بتوانند، ساختار قضاوت های بنده را به نقد کشیده، "ویران" بسازند!)
****
گزاره های زیر را به نقل از گزارش روزنامه وزین دنیای اقتصاد با هم ببینیم:

«تلاش دولت بر این است که فعلا در دو مرحله به گروه‌هایی همچون افراد تحت‌پوشش کمیته امداد، بهزیستی و کارمندان دولت سبد کالایی ارائه شده و از آنجا که محدودیت منابع وجود دارد تصمیمی برای پرداخت دائمی آن نیست.»   (False)

«بانک مرکزی هیچ دخالتی در تعیین نرخ ارز ندارد و برای کاهش آن مانع‌تراشی نمی‌کندورود بانك مركزي به بازار آزاد به اين معني است که اگر به‌عنوان مثال قیمت ارز به حدود 2800 تومان برسد با خریداری ارز آن را تا حدود 2900 تومان نگه ‌دارد، اما اکنون تنها خرید و فروش ارز را در مرکز مبادلات ارزی انجام می‌دهد.»  (False)  

«رکود تورمی مهم‌ترین مساله فعلی و اشتغال چالش جدی پیش روی اقتصاد ایران در کوتاه‌مدت خواهد بود.» (True)

«ظرف سال‌های 84 تا 91 از بین هفت میلیون نفری که به سن کار رسیده‌اند، تنها برای 560 هزار نفر شغل ایجاد شده است.» (True)

«با توجه به اشتغال ناچیزی که در سال‌های گذشته ایجاد شده و از سوی دیگر انباشت 4/5 میلیون نفری دانشجویانی که در دانشگاه‌ها مشغول تحصیلند، اگر این جمعیت به تدریج وارد بازار کار شوند، وضعیت نامناسب اشتغال در سال‌های آینده مهم‌ترین مساله‌ پیش‌روی اقتصاد ایران در کوتاه‌مدت خواهد بود.» (True)

«دومین مساله‌ اقتصادی ما در شرایط موجود رکود تورمی است. رشد اقتصادی ایران در سال‌های 60 تا 92 نشان می‌دهد در سال 65 که سال‌های جنگ بود، رشدی حدود  (9-) درصد وجود داشته است. در سال 91 هم این رشد (6-) درصد بوده که نشان می دهد اساس اقتصاد ایران کوچک‌تر شده است. به عبارتی محاسبات با توجه به قیمت‌های سال جاری بیانگر آن خواهد بود که 45 هزار میلیارد تومان از درآمد‌های کشور کاسته شده و این معادل یارانه‌ای است که مردم دریافت می‌کنند که نشان می‌دهد فشار نامتوازنی وجود دارد که اغلب بر گروه‌های کم‌درآمد تاثیر بیشتری خواهد داشت.» (False) & (True)

«وضعیت موجود بیانگر دشواری کار دولت است و باید از شرایطی خارج شود که هم در آن رکود تورمی وجود دارد و هم تورم، پس باید گفت اکنون کاهش تورم مساله‌ای مقدم‌تر بر ایجاد اشتغال خواهد بود.» (False)

«خروج پایدار از شرایط رکود تورمی، انجام اقدامات اصلاحی در بخش نفت، صنعت، کشاورزی و خدمات که باید ضمن خروج از رکود اشتغال نیز ایجاد شود، همچنین انجام اصلاحات بنیادی در اقتصاد کشور در چهار بخش فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها، یکسان سازی نرخ ارز، اصلاح سیاست خصوصی‌سازی و اصلاح ساز‌وکار سهام عدالت مهم‌ترین راهکارهای اقتصاد کلان کشور خواهد بود.» (False)

«در حالی که تورم مساله‌ای متعارف است و در درک چگونگی و تشخیص آن مشکلی نداریم، رکود امری غیرمتعارف بوده و از آنجا که همراه با تورم است، خروج از آن بسیار مشکل خواهد بود.» (True) & (True)

«در این میان یک پیش‌فرض وجود دارد و آن اینکه با توجه به کمبود منابع دولت در سال جاری و کسری بودجه‌ای که همگان به آن آگاهند، دولت به تنهایی نمی‌تواند در شرایط رکود تورمی موجود برای خروج از آن همچنین ایجاد رونق در اقتصاد ورود پیدا کند.» (False) & (True)

«برای خروج از رکود اقتصادی باید دانست چه عاملی آن را ایجاد کرده و در جهت کاهش آن حرکت کرد.(True) از این‌رو تحریم‌ها مهم‌ترین مساله‌ خارجی است و باید به گونه‌ای رفع شود که با قرار گرفتن امکانات در اختیار فعالان اقتصادی آنها بتوانند در رونق تولید و اقتصاد نقش پررنگی داشته باشند.» (False)

«با اینکه بخشی از رکود کنونی به تحریم برمی‌گردد؛ اما سیاست‌های داخلی اثر بیشتری بر آن دارد؛ به‌طوری که اکنون هم رکود داریم و هم تورم.» (False) & (True)

«در حال حاضر سازمان برنامه در حال محاسبه‌ دقیق بدهی‌های دولت به پیمانکاران بوده تا بتواند در بودجه آن را لحاظ و در نهایت با تامین منابع برای پرداخت بدهی‌های آنها پیمانکاران بتوانند وارد سرمایه‌گذاری خارجی شوند.» (False)

«با توجه به گشایشی که در ارتباطات سیاسی در ماه‌هاي گذشته ایجاد شده می‌توان امیدوار بود که با افزایش منابع از طریق هموارشدن راه نقل و انتقال سرمایه به داخل کشور امکان جذب‌ سرمایه‌گذاری خارجی فراهم شود.» (False)

«بنگاه‌های داخلی از نظر فضای کسب‌وکار در شرایط مناسبی قرار ندارند،زيرا با افزایش بیش از 500 درصدی قیمت حامل‌های انرژی و جهش در نرخ ارز با کاهش سرمایه‌ در گردش مواجهند. از سویی دیگر وام‌های دریافتی را نمی‌توانند پرداخت کنند یا بانک‌ها آنقدر منابع ندارند که به راحتی در قالب تسهیلات در اختیار آنها قرار دهند.» (True)

«شکستن انحصارها، گشودن فضای رقابتی و کاهش مداخلات دولتی از الزامات بهبود محیط کسب‌وکار است تا در این شرایط بخش خصوصی نیز بتواند به راحتی وارد سرمایه‌گذاری شود. برای تامین مالی بنگاه‌ها اصلاحات نظام بانکی، رشد بورس و افزایش سرمایه بازار سرمایه باید در دستور کار قرار گیرد.» (True)

««سندی برای تایید 18 میلیارد دلار ارز خانگی نیست»» ؟
نیلی با تاکید بر اینکه هیچ سندی برای تایید وجود 17 تا 18 میلیارد دلار ارز خانگی وجود ندارد، بیان کرد: «اما مهم این است که مردم باید به جای اینکه ارزش پول خود را با تبدیل به دلار و نگهداری در خانه حفظ کنند، باید به سیستم بانکی ارائه کرده و از آن طریق امنیت مالی خود را تامین کنند. اکنون نوسان نرخ ارز کاهش یافته و ثبات قابل تاملی در بازار آن وجود دارد.» (False)

12 آذر 92
(نقل از فیس بوک احمد سخایی)