Thursday, February 14, 2013

نقدی بر «تحریم های اقتصادی، مانعی برای آزادی و دمکراسی؛ سایت کلمه – حسین نورانی نژاد»؛ چرا تحریم های مالی لازم و مفید هستند؟



نقد دیدگاه «تحریم های اقتصادی، مانعی برای آزادی و دمکراسی» (اینجا بخوانید) که در جایگاه یادداشت اصلی در سایت کلمه منتشر شده است با توجه به بدآموزی محتمل - که از اعتبار سایت وزین کلمه ناشی می شود - اهمیت چشمگیر و فوری دارد. 

موضوعاتی که در این "دیدگاه" تحت عنوان نقد تحریم های مالی (به نادرست تحریم های اقتصادی نامبرده شده) و ایجاد این انتظار که این تحریم ها اولاً هوشمند نیستند و ثانیاً به زودی شکست خواهند خورد، نهایت بداندیشی سیاسی است. کلی گویی که متاسفانه می تواند متکی بر نظر سنجی سرشار از تناقض "گالوپ" باشد و صد البته از "دیدگاهی" به شدت پوپولیستی ناشی شده باشد.

این تصور که مردم تحلیل کلان را متوجه نمی شوند و نارسایی های ناشی از ضعف مدیریت اقتصاد کلان کودتا را ممکن است به تحریم ها نسبت بدهند، ناشی از یک سوءتفاهم پوپولیستی و البته حقیر است. لازم است به اطلاع نویسنده مطلب برسد که در دورانی که نفت ایران به قیمت بشکه ای 140 دلار فروخته می شد و درآمد های افسانه ای نفتی نصیب دولت کودتا می شد! حتی یک آجرِ درست روی آجر در 8 سال گذشته، گذاشته نشده است.
تحریم های مالی اعمال شده بر عکس تصور نویسنده بسیار هوشمندانه و تحت مدیریت انجام می شوند. (ایرادات و نواقص سیاست نفت در برابر غذا در مورد "عراق" - که صندوقی تحت نظر سازمان ملل برای آن ایجاد شده بود و سوء استفاده های احتمالی مالی وانحرافاتی در اجراء، آنرا به شدت تضعیف کرد - در این تحریم های بین المللی که به سمت سیاست نفت در برابر غذا و دارو برای محدود کردن قدرت مانور حاکمان مستبد در ایران هدایت می شوند، دیده شده و اصلاح هم شده است. -مسئولیت دزدی هایی که پیش خواهد آمد نیز بر عهده حاکمیت گذاشته شده - )

برعکس نظر نویسنده باید به اطلاع ایشان و خوانندگان محترم برسد که میزان "کف خدماتی" که سیستم کودتا حاضر است و مجبور است به مردم ایران ارائه بدهد، مقدار ثابتی است که به درآمد های ارزی دولت مربوط نمی شود. (یعنی اگر این "کف مبلغ" 10 میلیارد دلار در سال باشد (که امیدواریم چنین باشد!) دولت "مجبور" به تامین آن خواهد بود و این هیچ ارتباطی به این ندارد که کل درآمد دولت 10 میلیارد دلار باشد و یا اینکه دولت 140 میلیارد دلار درآمد داشته باشد.- مبلغ درآمد متوسط سالهای 84 تا 88 -

تجربهء 8 سال حکومت دولت کودتایی کاملاً این موضوع را تایید می کند - که البته اگر غیر از این بود و درآمد های افسانه ای نفتی صرف زندگی شهروندان می شد، مگر ما - جنبش سبز - مرض داشتیم که با وضعیت موجود مخالفت داشته باشیم!؟

نکته ای در این مورد هنوز باید مورد اشاره قرار بگیرد.
اینکه در موقعیتی که سیاست های اقتصادی نفت در برابر غذا و دارو بصورت بدون انتقال پول - تهاتری - انجام می شود. هزینۀ واحد خرید کالا به شدت افزایش می یابد. یعنی شما اگر یک واحد کالایی را با دلار نقد به 1دلار می خریدید، در سیستم تهاتری مبلغ فاکتور شما می تواند - برای همان واحد کالا - حتی بیشتر از 2 دلار بشود.
این واقعیتی است غیر قابل کتمان ولی در زندگی واقعی و در اقتصاد کلان هنوز پرداخت 2 دلار به یک تولید کننده مثلاً "هندی" که کالای مشابه "کره ای" را مجبور هستید از ایشان بخرید - به هزار و یک دلیلِ صرفاً اقتصادی - هنوز به ضرر کشور هندوستان تمام می شود.
در این حالت است که کشورهایی که اجازه دارند که از ایران نفت بخرند و در مقابل، کالا به ایران بدهند حتی در مورد مثال ما ممکن است بجای 1 دلار نقد، 4 دلار تهاتری مطالبه بکنند! (این موضوع از منطق اقتصادی قوی برخوردار است که نیازمند مقالۀ جداگانه است.)
وقتی در مقابل 140 دلار – درآمد - دولت ایران در 8 سال خوش خوشان حکومتیِ خود صرفاً 10 دلار هزینهء جامعه مدنی کرده باشد - که نکرده! - در یک دورۀ تقابل جهانی با حاکمانی که به حقوق جامعۀ مدنی تجاوز می کنند و در مقابل ملت قرار دارند، هیچ اشکالی هم نباید داشته باشد که تولید کننده های هندی در مقابل 40 دلار دریافتی 10 دلار خدمات مفروض را تحویل بدهند. - که هنوز از اجحاف مافیا 100 دلار کمتر است. –
( البته اشاره شد که دولت هند برای فاکتور کردن یک کالای 1 دلاری در یک معاملۀ "تهاتری" هزینه های واقعی 4 دلاری هم خواهد داشت و موضوع صرفاً منفعت طلبی نیست!)
اگر سایت وزین کلمه نگران فشاری است که از تحریم های مالی بین المللی به اقشار متوسط و طبقات متوسط در جامعه وارد خواهد شد! باید توجه داشته باشند که ناملایمات و فلاکت های اقتصادیِ پیش آمده  تا امروز، از نادانی و قصد و غرض تیم اقتصادی حاکمیت کودتا ناشی شده و هنوز اثزات تحریم های مالی در اقتصاد ایران ظاهر نشده است و باید این موضوع را افشاء و به اطلاع مردم برسانند. (کاری که حتی سیاستمداران و اقتصاد دانان اصولگرا نیز به آن اعتقاد دارند و پا می فشارند.)

 ختم کلام اینکه، آثار تحریم های مالی و سیاست نفت در مقابل غذا و دارو از بهار 92 ظاهر خواهد شد و اگر نیروهای تحول خواه نخواهند و یا نتوانند از فرصتی که تحریم های مالی برای ایجاد تغییرات در ساختار سیاسی ایران ایجاد خواهند کرد، استفاده نمایند. تاریخ در مورد آنها قضاوت سختی خواهد داشت.

Wednesday, February 13, 2013

این "حصرِ" نانجیبِ بداندیش


این مرد خودپرست!
این دیو ، این رها شده از بند؛
مست مست!
ایستاده رو به روی من و
خیره در منست؛
گفتم به خویشتن؛
آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟
مشتی زدم به سینه او ،
ناگهان دریغ؛
آیینه تمام قد رو به رو شکست .
(حمید مصدق)

دو سال از "حصر" میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی گذشت. "حصری" که به نابجا به سقف آرزوهای بخش قابل توجهی از نیروهای "انقلاب" و "ضد انقلاب" ایرانی و به موضوعی برای بی عملی نزدِ کنشگران فعال اجتماعی در جامعهء مدنی تبدیل شده است.
سقف آرزوها یکی از مهمترین عوامل در سیستم تصمیم گیری نیروهای اجتماعی است. انسانها! "خوب یا بد" براساس همین سقف آرزوهایشان "تعریف" و شناخته می شوند. البته نه در "صفتِ" مربوط به خوب و یا بد بودن، بلکه در عرصهء زندگی "واقعی"!

از منظرِ نظرِ خامنه ای و دار و دستۀ کودتا "حصر" رهبران جنبش سبز وقتی به عنوان سقف آرزوها عمل می کند، همان می شود که شد. به هزار بهانه و صرفاً برای توجیه و حفظ وضعیت دفاعیِ موجود در مقابله با جنبش سبز، سیستم حکومتی بیشتر از قبل به تلۀ آفساید "فساد سیستمی" می غلطد. پیروزی در "حصرِ" رقیبِ اشتباهی، میدان را برای عرض اندام تمامی اقدامات نابود کنندۀ عزت نفس و عقلانیت باز می کند و چشم عقل حاکمِ جبار کور می شود.

-          تحمل حماقت های ناشی از نادانیِ دولتِ احمدی نژاد توجیه می شود؛
-          18 میلیارد دلار پول بی زبان در راه حمل به خارج از ایران در ترکیه توقیف می شود؛
-          میلیاردها دلار ثروت دزدیده شده از منابع صادرات ملی به حساب های اشخاصی که امین محسوب می شوند - و برای حفاظت در مقابل مردم و تحریم های خارجی - واریز می شوند؛
-          سیستم به هر نوع قرارداد بدتر از ترکمانچای تن می دهد؛
-          و لیستی بلند بالا از نادانی و بی برنامگی – همه با توجیه سنگ روی یخ کردن "محصورین" – واقع می شود و...
تا بخواهی متوجه بشوی که اصلاً موضوعِ مشکل را "عوضی" گرفته ای، تمامی پل های پشت سرت را خراب کرده ای!

اینگونه است که تازه بعد از چهار سال شیهه های مستانۀ ناشی از پیروزی در اردوی حاکمان، تازه آدم های با تجربه تری مثل "عسکراولادی" باید حاکم را از خواب خوش خیال بیرون بکشند، که چه نشسته ای که همه چیز را بردند و ما اصلاً در شناخت "فتنه" ای که گریبان مان را گرفته است، از اول اشتباهی، عوضی رفته ایم.

از منظرِ نظرِ جنبش سبز هم همین موارد و از آن سوی میز رقابت تکرار می شود. "حصر" به مطالبۀ رفع "حصر" محدود می شود. شما به حداقل های لازم برای ادامۀ مسیر، رفع حصر را اضافه می کنید و سیکل معیوبِ مطالبه ای تحمیل شده، عقل رهبری سیستم تحول خواه را ضایع می کند.

حال که دوسال از شروع حصر رهبران نامی جنبش اعتراضی "رای من کو" می گذرد. به صورتحسابِ هزینه های پرداخت شده که نگاه می کنی، آیا هر دو طرفِ این بازی بزدلانه، "بازنده" نیستند!؟
قاعده ای مرسوم می گوید: «دشمن دانا بلندت می کند؛ بر زمینت می زند نادان دوست!»
و این قاعده را ما همه باهم از "ضدانقلاب" تا "انقلابی" در این حصر یکبار دیگر اثبات نکرده ایم؟

حال دیگر برای هر ذهنِ ساده اندیشی هم مشخص است که "ضد" رهبری داهیانۀ (!؟) خامنه ای ، مصباح و مصباحیه و احمدی نژادها بوده اند! و "ضد" مطالبات برحق مردم ایران نیز هم!
سیستمِ کودتایی فاسد که تا "ما" مشغول طرح بحث در ضرورت آزادی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز بوده ایم، کیان ایران را به نادانی فروخته و دست از پا درازتر ما را و رهبری حاکم را در منجلاب فقر، رکود و تورم غرق کرده است!

البته! به این وضعیت احمقانه باید پایان داد!
من نمی توانم و نباید به راهکاری که حاکمان ساقط شدۀ دیروز را از این وضعیت نجات خواهد داد، بیاندیشم. اما موظفم و باید یک سطل آب یخ بر سر رهبری جنبش سبز در فرآیند مطالبات بر حق مردم آرزومند ایرانی بریزم؛ شاید که بیداری حاصل شود. بیداریی که نشان دهد ، که گیریم که تا 10 سال بعد هم رقیب سیاسی حاضر به قبولِ رفع حصر از میرحسین و همراهان او نبود، آیا باید مردم و مطالبات آنها را  در پشت خطی که ماشین کودتا کشیده است نگهداشت؟
روشن است که تا زمانیکه موج قدرتمندِ مطالباتی سازمان یافته از انسانهای مبارز، حیات سیاسیِ حاکمان و ماشین کودتای آنها را تهدید نکرده باشد، قبول اینکه روزی قرار باشد، آنها از این "سدِ حصر" که در مقابل نیروهای اجتماعی تحول خواه قرار داده اند، دست بردارند، ساده لوحانه است!
ایضاً و همزمان! تا وقتیکه مطالبات مردم به صرفِ درخواست رفع حصری که در ید قدرت حاکمان مهار شده است، محدود باشد؛ انتظار هرگونه عقب نشینی از سوی آنها عین "بلاهت"!
بیآیید، یکبار دیگر به عرصۀ کارزار مبارزات اجتماعی ما ایرانیان – ضد انقلاب و انقلابی فرقی نمی کند – نگاه کنیم!
مگر نه این است که همه باهم در اینطرفِ شاخه ای که دارد از ساقۀ حیات اجتماعی با فقر، رکود و تورم کنده می شود، واقع شده ایم. ما را چه می شود!؟ 

Tuesday, February 12, 2013

اعمال ارادۀ جامعه هنری در سینما؛ غیبت 12 کارگردانان نامی سینما در جشنواره و بیانیۀ اعتراضی هئیت داوران فیلم دهه فجر چه پیغامی داشت؟


هیچ اقیانوسی نیست که از قطره قطره های آب تشکیل نشده باشد!

اعتراض به سیاست های ضد هنری و حاکم شدن کسانی که به شغل آتش زدن سینما در قبل از انقلاب افتخار می کنند و در سالهای اخیر از هیچ توهین، آزار و اذیتِ به هنرمندان سینما دریغ نداشته اند، در مسالمت آمیزانه ترین بیان و با اقدامات مدنی به اطلاع مردم و جامعۀ مدنی رسانده شد. سپاس!

بزرگی و درایت سینماگران و کارگردانان نامی مردم نیاز به تفسیر ندارد. (لینک های خبری را در ذیل بخوانیم)






Sunday, February 10, 2013

سیدعلی تمام شده است. زنده باد جمهوری و حکمت سبز


جامعۀ مدنی خود باید برای مقابله با فلاکت اقتصادی که در پیش است چاره اندیشی بکند!
رهبری فردی "خامنه ای" و "بختکِبیت (+) ، که مهمترین عاملِ "نقیض" حاکمیت مردم هستند! مسئولیتِ مستقیم همهء نابسامانی ها در عرصهء ملی را برعهده دارند و همۀ فلاکت ناشی از نکبت دولت کودتا به توهمات رهبری فردی خامنه ای مربوط است!
شتابِ حرکتِ عینیِ اقتصاد ایران به سمت اقتصادِ دوران "کهن سنگی" و "اَبَر تورم" ناشی از آن نیز، که اینروزها رصد کردن آن ، کارِ چندان مشکلی نیست، پایان رهبری فردی خامنه ای را رقم زده است.
در واقع سید علی تمام شده است.
جامعۀ مدنی باید به جمهوری و حکمت سبز بازگردد

Saturday, February 9, 2013

در ملامتِ بازی با لغتِ "تحریم" انتخابات! تحریم انتخابات یا شرکت پیش از موعد در انتخابات!؟



تحریم انتخابات یا شرکت پیش از موعد در انتخابات!؟

دراین که فرهنگ قلب کردن لغات در زبان فاسی از کجا آمده است کنکاش زیادی لازم ندارد. شاید این یک شوخی تاریخی باشد، ولی احتمال قریب به یقینی وجود دارد که وقتی به این سئوال می اندیشم آزارم می دهد. آیا این رفتار از نقطه نظر روانشناختی معادل با وضعیت «گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت بو می دهد» نیست؟
کمتر جوانی در ایران از دهۀ 50 به این طرف سراغ داریم که کتاب «ماهی سیاه کوچولوِ« صمد بهرنگی را نخوانده باشد و از میان آنها که این کتاب را خوانده اند قریب به اکثریت مطلق به این کتاب علاقه و عشق داشته و دارند.
ما که بخشی از اصول فکر کردن را از آموزه های صمد بهرنگی یادگرفتیم و هر یک به نوبهء خود در نقش ماهی سیاه کوچولوی صمد و در رویاهای خود زیسته ایم. چه چیزی از "حق" انتخاب و "انتخاب" کردن آموخته ایم؟
شخصیت های منفی داستان را با چه ویژه گی هایی می شناسیم؟ آیا غیر از این است که قبول داشته ایم که «کیفیت زندگی از کمیت آن و عرض زندگی از طول آن مهمتر است»؟ و «آن چیزی که در این موضوعات مهم، انسانی و تعیین کننده نقش اساسی را بازی می کند، "انتخاب" هایی است که در زندگی می کنیم»؟ (نقل به معنی از کتاب ماهی سیاه کوچولو)
در موضوعی که این یادداشت برای تبین آن نوشته می شود با جملۀ "نقیض به ذات" شدۀ «تحریم انتخابات» روبرو هستیم. هر جوری که سعی می کنم نمی توانم با این دو کلمه جمله ای بسازم که در بر گیرنده "یک" انتخاب نباشد! مَثلِ جملهء قدیمی و مشهور «تنها غیرممکن همان خود غیر ممکن است»، مگر نه این است که «هر تحریم انتخابات خود یک انتخاب است».
مضحکۀ جالبی است شما از هر چند ماه قبل از یک انتخابات آنرا "تحریم" کرده باشید، - استقبالاً – همان روز در آن شرکت کرده اید! این "تحریم" نه تنها هیچ مشابهتی با "تحریم"های دیگر ندارد! بلکه نقیض آن هم هست!

نقیض انتخابات آزاد و کم فروشی حاکمیت و مخالفان جمهوری در 34 سال گذشته
انتخابات مهمترین اصل و اساسِ جمهوریت در جامعۀ مدنی است. از این روست که برخورد سلبی با موضوع انتخابات فاقد معنی در منطق تحولات جمهوری خواهی است و شهروند جامعۀ مدنی بدون "یقین" به ضرورت مشارکت در برگزاری انتخابات از محتوی جمهوری خواهی تهی می شود. از این روست که دشمنان جمهوری امکانِ نقضِ معنی جمهوری خواهی را در نقض موجودیت انتخابات می یابند و تمامی هم و غم خود را در مهار و کنترل این موجودیت از سرچشمهء حیات آن مبذول می نماید.
به همین دلیل ساده و روشن است که مصادره کنندگان جمهوری در ایران، در تمامی ابعاد موجود و ممکن، مهار موجود خطرناکی بنام انتخابات را در 34 سال گذشته از حیاتِ جمهوریِ تحمیل شده به آنها در خدمت گرفته؛ از دستکاری در قوانین تا ایجاد خشم و دلسری و تحمیلِ "تحریم" انتخابات به شهروندان را در حیطۀ امور اولیۀ حفظ حاکمیت "تقیه" و "دروغ" قرار داده و از این موضع کوتاه نمی آید.
اگر بپذیریم که در 34 سال گذشته حاکمیت در ایران به کم فروشی در "برگزاری" انتخابات آزاد به مثابۀ حداقل وظیفه ای که در قبال جامعه دارد، و نقض حقوق و مسئولیت برخورداری از انتخابات آزادِ شهروندان مشغول بوده و به غیر از یکی دو انتخاب که از کنترل مهندسی انتخاباتی حاکمیت خارج شده، بیشترین تمرکز را بر خالی کردن محتوی و معنی انتخابات آزاد صرف کرده، می توان به اهمیت کنش و واکنش جامعۀ مدنی در همین موضوع پی برد.

پیشینه تاریخی
واقعیت این است که حاکمیت در ایران برای داشتن فرصت برای ادعای مشروعیت تا امروز از برگزاری انتخابات پیش بینی شده در منشور جمهوریت نظام کوتاهی نداشته ولی همواره از این ابزار برای رسمیت دادن به اقدامات سرکوب گرانه نیز استفاده کرده است. نکته ای که می شود در این موضوع به آن اشاره کرد. سابقۀ انتخابات برگزار شده تا کنون بوده و توجه به این واقعیت که علیرغم محدودیت های موجود در آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن، همواره امکان حسن تاثیر نسبی و حداقلی در میان گزینش بین "بد" و "بدتر" برای مردم و در بعضی از امور مهم فراهم بوده است.
اگر موفق ترین کسب نتیجه در اعمالِ سیاست شهروندان در ایران بعد از سال 57 را انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 بدانیم. موفق ترین فصول اعمال سیاست حاکمان در مهار "قدرت" انتخاب مردم در انتخابات شورای شهر در سال 81-82 و انتخابات ریاست جمهوری 84 (با نادانی و خود را به کوچهء علی چپ زدن اصلاح طلبان حکومتی) محقق شد. نادانی و زیاده خواهی که تمامی دستاوردهای شهروندی در سال های  76 – 80 را نابود کرد.

انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا – خرداد 92
هنوز 4 ماه به برگزاری محتملِ انتخابات در خرداد 92 باقی است. جامعۀ ایرانی در شرایط بحران های خودساختۀ حاکمان گرفتار است و تمامی شواهد موجود نشان از علاقمندی حاکمان،

-          بر عدم برگزاری انتخابات،
-          ریاست جمهوری منتخب مجلس،
-          ویا برگزاری انتخاباتی با حداقل مشارکت مردم،
دارد. آنها این موضوعات را در مراحل انجام مهندسی اولیه خود دارند.
آنها به این مهندسی می بالند. هیچ نگرانی ندارند که بگویند، اگر نظر رهبری کودتای 88 در انتخابات آتی تامین نشود، آنرا مهندسی خواهند کرد و در خصوص اعمال نظر در این موضوعات هم بقدر کافی مطمئن و مصّر هستند.
تنها چیزی که حاکمان هنوز در مورد آن شک دارند، این است که اصلاً تا مقطع برگزاری انتخابات بر سر سریر قدرت خواهند بود، یا نه؟ ویا آیا تقابل واقعی نیروهای اجتماعی و مناسبات بین المللی به آنها اجازۀ یک تجاوز مجدد به حقوق شهروندان ایرانی را خواهد داد؟

چه باید کرد؟
یک دنیا کار انجام نشده – همین امروز – بر زمین است. دفاع از حقوق انسانی و شهروندی جامعۀ مدنی بینهایت موضوع برای پیگیری دارد! در واقع هر کاری باید کرد به غیر از «شرکت پیش از موعد در انتخابات». - آتهم مطابقِ نقشه، طرح، مهندسی، میل و نظر حاکمان و تیم های کودتایی آنها! -
ساده شده این منظق این است، که هرکسی هرکاری از عهده اش بر میآید انجام بدهد. خط قرمز – البته نرم - مصلحین و انقلابیون با مخالفان، تا یک روز مانده به انتخابات، طرح شعارِ "تحریم انتخابات" است. یعنی کسی حق ندارد خیال سیستم را از برنامه ریزی و پرداخت هزینه برای منصرف کردن – حتی یک رای دهنده – راحت کند!
در گزینهء نهایی و در هرانتخاباتی وقتی مشارکت من – مطابق تشخیص خودم – هیچ منافعی برای من و جامعه ام ندارد، در آن انتخابات شرکت نمی کنم. ولی نمی توان انتظار داشت در یک جامعۀ متکثر 80 میلیونی دیگران هم حتماً به همین نتیجه رسیده باشند! بخصوص با توجه به این واقعیت که در تحلیل نهایی، هنوز ابزاری برای اینکه برگزار کنندۀ انتخابات با آمار سازی و جنگ تبلیغاتی برگزاری آنرا در بوق و کرنا اعلام ننماید، وجود ندارد.
22 بهمن 91

Friday, February 8, 2013

وزارت اطلاعات در قالب "حزب" و رسائی در قامت "سخنگو"! - تحلیل


موقعیت آرایش نیروهای سیاسی در ایران با سرعت زیادی در حال تغییر وضعیت است. بنظر می رسد با سلب رهبری کودتای مستقر از سیدعلی خامنه ای و انتقال این رهبری به اتحاد "بیت" و "مصباح" دورۀ جدیدی از تحولات سیاسی را در آیندۀ سیاسی ایران شاهد خواهیم بود. (رصدِ نمایشِ تقابل و در نهایت آرزویِ معاملۀ کثیف این جریان و تیم احمدی نژاد خود حکایت جالبتری است.)
در این چهارچوب است که سخنرانی رسائی در مسجد اهل بیت (ع) قم را که در قامت سخنگوی تیم هدایت کودتا انجام شده می توان با جزئیات بیشتری مورد توجه قرار داد. (اینجا بخوانید)
«رسایی با تاکید بر اینکه اعتقاد دارم موسوی، کروبی و خاتمی راس فتنه سال 88 نبودند، تصریح کرد: چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی در کشور پس از انتخابات مامور شدند تا متوجه شوند راس فتنه سال 88 چه کسی بود که این تمام این نهادها به یک نفر رسیدند.» (نقل از سخنرانی)
در واقع در صورتی که ایشان به ماموریت چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به درستی اشاره کرده باشد، می توان تایید کرد که نتیجۀ این بررسی می توانسته به برائت میرحسین، کروبی و خاتمی از در راس فتنه(؟!) بودن بیانجامد. چرا که واضح است که آن چیزی که فتنه نامیده می شود «تقابل با مردم و مطالبات مردمی است که سیستم کودتا قادر به فهم، درک و تامین آنها نیست». در حالی که رسایی به غلط آدرس دیگری را رو کرده و به سوم شخص مفردی اشاره دارد، که صرفاً می تواند اشاره به هاشمی رفسنجانی باشد.
سئوالی که پیش می آید، در وحلۀ اول این است که چگونه و چرا یک کفن پوش خیاباتی تا قامت سخنگوی یک جریان سیاسی – مخفی – ارتقاء یافته و دوم اینکه به چه منظوری آدرس غلط می دهد.
در جواب باید مطمئن بود که تیمی که در راس حکومت کودتا واقع شده است به نحو اسفناکی فاقد ریشه های اجتماعی و محروم از همراهی سخنوران شناسنامه دار در میان روحانیت است. کل بضاعت این جریان از "دو مجتبیِ" در خفا و مجتبی ذوالنور که طاس مقبولیتش در میان روحانیون و مردم قم - در رقابت انتخاباتی با علی لاریجانی در انتخابات مجلس - بر زمین افتاد و صدای آن را همه شنیده اند، بعلاوهء "دو طائب" و محسنی اژه ای بیشتر نیست.
رهبری ارشد این مجموعه هم که بلامنازع در اختیار محمد تقی مصباح یزدی است خود بیشتر از رقبای خود می داند که بیش از حدّ معینی نمی تواند در انظار ظاهر بشود و حضور ایشان به عنوان "سرباز" در صف اول، نه تنها به نفع جریان "مصباحیه" نیست بلکه اثر منفی در کل برنامۀ آقایان خواهد داشت.
می توان از این موضوع که کفن پوش دیروز و گردن کش امروز در مجلس به سطح بالاتری از حضور اجتماعی ارتقاء یافته خوشحال بود و از این حرکت که در چهارچوب رعایت قواعد بازی جامعهء مدنی هست، استقبال کرد. اعتراف به اینکه رهبران جنبش سبز را نمی توان به بیگانگان چسباند و ابراز نگرانی از عواقبی که این اعلام در جامعه برای رهبران کودتا خواهد داشت، در تریبون سخنرانی، صد البته بهتر از طرح این موضوعات در نهانخانۀ ترور و آدم کشی است.
ولی اینکه چرا ایشان "آدرس" غلط می دهند واقعیت دیگری را در خود نهان دارد، که در اطلاعیه های وزارت اطلاعات (اینجا) در خصوص موضوع دستگیری کور و فله ای گروهی از روزنامه نگاران جوان در دو هفتهء گذشته نمود بیشتری هم پیدا کرده و آن «ضعف مفرط و توهم نسبت به تجزیه و تحلیل واقعیت زندگی و عدم درک تقابلِ آرزوها و برنامه های آنان با مطالبات مردم ایران است.»
نکته ای که می شود برای آن چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به عنوان راهنمایی ابراز داشت و امیدوار بود در سخنرانی های بعدی رسایی ها نیز منظور گردد، توجه به این واقعیت است که آن "غول بی شاخ و دم" که موجب هراس آنها شده نه تنها خاتمی، میرحسین و کروبی نبوده، بلکه هاشمی هم نیست! اقدامات ایذایی برای ترساندن مردم با برپا داشتن دارهای قتل و یا دستگیری روزنامه نگاران بیشتر نیز کمک حال دوام حکومت کودتا نخواهد بود. چرا که اقایان موضوعِ عدم امکان اعمال حاکمیت و مقابله با مطالبات تاریخی یک ملت آرزومند 75 میلیون نفری را در پیشِ رو دارند و  بهتر(برای خودشان) است، با چشم باز با این پدیده روبرو شوند. 

20 بهمن 91

Thursday, February 7, 2013

انقراض یا انقلاب؟ آیا یک شخص "انقلابی" می تواند "سیاستمدار" نباشد؟


وقتی حاصل کار 34 سال حکومتِ مصلحت، تقیه و دروغ، که در 25 سال گذشته تحت رهبری "فردی" قرار داشته:

-          نقیض حقوق بشر؛
-          نقیض دولت؛
-          نقیض انتخابات؛
-          نقیض محیط زیست؛
-          نقیض تولید؛
-          نقیض علم؛
-          نقیض خرد جمعی؛
-          و... است!
روشن است که "مدعی" انقلابی بودن بدون رعایت اصول سیاستمداری (دیپلماسی)، "نقضِ غرض" انقلاب بوده و تسلیم در برابر "انقراض" است!

19 بهمن 91