Saturday, February 9, 2013

در ملامتِ بازی با لغتِ "تحریم" انتخابات! تحریم انتخابات یا شرکت پیش از موعد در انتخابات!؟



تحریم انتخابات یا شرکت پیش از موعد در انتخابات!؟

دراین که فرهنگ قلب کردن لغات در زبان فاسی از کجا آمده است کنکاش زیادی لازم ندارد. شاید این یک شوخی تاریخی باشد، ولی احتمال قریب به یقینی وجود دارد که وقتی به این سئوال می اندیشم آزارم می دهد. آیا این رفتار از نقطه نظر روانشناختی معادل با وضعیت «گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت بو می دهد» نیست؟
کمتر جوانی در ایران از دهۀ 50 به این طرف سراغ داریم که کتاب «ماهی سیاه کوچولوِ« صمد بهرنگی را نخوانده باشد و از میان آنها که این کتاب را خوانده اند قریب به اکثریت مطلق به این کتاب علاقه و عشق داشته و دارند.
ما که بخشی از اصول فکر کردن را از آموزه های صمد بهرنگی یادگرفتیم و هر یک به نوبهء خود در نقش ماهی سیاه کوچولوی صمد و در رویاهای خود زیسته ایم. چه چیزی از "حق" انتخاب و "انتخاب" کردن آموخته ایم؟
شخصیت های منفی داستان را با چه ویژه گی هایی می شناسیم؟ آیا غیر از این است که قبول داشته ایم که «کیفیت زندگی از کمیت آن و عرض زندگی از طول آن مهمتر است»؟ و «آن چیزی که در این موضوعات مهم، انسانی و تعیین کننده نقش اساسی را بازی می کند، "انتخاب" هایی است که در زندگی می کنیم»؟ (نقل به معنی از کتاب ماهی سیاه کوچولو)
در موضوعی که این یادداشت برای تبین آن نوشته می شود با جملۀ "نقیض به ذات" شدۀ «تحریم انتخابات» روبرو هستیم. هر جوری که سعی می کنم نمی توانم با این دو کلمه جمله ای بسازم که در بر گیرنده "یک" انتخاب نباشد! مَثلِ جملهء قدیمی و مشهور «تنها غیرممکن همان خود غیر ممکن است»، مگر نه این است که «هر تحریم انتخابات خود یک انتخاب است».
مضحکۀ جالبی است شما از هر چند ماه قبل از یک انتخابات آنرا "تحریم" کرده باشید، - استقبالاً – همان روز در آن شرکت کرده اید! این "تحریم" نه تنها هیچ مشابهتی با "تحریم"های دیگر ندارد! بلکه نقیض آن هم هست!

نقیض انتخابات آزاد و کم فروشی حاکمیت و مخالفان جمهوری در 34 سال گذشته
انتخابات مهمترین اصل و اساسِ جمهوریت در جامعۀ مدنی است. از این روست که برخورد سلبی با موضوع انتخابات فاقد معنی در منطق تحولات جمهوری خواهی است و شهروند جامعۀ مدنی بدون "یقین" به ضرورت مشارکت در برگزاری انتخابات از محتوی جمهوری خواهی تهی می شود. از این روست که دشمنان جمهوری امکانِ نقضِ معنی جمهوری خواهی را در نقض موجودیت انتخابات می یابند و تمامی هم و غم خود را در مهار و کنترل این موجودیت از سرچشمهء حیات آن مبذول می نماید.
به همین دلیل ساده و روشن است که مصادره کنندگان جمهوری در ایران، در تمامی ابعاد موجود و ممکن، مهار موجود خطرناکی بنام انتخابات را در 34 سال گذشته از حیاتِ جمهوریِ تحمیل شده به آنها در خدمت گرفته؛ از دستکاری در قوانین تا ایجاد خشم و دلسری و تحمیلِ "تحریم" انتخابات به شهروندان را در حیطۀ امور اولیۀ حفظ حاکمیت "تقیه" و "دروغ" قرار داده و از این موضع کوتاه نمی آید.
اگر بپذیریم که در 34 سال گذشته حاکمیت در ایران به کم فروشی در "برگزاری" انتخابات آزاد به مثابۀ حداقل وظیفه ای که در قبال جامعه دارد، و نقض حقوق و مسئولیت برخورداری از انتخابات آزادِ شهروندان مشغول بوده و به غیر از یکی دو انتخاب که از کنترل مهندسی انتخاباتی حاکمیت خارج شده، بیشترین تمرکز را بر خالی کردن محتوی و معنی انتخابات آزاد صرف کرده، می توان به اهمیت کنش و واکنش جامعۀ مدنی در همین موضوع پی برد.

پیشینه تاریخی
واقعیت این است که حاکمیت در ایران برای داشتن فرصت برای ادعای مشروعیت تا امروز از برگزاری انتخابات پیش بینی شده در منشور جمهوریت نظام کوتاهی نداشته ولی همواره از این ابزار برای رسمیت دادن به اقدامات سرکوب گرانه نیز استفاده کرده است. نکته ای که می شود در این موضوع به آن اشاره کرد. سابقۀ انتخابات برگزار شده تا کنون بوده و توجه به این واقعیت که علیرغم محدودیت های موجود در آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن، همواره امکان حسن تاثیر نسبی و حداقلی در میان گزینش بین "بد" و "بدتر" برای مردم و در بعضی از امور مهم فراهم بوده است.
اگر موفق ترین کسب نتیجه در اعمالِ سیاست شهروندان در ایران بعد از سال 57 را انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 بدانیم. موفق ترین فصول اعمال سیاست حاکمان در مهار "قدرت" انتخاب مردم در انتخابات شورای شهر در سال 81-82 و انتخابات ریاست جمهوری 84 (با نادانی و خود را به کوچهء علی چپ زدن اصلاح طلبان حکومتی) محقق شد. نادانی و زیاده خواهی که تمامی دستاوردهای شهروندی در سال های  76 – 80 را نابود کرد.

انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا – خرداد 92
هنوز 4 ماه به برگزاری محتملِ انتخابات در خرداد 92 باقی است. جامعۀ ایرانی در شرایط بحران های خودساختۀ حاکمان گرفتار است و تمامی شواهد موجود نشان از علاقمندی حاکمان،

-          بر عدم برگزاری انتخابات،
-          ریاست جمهوری منتخب مجلس،
-          ویا برگزاری انتخاباتی با حداقل مشارکت مردم،
دارد. آنها این موضوعات را در مراحل انجام مهندسی اولیه خود دارند.
آنها به این مهندسی می بالند. هیچ نگرانی ندارند که بگویند، اگر نظر رهبری کودتای 88 در انتخابات آتی تامین نشود، آنرا مهندسی خواهند کرد و در خصوص اعمال نظر در این موضوعات هم بقدر کافی مطمئن و مصّر هستند.
تنها چیزی که حاکمان هنوز در مورد آن شک دارند، این است که اصلاً تا مقطع برگزاری انتخابات بر سر سریر قدرت خواهند بود، یا نه؟ ویا آیا تقابل واقعی نیروهای اجتماعی و مناسبات بین المللی به آنها اجازۀ یک تجاوز مجدد به حقوق شهروندان ایرانی را خواهد داد؟

چه باید کرد؟
یک دنیا کار انجام نشده – همین امروز – بر زمین است. دفاع از حقوق انسانی و شهروندی جامعۀ مدنی بینهایت موضوع برای پیگیری دارد! در واقع هر کاری باید کرد به غیر از «شرکت پیش از موعد در انتخابات». - آتهم مطابقِ نقشه، طرح، مهندسی، میل و نظر حاکمان و تیم های کودتایی آنها! -
ساده شده این منظق این است، که هرکسی هرکاری از عهده اش بر میآید انجام بدهد. خط قرمز – البته نرم - مصلحین و انقلابیون با مخالفان، تا یک روز مانده به انتخابات، طرح شعارِ "تحریم انتخابات" است. یعنی کسی حق ندارد خیال سیستم را از برنامه ریزی و پرداخت هزینه برای منصرف کردن – حتی یک رای دهنده – راحت کند!
در گزینهء نهایی و در هرانتخاباتی وقتی مشارکت من – مطابق تشخیص خودم – هیچ منافعی برای من و جامعه ام ندارد، در آن انتخابات شرکت نمی کنم. ولی نمی توان انتظار داشت در یک جامعۀ متکثر 80 میلیونی دیگران هم حتماً به همین نتیجه رسیده باشند! بخصوص با توجه به این واقعیت که در تحلیل نهایی، هنوز ابزاری برای اینکه برگزار کنندۀ انتخابات با آمار سازی و جنگ تبلیغاتی برگزاری آنرا در بوق و کرنا اعلام ننماید، وجود ندارد.
22 بهمن 91

Friday, February 8, 2013

وزارت اطلاعات در قالب "حزب" و رسائی در قامت "سخنگو"! - تحلیل


موقعیت آرایش نیروهای سیاسی در ایران با سرعت زیادی در حال تغییر وضعیت است. بنظر می رسد با سلب رهبری کودتای مستقر از سیدعلی خامنه ای و انتقال این رهبری به اتحاد "بیت" و "مصباح" دورۀ جدیدی از تحولات سیاسی را در آیندۀ سیاسی ایران شاهد خواهیم بود. (رصدِ نمایشِ تقابل و در نهایت آرزویِ معاملۀ کثیف این جریان و تیم احمدی نژاد خود حکایت جالبتری است.)
در این چهارچوب است که سخنرانی رسائی در مسجد اهل بیت (ع) قم را که در قامت سخنگوی تیم هدایت کودتا انجام شده می توان با جزئیات بیشتری مورد توجه قرار داد. (اینجا بخوانید)
«رسایی با تاکید بر اینکه اعتقاد دارم موسوی، کروبی و خاتمی راس فتنه سال 88 نبودند، تصریح کرد: چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی در کشور پس از انتخابات مامور شدند تا متوجه شوند راس فتنه سال 88 چه کسی بود که این تمام این نهادها به یک نفر رسیدند.» (نقل از سخنرانی)
در واقع در صورتی که ایشان به ماموریت چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به درستی اشاره کرده باشد، می توان تایید کرد که نتیجۀ این بررسی می توانسته به برائت میرحسین، کروبی و خاتمی از در راس فتنه(؟!) بودن بیانجامد. چرا که واضح است که آن چیزی که فتنه نامیده می شود «تقابل با مردم و مطالبات مردمی است که سیستم کودتا قادر به فهم، درک و تامین آنها نیست». در حالی که رسایی به غلط آدرس دیگری را رو کرده و به سوم شخص مفردی اشاره دارد، که صرفاً می تواند اشاره به هاشمی رفسنجانی باشد.
سئوالی که پیش می آید، در وحلۀ اول این است که چگونه و چرا یک کفن پوش خیاباتی تا قامت سخنگوی یک جریان سیاسی – مخفی – ارتقاء یافته و دوم اینکه به چه منظوری آدرس غلط می دهد.
در جواب باید مطمئن بود که تیمی که در راس حکومت کودتا واقع شده است به نحو اسفناکی فاقد ریشه های اجتماعی و محروم از همراهی سخنوران شناسنامه دار در میان روحانیت است. کل بضاعت این جریان از "دو مجتبیِ" در خفا و مجتبی ذوالنور که طاس مقبولیتش در میان روحانیون و مردم قم - در رقابت انتخاباتی با علی لاریجانی در انتخابات مجلس - بر زمین افتاد و صدای آن را همه شنیده اند، بعلاوهء "دو طائب" و محسنی اژه ای بیشتر نیست.
رهبری ارشد این مجموعه هم که بلامنازع در اختیار محمد تقی مصباح یزدی است خود بیشتر از رقبای خود می داند که بیش از حدّ معینی نمی تواند در انظار ظاهر بشود و حضور ایشان به عنوان "سرباز" در صف اول، نه تنها به نفع جریان "مصباحیه" نیست بلکه اثر منفی در کل برنامۀ آقایان خواهد داشت.
می توان از این موضوع که کفن پوش دیروز و گردن کش امروز در مجلس به سطح بالاتری از حضور اجتماعی ارتقاء یافته خوشحال بود و از این حرکت که در چهارچوب رعایت قواعد بازی جامعهء مدنی هست، استقبال کرد. اعتراف به اینکه رهبران جنبش سبز را نمی توان به بیگانگان چسباند و ابراز نگرانی از عواقبی که این اعلام در جامعه برای رهبران کودتا خواهد داشت، در تریبون سخنرانی، صد البته بهتر از طرح این موضوعات در نهانخانۀ ترور و آدم کشی است.
ولی اینکه چرا ایشان "آدرس" غلط می دهند واقعیت دیگری را در خود نهان دارد، که در اطلاعیه های وزارت اطلاعات (اینجا) در خصوص موضوع دستگیری کور و فله ای گروهی از روزنامه نگاران جوان در دو هفتهء گذشته نمود بیشتری هم پیدا کرده و آن «ضعف مفرط و توهم نسبت به تجزیه و تحلیل واقعیت زندگی و عدم درک تقابلِ آرزوها و برنامه های آنان با مطالبات مردم ایران است.»
نکته ای که می شود برای آن چهار نهاد امنیتی و اطلاعاتی به عنوان راهنمایی ابراز داشت و امیدوار بود در سخنرانی های بعدی رسایی ها نیز منظور گردد، توجه به این واقعیت است که آن "غول بی شاخ و دم" که موجب هراس آنها شده نه تنها خاتمی، میرحسین و کروبی نبوده، بلکه هاشمی هم نیست! اقدامات ایذایی برای ترساندن مردم با برپا داشتن دارهای قتل و یا دستگیری روزنامه نگاران بیشتر نیز کمک حال دوام حکومت کودتا نخواهد بود. چرا که اقایان موضوعِ عدم امکان اعمال حاکمیت و مقابله با مطالبات تاریخی یک ملت آرزومند 75 میلیون نفری را در پیشِ رو دارند و  بهتر(برای خودشان) است، با چشم باز با این پدیده روبرو شوند. 

20 بهمن 91

Thursday, February 7, 2013

انقراض یا انقلاب؟ آیا یک شخص "انقلابی" می تواند "سیاستمدار" نباشد؟


وقتی حاصل کار 34 سال حکومتِ مصلحت، تقیه و دروغ، که در 25 سال گذشته تحت رهبری "فردی" قرار داشته:

-          نقیض حقوق بشر؛
-          نقیض دولت؛
-          نقیض انتخابات؛
-          نقیض محیط زیست؛
-          نقیض تولید؛
-          نقیض علم؛
-          نقیض خرد جمعی؛
-          و... است!
روشن است که "مدعی" انقلابی بودن بدون رعایت اصول سیاستمداری (دیپلماسی)، "نقضِ غرض" انقلاب بوده و تسلیم در برابر "انقراض" است!

19 بهمن 91

Tuesday, February 5, 2013

آخرین نا"خدا" و "توهمِ" دریا


لاریجانی ها هم پیاده بشوند!
قایق غرق شده برای هیچ کسی جای خالی ندارد! 
(تلخ و شیرین)

18 بهمن 91

دفاعیه ای از «قاضی حکومتی»؛ اجازه ندهیم دستگیری سعید مرتضوی «آغاز یک پایان» باشد! مطالبۀ ما «آغاز یک دوران» است


"نقیضِ دولت" در بیش از 7 سال ادارۀ امور مملکت که با مدیریت امام زمانِ تقلبی و بدست "نکبتِ" احمدی نژاد پیاده شد؛ بر تناقض در گقتار و رفتارِ سیستم حکومتی مردمسالار با رهبری فردی استوار است. خسارت های زیادی به کرامت انسانی شهروندان و ثروت های ملی ایرانیان وارد شده و به جرات می توان ادعا کرد که کسی – حتی جدی ترین منتقدین نظام – را یارایی و جسارتِ محاسبۀ خسارت های وارد شده به جامعه وجود ندارد.
شهروندان ایرانی هریک بخشی از این نکبت ملی را لمس کرده اند و لیکن برآورد درستی از مجموعه خسارت های وارد شده به جامعۀ جوان و آرزومندِ بهروزی تا زمانیکه نور کافی، برای دیدن "فیلی" که در تاریکی هر یک از ما ایرانیان و مجموعه های اجتماعی و اقتصادی ایرانی "دچار" آن هستند، تابانده نشود، ابعاد خانمان سوز این وضعیت قابل اندازه گیری نخواهد بود.
رصد تحولات اجتماعی و اقتصادی جامعۀ در جوش و خروشِ اقیانوسی از انسانهای آرزومند ایرانی را که در سالهای اخیر صورت گرفته است؛ شاید نتوان با چشم غیر مسلح مشاهده کرد؛ لیکن انبوه زندانیان سیاسی در زندانهای حکومتی که ترکیب شخصیت های اندیشمند و روزنامه نگاران و خبرنگاران جوان استخوان بندی اصلی این مبارزین جنبش مدنی را تشکیل می دهد، مبین این واقعیت است که مهمترین فعالیت مصلحین اجتماعی در ایران "رصد" همین تحولات و افشای برنامه های بغایت نادرست اجتماعی و بویژه اقتصادی مدیریت منصوب رهبری فردی بوده است.
حال باتوجه به این واقعیت که ماهیتِ شخصیت مافیایی احمدی نژاد و تیم همراه، که در 4 سال گذشته محور روشنگری های میرحسین موسوی و نقل متّفق کلیۀ مصلحین اجتماعی بوده، برای شهروندان عادی نیز معلوم شده و شخصیت تهدیدات تیم احمدی نژاد در تاکتیک "بگم بگم" برای همۀ آحاد جامعه معلوم است. زمان مناسبی برای شروع فصل جدیدی از مناسبات اجتماعی در کشور است. 
مناسباتی که موارد دارای فوریت آن در یادداشت های تحلیلی متعددی در «ایران آباد» ارائه شده و جمعبندی مختصری از آن را در ذیل به جوانان سبز، عقلای کشور و مسئولین حکومتی که هنوز بارقه ای از همراهی آنها با مردم وجود دارد، تقدیم می کنیم.
1-       اولین موضوع ضروزتِ توافق بر اصل برائت و عفو در روابط اجتماعی است. می توان به صدای رسا به همۀ کسانی که در شکل گیری فلاکت امروز در ایران مشارکت داشته اند، اطلاع داد! که بابت ماموریت هایی که سیستم حکومتی برای آنها تعیین کرده و به این دلیل در فلاکت ملی و سرکوب شهروندان از آنها استفاده و یا سوء استفاده شده است، در صورت همراهی با مردم و استقرار "جمهور مردم" می توانند مورد عفو انقلابیون سبز قرار گیرند.
(در همین چهارچوب محاکمۀ سعید مرتضوی صرفاً در خصوص شکایات شخصی که علیه ایشان وجود دارد مورد حمایت است و هرگونه محاکمه که مربوط به اقدامات انجام شدۀ متهم به دستور مقامات بالاتر باشد، مورد تائید نخواهد بود.)
2-       آزادی بلاشرط کلیۀ زندانیان سیاسی که در مقابله و به دلیل افشاگری "نکبت" ریاست جمهوری احمدی نژاد دستگیر و زندانی هستند و رفع حصر از میرحسین، رهنورد و شیخ کروبی می تواند همین امروز انجام شود.
3-       بازگشت به قانون و پایان دادن به تفسیرهای سلیقه ای از قوانین موضوع بعدی است و میثاق موثر می تواند این باشد که تا برگزاری یک انتخابات آزاد و مبتنی بر استانداردههای بین المللی، از میرحسین موسوی رئیس جمهور منتخب در سال 1388 تقاضا شود، ادارهء امور کشور را تحت مدیریت موقت و در چهارچوب قوانین فعلی برعهده بگیرد.
17 بهمن 91

Sunday, February 3, 2013

نقدی بر مدیریتِ "موضوع داغ" در بالاترین - جلسهء 15 بهمن در مجلس


  
نکته اول: فضای بالاترین حیطه واقعی حضور "نحله های ایرانی" از منظر دیدگاه های متنوع و موجود در جامعه ایرانی است. میزان تاثیر گذاری این نحله ها هم به میزان رعایت قانون "برنده برنده" به شدت وابسته است.
نکته دوم: فقدان سازمان یافته گی  "اندیشه" در این سایت است. اگر بتوان جریان "داده ها" در این مجموعه را به رودخانه ای تشبیه کرد. 3 لایه حرکتی به وضوح مشاهده می شود:
1-      کف های روی جریان
2-      جریان اصلی وقابل ارزش گذاری (Main Stream)
3-      گل و لای چسبنده به سنگ های کف مسیل
اگر گل ولای چسبنده به سنگ های کف رودخانه ، میل به توقف حرکت "تاریخاً" موجود رودخانه را داشته باشند، اصلاً عجیب نیست. همان طوری که کف های روی رودخانه علیرغم "چشمگیر" بودن اساساً فاقد طول عمر قابل ارزش گذاری هستند و بودن ونبودنشان در مسیر حرکت "جریان اصلی بجز "شرو شور" و "های وهوی" نمود دیگری نخواهد داشت.(هرچند در سر پیچ های اساسی بنظر برسد که این جریان بر روند مسیر حاکم شده است.) (نقل از یادداشت: بالا بالابالاتر، هرجه بالاتر بهتر! هرچی بهتر زیباتر) – 18 تیر 91

از قبل معلوم بود که روز 15 بهمن 91 برگی در تاریخ ایران ورق خواهد خورد. هرچند کسی نمی تواند ادعا بکند که جزءبه جزء موضوعاتی که واقع شد را از قبل پیش بینی کرده بود، ولی می شد به راحتی در خصوص اینکه روز 15 بهمن و با شروع استیضاح وزیر احمدی نژاد جامعه آبستن تحولاتی خواهد بود را حدس زد.
در این موضوع و توسط دوستان کاربر 3 «موضوع داغ» ایجاد شد:

موضوع اول 4 ساعت قبل از موضوع دوم و قبل از شروع جنجالِ احمدی نژاد ایجاد شده بود. موضوع دوم با شروع جنجال (4ساعت بعد از موضوع اول) و موضوع سوم (1 ساعت بعد از موضوع دوم).
امروز 16 بهمن 91 است و من به عنوان کسی که موضوع اول را با علم به اینکه چرخهء این جلسهء مجلس به هر جهت که بچرخد مهمترین دستآوردِ آن برای جامعهء مدنی «تاکید بر قانون گریزیِ دولت احمدی نژاد و نکبتِ حاصل از آن خواهد بود» ایجاد کرده بودم. از دوستِ مدیری که این موضوع را از «موضوعات داغ» خارج کرد، سئوال می کنم که «آیا در تشخیصِ موضوعِ داغ خطا نداشته اند؟»
16 بهمن 91 

با حکومتی که قادر نیست «قوانین وضع شده توسط خودش» را اجراء کند و «هنرِ دولت نصب شده دور زدن قانون و قانون گریزی است»، چه باید کرد؟




... شنیده اید که می گویند سه کودک با هم صحبت می کردند و هر یک سعی می کرد نکته ای رو کند که بر دو طرف دیگر برتری خود را اثبات کند. اولی گفت بابای من نماینده مجلس است و قانون وضع می کند ماهی هم 1000 تومان حقوقش است  و همه باید از قانونهایی که او وضع می کند  تبعیت کنند. دومی گفت، این که چیزی نیست پدر من رئیس دولت است ماهی هم 2000 تومان می گیرد  و قانون را که مجلس تصویب کرده توشیح و اجرا می کند - او است که هر دستوری بدهد همه باید اجرا کنند -. سومی در پاسخ این دو گفت: «اینکه چیزی نیست! پدر من پاسبان است و 5 تومان می گیرد و ... به قانونی که پدران شما نوشته و ابلاغ کرده اند!...
«دور زدن قانون و قانون گریزی - حتی قوانین بد - به نبوغ و هوشمندی نیاز ندارد. ارزان فروشی و گران خریدن است»!
دانشمندان علوم اجتماعی اعتقاد دارند که «قانون بد به مراتب بهتر از بی قانونی است». در واقع قوانین بیانگر قواعد بازی و شکل و محتوی توافقات نیروهای اجتماعی هستند.
مستقل از اینکه قوانین پیش رفته و یا عقب مانده باشند - که به بضاعت های پیشرفت های اجتماعی در جوامع مربوط می شود - «قوانین رفتارها را شفاف،قابل‌ پیش‌بینی و زندگی افراد موجود در آن جامعه را به هنجار درآورده و منظم می کند».

اینکه حاکمان قادر نباشند بدون نقض قوانین جاری و معطل گذاشتن بخش هایی از قانون اساسی به حکومت کردن ادامه دهند را در ادبیات سیاسی به سیستم های حکومتی شکست خورده نسبت می دهند!

این تعریف را از ویکی پدیا بخوانیم:
حکومت سازمانی است که توانایی برنهادن (وضع کردن) و به اجرا گذاردن قانونهایی را در یک منطقهٔ مشخص دارد. برای مفهوم حکومت تعریف‌های گوناگونی ارائه شده است. یکی از این تعریف‌ها، حکومت را نیروی چیرهٔ تصمیم‌گیرندهٔ یک دولت به‌شمار می‌آورد. دولت نیز از سوی اقتصاددان سیاسی، ماکس وبر و سپس از سوی فلسفهٔ سیاسی، سازمانی تعریف شده است که انحصار به‌کارگیری قانونی زور در محدودهٔ منطقهٔ خود را در دست دارد. از دیدگاه اخلاقی، تعریف «قانونی» جای پرسش و بحث دارد و بر این دلالت دارد که یک سازمان می‌تواند از سوی هوادارانش چونان یک دولت برشمرده شود، ولی از سوی مخالفانش نه. برخی واژهٔ «قانونی» در این متن را به‌طور ساده به معنی پشتیبانی پویا و آشکار بیشینهٔ بزرگی از مردم یک کشور از یک سازمان تعریف کرده‌اند. در چنین دیدگاهی یک موجودیت که تنها نیروی ارتش و شهربانی یا دسته‌های مسلح را در دست دارد، یک دولت نامیده نمی‌شود، بلکه یک «دولت شکست‌خورده» نام دارد. در این تعریف، کنترل مردمسالارانه بر حکومت، و از این رهگذر بر دولت، می‌تواند قانونی بودن یک دولت را تقویت کند.(نقل از ویکیپدیا)
حال با توجه به اینکه سیستم حکومتی در ایران امروز قابلیت اجراء و رعایت قوانینی که خود تدوین و برای اجراء به جامعه ابلاغ کرده است را ندارد و رهبری فردی و دولت احمدی نژاد به عنوان مهمترین عوامل برای دور زدن قوانین شناخته می شوند.(همان کاری که پاسبان قصهء بچه ها می کرد!)  نقض قوانین جاری را چگونه باید ارزیابی کرد؟

واقعیت این است که قانون بودجه، قانون هدفمندی یارانه ها، قانون استخدام کشوری، قانون برنامهء پنجم، قانون مطبوعات و... اصول معطل ماندهء فانون اساسی خطوط قرمز رابطهء جامعهء مدنی با حاکمان هستند؛ و با توجه به اینکه سیستم حکومتی برآمده از کودتا قادر به رعایت هیچکدام از قوانین مذکور نیست؛ بر جامعهء مدنی فرض است که دفاع از حقوق اجتماعی خود را با تعویض حاکمان به منصهء ظهور برسانند. در این مهم و «گسترشِ اعمال حاکمیت جنبش سبز و جامعهء مدنی»(*) نباید کوتاهی کرد.  
بهمن 1391

در همین ارتباط مطالعهء یادداشت ذیل توصیه می شود: